فراتر از خبر،
نزدیک‌تر به حقیقت
قیمت‌ها
در حال خواندن جنگ ایران و آمریکا؛ فروپاشی حکومت ایران یا فرسودگی کامل
جنگ ایران و آمریکا ۲۰۲۶
ایران

جنگ ایران و آمریکا؛ فروپاشی حکومت ایران یا فرسودگی کامل

جنگ، به‌تنهایی علت فروپاشی دولت‌ها نیست؛ اما وقتی روی اقتصادی تحریمی، تورم مزمن، ضعف بانک‌ها، کسری بودجه و کاهش سرمایه اجتماعی سوار شود، می‌تواند به شتاب‌دهنده فرسایش حکمرانی تبدیل شود. مسئله ایران در سناریوی جنگ ۲۰۲۶ فقط شدت حمله یا مدت درگیری نیست؛ مسئله این است که ساختاری با ظرفیت نهادی محدود تا چه اندازه می‌تواند شوک هم‌زمان امنیتی، ارزی، انرژی، مالی و اجتماعی را جذب کند.

الهام
الهام۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ · ۱۶ دقیقه مطالعه

جنگ ایران و آمریکا؛ چرا ایران فرو نپاشید اما بهای بقا هر روز سنگین‌تر می‌شود؟

تحلیل ژئوپلیتیک رونما | مرداد ۱۴۰۵

نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ، سناریوی فروپاشی سریع حکومت ایران محقق نشده است. ساختار قدرت باقی مانده، تهران توانسته در تنگه هرمز اهرم قابل‌توجهی ایجاد کند و جنگ را از میدان نظامی به اقتصاد و تجارت جهانی بکشاند. اما پشت این تصویر مقاومت، اقتصاد کوچک‌تر، تورم سنگین، زیرساخت آسیب‌دیده، تجارت مختل، فشار معیشتی و هزینه رو‌به‌رشد اداره کشور قرار دارد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا حکومت فردا سقوط می‌کند؟»؛ پرسش مهم‌تر این است که ایران تا چه مدت می‌تواند هزینه بقای یک دولت جنگی را تحمل کند.

در این تحلیل بین‌المللی می‌خوانید
  1. ۱جنگ ایران و آمریکا؛ چرا ایران فرو نپاشید اما بهای بقا هر روز سنگین‌تر می‌شود؟
  2. ۲مقدمه؛ جنگی که قرار بود تعیین‌کننده باشد، به جنگ فرسایش تبدیل شد
  3. ۳لایه اول؛ اعداد چه می‌گویند؟
  4. ۴چرا حکومت ایران فرو نپاشید؟
  5. ۵لایه دوم؛ چرا بقا می‌تواند هم‌زمان نشانه قدرت و ضعف باشد؟
  6. ۶اقتصاد جنگ؛ بهای واقعی بقا از جیب چه کسی پرداخت می‌شود؟
  7. ۷جامعه؛ نقطه‌ای که هیچ حکومت نمی‌تواند آن را فقط با بودجه نظامی مدیریت کند
  8. ۸هرمز؛ جایی که ایران ضعف اقتصادی خود را به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل کرد

وقتی جنگ آغاز شد، یکی از پرسش‌های اصلی این بود که آیا فشار نظامی آمریکا و اسرائیل می‌تواند ساختار جمهوری اسلامی را در مدت کوتاهی از هم بپاشد.

تا امروز پاسخ روشن است:

فروپاشی سریع اتفاق نیفتاده است.

اما این به معنای عبور ایران از بحران نیست.

بانک جهانی پیش از آنکه جنگ به مرحله کنونی برسد، برآورد کرده بود اقتصاد ایران در سال مالی منتهی به مارس ۲۰۲۶ حدود ۲.۷ درصد کوچک شده است. در فوریه ۲۰۲۶ تورم سالانه به ۶۲.۲ درصد و تورم مواد غذایی به ۹۹ درصد رسیده بود. اکنون جنگ، محاصره بنادر، آسیب زیرساختی و اختلال تجارت بر همین اقتصاد سوار شده‌اند.

ایران در آزمون «بقا» شکست نخورده؛ اما بقا با حکمرانی سالم، اقتصاد پایدار و جامعه‌ای که توان تحمل نامحدود دارد یکسان نیست.

مقدمه؛ جنگی که قرار بود تعیین‌کننده باشد، به جنگ فرسایش تبدیل شد

در آغاز درگیری، بخش بزرگی از تحلیل سیاسی بر یک سؤال متمرکز بود:

حکومت ایران چند هفته دوام می‌آورد؟

حملات آمریکا و اسرائیل، فشار بر زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی، تحریم‌ها و اختلال در تجارت این تصور را تقویت می‌کرد که ترکیب فشار خارجی و نارضایتی داخلی شاید ساختار قدرت را وارد فروپاشی سریع کند.

اما نزدیک به شش ماه بعد، واقعیت پیچیده‌تر است.

مرکز سیاسی کشور از بین نرفته است.

زنجیره فرماندهی به‌طور کامل فرو نپاشیده است.

دستگاه اداری هنوز فعالیت می‌کند.

حکومت همچنان قادر به بسیج منابع، کنترل امنیتی، اداره بخش‌هایی از اقتصاد و اجرای سیاست خارجی و نظامی است.

حتی در تنگه هرمز توانسته شرایطی ایجاد کند که واشنگتن با وجود برتری نظامی، هنوز نتوانسته عبور تجاری را به وضعیت عادی پیش از جنگ بازگرداند.

بنابراین مسئله امروز دیگر «فروپاشی فوری» نیست.

مسئله وارد مرحله دشوارتری شده است:

اگر حکومتی بتواند باقی بماند اما هر ماه برای باقی ماندن مجبور شود منابع اقتصادی، سرمایه اجتماعی، زیرساخت و آینده توسعه کشور را مصرف کند، آیا این بقا را می‌توان پیروزی دانست؟

این همان مرز میان «بقای سیاسی» و «فرسایش حکمرانی» است.

لایه اول؛ اعداد چه می‌گویند؟

اقتصاد ایران قبل از جنگ نیز در شرایط مناسبی قرار نداشت.

گزارش Macro Poverty Outlook بانک جهانی در آوریل ۲۰۲۶ نشان می‌داد تولید ناخالص داخلی واقعی ایران در سال مالی ۲۰۲۵/۲۶ حدود ۲.۷ درصد کاهش یافته است.

همان گزارش نشان می‌داد:

  • ارزش پول ایران در اوایل مارس ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل حدود ۴۴ درصد کاهش یافته بود،
  • تورم سالانه فوریه به ۶۲.۲ درصد رسیده بود،
  • تورم مواد غذایی به رکورد ۹۹ درصد رسیده بود،
  • و ۳۶ درصد جمعیت بر اساس آخرین برآورد موجود زیر خط ۸.۳۰ دلار در روز بر مبنای قدرت خرید زندگی می‌کردند.

دولت برای کاهش فشار غذایی، برنامه اعتبار الکترونیکی برای حدود ۸۰ میلیون نفر اعلام کرده بود.

این داده‌ها مهم‌اند زیرا نشان می‌دهند ایران جنگ را از یک نقطه اقتصادی خنثی آغاز نکرد.

کشور وارد جنگ شد در حالی که:

  • تورم بالا بود،
  • ریال تحت فشار بود،
  • سرمایه‌گذاری ضعیف بود،
  • تحریم‌ها دسترسی به سرمایه و تجارت را محدود کرده بودند،
  • و کمبود آب و انرژی حتی پیش از جنگ بر تولید فشار می‌آورد.

اکنون باید هزینه تخریب زیرساخت، کاهش تجارت، محاصره بنادر، توقف بخشی از پروژه‌ها و هزینه بازسازی را نیز به این مجموعه اضافه کرد.

چرا حکومت ایران فرو نپاشید؟

پاسخ ساده «سرکوب» برای توضیح دوام یک نظام سیاسی در جنگ کافی نیست.

ایران چند ویژگی ساختاری دارد که پیش‌بینی فروپاشی سریع را از ابتدا دشوار می‌کرد.

۱. دولت بزرگ و شبکه اداری گسترده

ایران برخلاف دولت‌های فروپاشیده در برخی نمونه‌های تاریخی، دارای شبکه گسترده اداری، امنیتی، اقتصادی و خدماتی است.

حتی آسیب به بخش‌هایی از مرکز قدرت الزاماً کل سیستم را متوقف نمی‌کند.

۲. اقتصاد داخلی نسبتاً متنوع

ایران صادرکننده بزرگ انرژی است، اما تمام اقتصاد آن نفت نیست.

کشاورزی، خدمات، صنعت، تولید مواد غذایی، پتروشیمی، شبکه توزیع داخلی و بازار بیش از ۹۰ میلیون نفری ظرفیت‌هایی برای تحمل بخشی از انزوای خارجی ایجاد می‌کنند.

۳. تجربه طولانی زندگی زیر تحریم

ساختار اقتصادی ایران طی دهه‌ها شبکه‌هایی برای انتقال پول، تجارت غیررسمی، صادرات جایگزین و دورزدن محدودیت‌ها ساخته است.

این شبکه‌ها ناکارآمد و پرهزینه‌اند، اما در شرایط جنگی می‌توانند نقش ضربه‌گیر داشته باشند.

۴. عمق جغرافیایی

ایران کشور کوچکی نیست که چند حمله بتواند تمام سیستم اقتصادی و لجستیکی آن را از کار بیندازد.

مرزهای زمینی با ترکیه، پاکستان، عراق، افغانستان، ارمنستان، آذربایجان و دسترسی به دریای خزر مسیرهای جایگزینی فراهم می‌کنند.

در ماه‌های جنگ، تهران تلاش کرده بخشی از واردات غذا، کالاهای مصرفی و مواد صنعتی را از مرزهای زمینی و مسیر خزر منتقل کند.

۵. اثر ملی‌گرایی در زمان حمله خارجی

جنگ الزاماً مخالفان یک حکومت را به حامی آن تبدیل نمی‌کند؛ اما تهدید خارجی می‌تواند برای مدتی شکاف «دولت ـ جامعه» را با شکاف «کشور ـ دشمن خارجی» هم‌پوشان کند.

همین موضوع یکی از دلایلی است که سناریوی سقوط فوری بر اثر حملات خارجی همیشه با واقعیت اجتماعی هم‌خوان نیست.

لایه دوم؛ چرا بقا می‌تواند هم‌زمان نشانه قدرت و ضعف باشد؟

دولت‌ها فقط به دو حالت «فعال» و «فروپاشیده» تقسیم نمی‌شوند.

میان این دو، منطقه بزرگی وجود دارد که می‌توان آن را فرسایش حکمرانی نامید.

در این وضعیت:

  • وزارتخانه‌ها وجود دارند اما بودجه واقعی آن‌ها کاهش می‌یابد،
  • بانک‌ها فعال‌اند اما ارزش پول سریع‌تر فرسوده می‌شود،
  • مدارس بازند اما کیفیت آموزش افت می‌کند،
  • بیمارستان‌ها کار می‌کنند اما دارو و تجهیزات گران‌تر می‌شوند،
  • دولت حقوق می‌دهد اما قدرت خرید حقوق کاهش می‌یابد،
  • اقتصاد کار می‌کند اما سرمایه‌گذاری متوقف می‌شود،
  • و ساختار قدرت باقی می‌ماند اما هزینه حفظ آن هر سال بیشتر می‌شود.

این مدل می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا کند.

به همین دلیل، نبود فروپاشی نباید به معنای نبود بحران تعبیر شود.

اقتصاد جنگ؛ بهای واقعی بقا از جیب چه کسی پرداخت می‌شود؟

جنگ ایران امروز فقط روی بودجه نظامی فشار نمی‌آورد.

ضربه بزرگ‌تر از مسیر اقتصاد روزمره وارد می‌شود.

رویترز در گزارش ۱۷ اوت از پروژه‌های ساختمانی متوقف یا به تعویق افتاده، خسارت به کارخانه‌ها، نیروگاه‌ها و شبکه‌های حمل‌ونقل و اختلال تجارت گزارش کرده است.

هم‌زمان، محاصره بنادر ایران به یک مسئله اقتصادی مستقل تبدیل شده است.

این ترکیب باعث می‌شود دولت با چند هزینه هم‌زمان مواجه شود:

  • جبران خسارت زیرساختی،
  • هزینه دفاع و امنیت،
  • حمایت از کالاهای اساسی،
  • حفظ اشتغال،
  • تأمین ارز واردات،
  • بازسازی شبکه‌های انرژی و حمل‌ونقل،
  • و جلوگیری از سقوط بیشتر قدرت خرید.

در مقابل، منابع دولت تحت فشارند.

بانک جهانی پیش‌بینی کرده بود کاهش درآمد نفت، ضعف پایه مالیاتی و افزایش هزینه‌های اجتماعی، کسری مالی را بالا نگه خواهد داشت.

در چنین شرایطی معمولاً سه راه باقی می‌ماند:

  • قرض داخلی،
  • استفاده از ذخایر،
  • یا تأمین مالی پولی و افزایش تورم.

هر سه راه هزینه دارند.

به همین دلیل، خطر اصلی اقتصاد ایران الزاماً «صفر شدن فعالیت اقتصادی» نیست.

خطر مهم‌تر این است که اقتصاد به شکلی ادامه دهد که هر سال:

فقیرتر، غیررقابتی‌تر، رانتی‌تر و وابسته‌تر به مدیریت اضطراری شود.

جامعه؛ نقطه‌ای که هیچ حکومت نمی‌تواند آن را فقط با بودجه نظامی مدیریت کند

تصویر اقتصادی زمانی کامل می‌شود که از اعداد خارج شویم.

گزارش‌های میدانی مرداد ۱۴۰۵ نشان می‌دهد بسیاری از خانواده‌ها با کاهش قدرت خرید، فرصت‌های شغلی ضعیف‌تر و آینده نامطمئن روبه‌رو شده‌اند.

الجزیره در گزارش ۱۶ اوت از کارکنانی نوشته که درآمد ماهانه‌شان حتی با ساعات کاری طولانی برای پوشش هزینه‌ها کافی نیست.

رویترز نیز از صاحبان کسب‌وکارهایی گزارش کرده که به‌دلیل اختلال تجارت مجبور به تعطیلی فعالیت و اخراج کارکنان شده‌اند.

اما نکته تعیین‌کننده اینجاست:

فشار اقتصادی به‌تنهایی زمان سیاسی مشخصی ندارد.

جامعه می‌تواند مدت زیادی تحت فشار باقی بماند بدون آنکه فوراً شورش سراسری یا تغییر حکومت رخ دهد.

آنچه اهمیت دارد ترکیب چند عامل است:

  • شدت فشار معیشتی،
  • احساس عدالت یا بی‌عدالتی در تقسیم هزینه جنگ،
  • اعتماد به آینده،
  • توان مهاجرت،
  • انسجام درون ساختار قدرت،
  • و وجود یا نبود جایگزین سیاسی معتبر.

به همین دلیل، قیمت نان یا دلار به‌تنهایی نمی‌تواند لحظه بحران سیاسی را پیش‌بینی کند.

اما اگر فشار اقتصادی با بحران اعتماد و شکاف در نخبگان هم‌زمان شود، معادله تغییر می‌کند.

هرمز؛ جایی که ایران ضعف اقتصادی خود را به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل کرد

شاید مهم‌ترین تحول جنگ این باشد که تهران موفق شده تنگه هرمز را از یک تهدید نظری به مسئله واقعی تجارت جهانی تبدیل کند.

آمریکا از نظر نظامی دست بالاتر را دارد.

اما عبور کشتی تجاری فقط به حضور ناو جنگی وابسته نیست.

بیمه، ریسک حمله، هزینه حمل‌ونقل و تصمیم مالک کشتی نیز تعیین‌کننده‌اند.

در مرداد ۱۴۰۵ هنوز تردد هرمز بسیار پایین‌تر از شرایط قبل از جنگ گزارش شده است.

تهران می‌گوید بازگشایی کامل تنگه به اجرای تعهدات آمریکا، از جمله رفع محاصره و بخشی از تحریم‌ها وابسته است.

واشنگتن این چارچوب را نمی‌پذیرد.

این وضعیت یک تغییر اساسی ایجاد کرده است:

ایران در جایی که از آمریکا ضعیف‌تر است ـ قدرت نظامی کلاسیک ـ جنگ را به جایی منتقل کرده که قدرت آمریکا مطلق نیست: بازار، بیمه و ریسک تجارت.

اما این موفقیت یک خطر بزرگ نیز دارد.

هرچه اختلال هرمز طولانی‌تر شود، چین، کشورهای خلیج فارس و سایر واردکنندگان انرژی انگیزه بیشتری برای یافتن مسیرهای جایگزین پیدا می‌کنند.

بنابراین هرمز برای ایران هم اهرم قدرت است و هم دارایی‌ای که استفاده بیش از حد از آن می‌تواند ارزش آینده‌اش را کاهش دهد.

بازی قدرت پنهان؛ چه کسانی در اقتصاد جنگی قوی‌تر می‌شوند؟

اقتصاد جنگی همه بازیگران را به یک اندازه ضعیف نمی‌کند.

کسب‌وکار مستقلی که به قرارداد شفاف، واردات رسمی، انتقال بانکی و سرمایه‌گذاری بلندمدت وابسته است، معمولاً بازنده است.

اما بازیگرانی که به:

  • مجوزهای خاص،
  • تجارت غیررسمی،
  • دورزدن تحریم،
  • ارز ترجیحی،
  • واردات انحصاری،
  • پیمانکاری اضطراری،
  • و شبکه قدرت دسترسی دارند،

می‌توانند قوی‌تر شوند.

این یکی از خطرناک‌ترین چرخه‌های فرسایش حکمرانی است.

دولت برای زنده نگه داشتن اقتصاد در شرایط تحریم به شبکه‌های غیرشفاف وابسته می‌شود.

اما همین شبکه‌ها در طول زمان:

  • رقابت را کاهش می‌دهند،
  • فساد را آسان‌تر می‌کنند،
  • اقتصاد رسمی را کوچک می‌کنند،
  • و قدرت اصلاح دولت را محدودتر می‌کنند.

به این ترتیب، ابزاری که برای بقا ساخته شده، می‌تواند به مانعی برای بازسازی تبدیل شود.

خاورمیانه چه چیزی از این جنگ آموخت؟

یکی از نتایج غیرمنتظره جنگ این است که معادلات امنیتی خلیج فارس نیز در حال تغییرند.

کشورهای عربی منطقه دیده‌اند که:

  • آمریکا هنوز قدرتمندترین بازیگر نظامی است،
  • اما حتی آمریکا نمی‌تواند تمام ریسک منطقه را حذف کند،
  • ایران توان ایجاد هزینه برای تجارت و انرژی را حفظ کرده،
  • و جنگ طولانی می‌تواند برنامه‌های توسعه اقتصادی کل منطقه را تهدید کند.

در نتیجه، کشورهایی که زمانی امنیت را تقریباً فقط از واشنگتن می‌خواستند، امروز هم‌زمان به دیپلماسی با تهران، همکاری منطقه‌ای و ترتیبات امنیتی مکمل فکر می‌کنند.

این به معنای خروج آمریکا از خلیج فارس نیست.

بلکه نشانه شکل‌گیری محیطی است که در آن هیچ بازیگری نمی‌تواند به‌تنهایی قواعد را تعیین کند.

لایه سوم؛ تفسیر رونما

تحلیل اولیه بسیاری از ناظران بر این فرض بنا شده بود که اگر فشار خارجی به اندازه کافی بزرگ باشد، ساختار سیاسی ایران سریعاً فرو خواهد ریخت.

جنگ تا اینجا خلاف این فرض را نشان داده است.

اما نتیجه معکوس نیز نباید گرفته شود.

اینکه حکومت باقی مانده، اثبات نمی‌کند که مدل حکمرانی فعلی از جنگ قوی‌تر خارج شده است.

بزرگ‌ترین خطر برای جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۵ فروپاشی ناگهانی نیست؛ تبدیل شدن «بقا» به فرایندی است که هر سال بخش بیشتری از ظرفیت اقتصادی، اجتماعی و انسانی ایران را مصرف می‌کند.

دولتی ممکن است از نظر سیاسی پابرجا باشد اما:

  • اقتصادش کوچک‌تر شود،
  • طبقه متوسطش فرسوده شود،
  • به اقتصاد امنیتی وابسته‌تر شود،
  • سرمایه انسانی بیشتری از دست بدهد،
  • و توان بازسازی خود را کاهش دهد.

این وضعیت از نظر سیاسی حتی می‌تواند پایدار باشد.

اما از نظر توسعه ملی، بسیار پرهزینه است.

مسئله اصلی بنابراین دیگر این نیست:

«آیا جمهوری اسلامی دوام می‌آورد؟»

بلکه:

«ایرانی که بعد از این جنگ باقی می‌ماند، چه مقدار ظرفیت برای اداره، توسعه و بازسازی خود خواهد داشت؟»

ضدتحلیل؛ آیا ممکن است جنگ در نهایت حکومت ایران را قوی‌تر کند؟

برای جلوگیری از تحلیل یک‌طرفه، باید این سناریو را جدی گرفت.

بله، ممکن است.

۱. دشمن خارجی می‌تواند انسجام داخلی ایجاد کند

تهدید خارجی در بسیاری از کشورها برای مدتی شکاف‌های سیاسی داخلی را کاهش داده است.

بخشی از جامعه ممکن است حتی با وجود مخالفت با حکومت، در مقابل حمله خارجی موضع ملی بگیرد.

۲. ساختار امنیتی در بحران قدرت بیشتری پیدا می‌کند

جنگ معمولاً تصمیم‌گیری را متمرکزتر می‌کند.

ساختارهایی که در زمان عادی با رقابت سیاسی و اقتصادی مواجه‌اند، در شرایط اضطراری اختیارات بیشتری به دست می‌آورند.

۳. ایران توانسته هزینه را به خارج منتقل کند

هرمز نشان داده تهران می‌تواند بخشی از هزینه جنگ را به بازار جهانی انرژی و کشورهای منطقه منتقل کند.

این مسئله قدرت چانه‌زنی ایران را نسبت به ابتدای جنگ افزایش داده است.

۴. اقتصاد هنوز فرو نپاشیده است

با وجود ماه‌ها فشار، تولید، خدمات، تجارت داخلی و ساختار مالی کشور هنوز فعال‌اند.

این نشانه ظرفیت تطبیق است.

اما ضدتحلیل نیز محدودیت دارد.

«توان بقا» با «توان توسعه» یکسان نیست.

حکومت می‌تواند در جنگ قوی‌تر و هم‌زمان کشور از نظر اقتصادی ضعیف‌تر شود.

این دو گزاره متناقض نیستند.

لایه چهارم؛ چهار سناریوی آینده ایران

سناریوی اول؛ توافق و خروج تدریجی از اقتصاد جنگی

ایران و آمریکا با میانجی‌گری عمان یا بازیگران دیگر به سازوکاری برای هرمز، محاصره بنادر، تحریم و کاهش عملیات نظامی می‌رسند.

در این سناریو، مهم‌ترین مسئله بعدی بازسازی اقتصاد خواهد بود.

حتی پایان جنگ به معنای پایان بحران نیست؛ زیرا زیرساخت، سرمایه‌گذاری، قدرت خرید و اعتماد نیاز به زمان برای احیا دارند.

سناریوی دوم؛ بقا همراه با فرسایش طولانی

ساختار قدرت باقی می‌ماند.

جنگ به شکل کم‌شدت ادامه پیدا می‌کند.

تحریم و محاصره بخشی از اقتصاد را محدود نگه می‌دارند.

هرمز کاملاً عادی نمی‌شود.

ایران وارد مدلی می‌شود که در آن نه شکست نظامی رخ داده و نه بازگشت واقعی به شرایط عادی.

در حال حاضر این سناریو یکی از جدی‌ترین مسیرهای قابل تصور است.

سناریوی سوم؛ فشار اقتصادی به بحران سیاسی تبدیل می‌شود

تورم، کمبود، بیکاری و فشار اقتصادی با اعتراض اجتماعی و شکاف درون ساختار قدرت هم‌زمان می‌شوند.

در این حالت، مسئله از اقتصاد فراتر رفته و وارد بحران حکمرانی می‌شود.

کلید این سناریو فقط خیابان نیست.

شکاف در نخبگان، انسجام نیروهای امنیتی و توان دولت برای تأمین منابع اهمیت بیشتری دارند.

سناریوی چهارم؛ تشدید جنگ و تغییر ناگهانی معادله

حملات گسترده‌تر به زیرساخت‌های حیاتی، ورود مستقیم‌تر بازیگران منطقه‌ای یا وقوع یک حمله با تلفات بسیار بالا می‌تواند ساختار فعلی جنگ فرسایشی را بشکند.

در آن صورت، پیش‌بینی‌های امروز دیگر اعتبار زیادی نخواهند داشت.

جمع‌بندی رونما

پنج تا شش ماه جنگ یک درس مهم داده است:

فروپاشی حکومت‌ها بسیار پیچیده‌تر از نابودی چند هدف نظامی یا فشار اقتصادی است.

جمهوری اسلامی ایران هنوز پابرجاست.

ساختار اداری هنوز کار می‌کند.

دستگاه امنیتی هنوز منسجم است.

ایران حتی توانسته در هرمز اهرمی ایجاد کند که بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد.

اما سوی دیگر واقعیت نیز به همان اندازه مهم است.

اقتصاد ایران پیش از جنگ کوچک شده بود.

تورم مواد غذایی به حدود ۹۹ درصد رسیده بود.

ریال بخش بزرگی از ارزش خود را از دست داده بود.

جنگ زیرساخت، تولید و تجارت را بیشتر تحت فشار قرار داده است.

مردم هزینه را در قدرت خرید، اشتغال و کیفیت زندگی احساس می‌کنند.

تز نهایی رونما بنابراین نه پیش‌بینی سقوط است و نه اعلام پیروزی حکومت:

ایران نشان داده می‌تواند بماند؛ هنوز معلوم نیست با چه هزینه‌ای و برای چه مدت می‌تواند این نوع بقا را تأمین کند.

مسئله اصلی سال آینده شاید دیگر تعداد موشک‌ها یا حملات نباشد.

ممکن است متغیر تعیین‌کننده ساده‌تر باشد:

  • آیا دولت هنوز می‌تواند اقتصاد را تأمین مالی کند؟
  • آیا مردم هنوز می‌توانند هزینه زندگی را تحمل کنند؟
  • آیا نیروی متخصص هنوز آینده‌ای در کشور می‌بیند؟
  • آیا ساختار قدرت همچنان منسجم باقی می‌ماند؟
  • و آیا جنگ راه خروج سیاسی پیدا می‌کند؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها به‌تدریج منفی شود، فرسایش می‌تواند روزی به بحران ساختاری تبدیل شود.

اما تا آن زمان، دقیق‌ترین توصیف وضعیت ایران نه «فروپاشی» است و نه «پیروزی».

بقای پرهزینه است.

سوالات تخصصی و تحلیلی

آیا حکومت ایران در آستانه فروپاشی است؟

پاسخ کوتاه

داده‌های موجود امکان چنین نتیجه قطعی را نمی‌دهند.

پاسخ بلند

پس از نزدیک به شش ماه جنگ، مرکز سیاسی، ساختار اداری و دستگاه امنیتی همچنان فعال‌اند. فشار اقتصادی و اجتماعی بسیار جدی است، اما میان بحران اقتصادی و فروپاشی سیاسی رابطه خودکار وجود ندارد.

چرا فروپاشی سریع پیش‌بینی‌شده اتفاق نیفتاد؟

پاسخ کوتاه

به‌دلیل عمق جغرافیایی، شبکه اداری، اقتصاد داخلی و تجربه طولانی مدیریت تحریم و بحران.

پاسخ بلند

ایران دارای دولت بزرگ، جمعیت زیاد، شبکه تولید و توزیع داخلی و مرزهای متعدد زمینی است. این عوامل امکان سازگاری با بخشی از فشار خارجی را افزایش می‌دهند.

تورم ایران قبل از مرحله فعلی جنگ چقدر بود؟

پاسخ کوتاه

طبق بانک جهانی، تورم سالانه فوریه ۲۰۲۶ حدود ۶۲.۲ درصد بود.

پاسخ بلند

بانک جهانی همچنین تورم مواد غذایی را در همان مقطع حدود ۹۹ درصد اعلام کرد که نشان می‌دهد فشار معیشتی پیش از تشدید کنونی جنگ نیز بسیار بالا بوده است.

آیا اقتصاد ایران فروپاشیده است؟

پاسخ کوتاه

خیر؛ اما تحت فشار سنگین قرار دارد.

پاسخ بلند

اقتصاد همچنان فعالیت می‌کند، اما تورم، کاهش ارزش پول، اختلال تجارت، خسارت زیرساختی، محدودیت سرمایه‌گذاری و محاصره بنادر هزینه فعالیت اقتصادی را بالا برده‌اند.

فرسایش حکمرانی یعنی چه؟

پاسخ کوتاه

دولت باقی می‌ماند اما کیفیت و توان اداره کشور کاهش پیدا می‌کند.

پاسخ بلند

فرسایش می‌تواند در کاهش کیفیت خدمات عمومی، تورم، ضعف سرمایه‌گذاری، مهاجرت سرمایه انسانی، افزایش اقتصاد غیرشفاف و کاهش اعتماد عمومی دیده شود.

چرا تنگه هرمز در بقای ایران مهم است؟

پاسخ کوتاه

زیرا ایران توانسته بخشی از هزینه جنگ را به اقتصاد جهانی منتقل کند.

پاسخ بلند

اختلال در هرمز قیمت انرژی، حمل‌ونقل و بیمه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و باعث می‌شود کشورهای دیگر نیز برای پایان بحران انگیزه داشته باشند.

بزرگ‌ترین خطر اقتصادی برای حکومت چیست؟

پاسخ کوتاه

ترکیب تورم، کاهش درآمد، هزینه بازسازی و فشار بر بودجه.

پاسخ بلند

هیچ‌کدام از این عوامل به‌تنهایی الزاماً بحران سیاسی ایجاد نمی‌کنند؛ اما ترکیب طولانی آن‌ها توان دولت برای تأمین خدمات و حفظ رضایت اجتماعی را کاهش می‌دهد.

چه کسانی از اقتصاد جنگی سود می‌برند؟

پاسخ کوتاه

بازیگران دارای دسترسی ویژه به ارز، مجوز، تجارت غیررسمی و قراردادهای اضطراری.

پاسخ بلند

اقتصاد بسته معمولاً قدرت شبکه‌های رابطه‌محور و انحصاری را افزایش می‌دهد و بخش خصوصی مستقل را تضعیف می‌کند.

آیا جنگ می‌تواند حکومت را قوی‌تر کند؟

پاسخ کوتاه

در کوتاه‌مدت بله.

پاسخ بلند

تهدید خارجی می‌تواند انسجام امنیتی و ملی‌گرایی را افزایش دهد و تصمیم‌گیری را متمرکز کند. اما این به معنای بهبود اقتصاد یا کیفیت حکمرانی نیست.

محتمل‌ترین مسیر آینده چیست؟

پاسخ کوتاه

ادامه بقا همراه با فشار و فرسایش، مگر اینکه توافق سیاسی یا تشدید بزرگ نظامی معادله را تغییر دهد.

پاسخ بلند

وضعیت فعلی می‌تواند مدتی طولانی ادامه یابد؛ ساختار قدرت باقی بماند اما اقتصاد، خدمات عمومی و قدرت خرید تحت فشار بیشتری قرار گیرند.

منابع و لینک‌ها

الهام
نویسندهالهام

گزارش و راستی‌آزمایی خبرهای ایران و جهان؛ هر ادعا با منبع و تاریخ.

از مهم‌ترین خبرها عقب نمانید

خلاصه مهم‌ترین خبرها و تحلیل‌های رونما را دریافت کنید.

مطالب مرتبط

ادامه مسیرخبر بعدی خودکار باز می‌شود
در حال بارگذاری خبر بعدی…
دنبال کنید