
عملیات «راف رایدر» در سال ۲۰۲۵ برای محدودکردن حملات حوثیها به کشتیرانی دریای سرخ آغاز شد و پس از توافقی با میانجیگری عمان پایان یافت. مقامهای آمریکایی آن را موفقیت خواندند، اما ارزیابیهای بعدی، تلفات غیرنظامی و توان حوثیها برای بازسازی شبکه حملات را برجسته کردند. اکنون پیشرویها و ضدحملههای تازه در تعز و بابالمندب نشان میدهد مسئله حل نشده بود؛ فقط مدتی از مرکز توجه خارج شد.
خطای اول: هدف نظامی جای راهبرد سیاسی را گرفت
زدن انبار، سکوی پرتاب و فرمانده محلی میتواند آهنگ عملیات را کاهش دهد، اما پاسخ نمیدهد چه ترتیبی باید جای قدرت حوثیها را بگیرد. هدف اعلامی آمریکا حفاظت از کشتیرانی بود؛ هدف دولت یمن بازپسگیری حاکمیت؛ هدف عربستان امنیت مرز و تأسیسات انرژی؛ و هدف حوثیها بقا، کنترل قلمرو و تبدیلشدن به بازیگری منطقهای. این اهداف نه یکسان بودند و نه همیشه مکمل یکدیگر.
وقتی معیار موفقیت «تعداد اهداف منهدمشده» باشد، کارزار ممکن است در گزارش عملیاتی موفق دیده شود، در حالی که آزادی کشتیرانی و توازن سیاسی روی زمین تغییر نکرده باشد. توان حوثیها متکی به چند پایگاه بزرگ نیست؛ شبکهای از پرتابگرهای متحرک، تونلها، تولید و مونتاژ داخلی، فرماندهی پراکنده و کنترل اجتماعی در مناطق تحت حکومت آنهاست.
بازیگران و منافع آنها
حوثیها
حوثیها از رابطه با ایران برای فناوری، قطعات و عمق سیاسی بهره میبرند، اما بازیگری کاملاً فرمانپذیر نیستند. تاریخ داخلی یمن، رقابت با عربستان، اقتصاد جنگ و نیاز به مشروعیت در مناطق تحت کنترل، رفتار آنها را شکل میدهد. حمله خارجی همچنین به این گروه امکان میدهد مخالفان داخلی را زیر عنوان مقاومت به حاشیه ببرد.
آمریکا
واشنگتن میخواهد مسیر دریایی باز باشد، هزینه حمله به کشتیها بالا برود و جنگ به حضور زمینی گسترده تبدیل نشود. این ترکیب جذاب اما دشوار است: حمله هوایی بدون نیروی سیاسی و امنیتی کارآمد روی زمین، بیشتر قابلیت را فرسوده میکند تا نظم جایگزین بسازد. اختلاف گزارششده میان فرماندهان درباره شدت عملیات نیز نشان میدهد تعریف پیروزی از ابتدا محل نزاع بوده است.
عربستان و دولت یمن
عربستان میخواهد تهدید موشکی و پهپادی را دور کند، اما ورود دوباره به جنگی تمامعیار هزینه امنیتی، اقتصادی و اعتباری دارد. دولت مورد حمایت ریاض برای بازپسگیری قلمرو به پشتیبانی هوایی و اطلاعاتی نیاز دارد، در حالی که با شکافهای داخلی، نیروهای ناهمگون و مسئله مشروعیت روبهروست. اعلام بازپسگیری مناطق بابالمندب نیز تا زمانی که با کنترل پایدار زمینی تأیید نشود، نتیجه نهایی نیست.
ایران و عمان
برای ایران، توان حوثیها یک اهرم منطقهای است، اما تداوم جنگ میتواند هزینه دیپلماتیک و فشار بر متحدانش را بالا ببرد. عمان در نقطه مقابل، ارزش خود را از میانجیگری میگیرد. توافقی که فقط آتش آمریکا و حوثیها را متوقف کند اما منازعه داخلی یمن و امنیت عربستان را حل نکند، آرامش موقت میسازد نه بازدارندگی پایدار.
هزینه انسانی و حقوقی
گزارش ارائهشده به کنگره آمریکا، عملیاتهای سال ۲۰۲۵ را مسئول مرگ ۱۵۳ غیرنظامی و زخمیشدن ۲۴۳ نفر دانسته است. این ارقام، علاوه بر مسئولیتپذیری حقوقی، پیامد راهبردی دارند: تلفات غیرنظامی میتواند روایت جذب نیرو و مقاومت حوثیها را تقویت کند و همکاری اطلاعاتی مردم محلی را کاهش دهد.
در سوی دیگر، حملات حوثیها به کشتیها، فرودگاهها و تأسیسات انرژی نیز غیرنظامیان و تجارت را در معرض خطر میگذارد. انتساب برخی حملات و ارقام خسارت همچنان مناقشهای است و باید میان ادعای طرفها و تأیید مستقل فاصله گذاشت.
اقتصاد جنگ و بابالمندب
بابالمندب فقط یک جغرافیای نظامی نیست؛ حلقه اتصال اقیانوس هند، دریای سرخ و کانال سوئز است. ناامنشدن آن کشتیها را به مسیر طولانی دماغه امیدنیک میفرستد و هزینه سوخت، بیمه و زمان تحویل را بالا میبرد. این فشار به مصرفکنندهای منتقل میشود که شاید هیچ ارتباط مستقیمی با یمن نداشته باشد.
برای حوثیها، کنترل ساحل و بنادر منبع درآمد و قدرت چانهزنی است. برای دولت یمن، بازپسگیری بندر بدون توان اداره، پرداخت حقوق و تأمین خدمات کافی نیست. جنگ زمانی از نظر سیاسی تغییر میکند که کنترل قلمرو به حکمرانی قابل دوام تبدیل شود.
قویترین دفاع از کارزار آمریکا
قویترین استدلال موافق این است که بدون حملات آمریکا، توان حوثیها برای هدفگرفتن کشتیها سریعتر رشد میکرد و هزینه کشتیرانی بیشتر میشد؛ بنابراین معیار درست، نابودی کامل گروه نیست بلکه جلوگیری از سناریویی بدتر است. این استدلال را نمیتوان با بقای حوثیها بهتنهایی رد کرد.
اما برای اثبات آن باید داده نشان دهد نرخ حملات، دقت سلاحها و اختلال کشتیرانی در نتیجه عملیات بهطور پایدار کاهش یافته، نه اینکه فقط در دوره توافق متوقف شده باشد. بازگشت بحران، بار اثبات را دوباره بر دوش طرفداران راهبرد بمباران گذاشته است.
سناریوهای پیشرو
پیشروی محدود دولت: نیروهای دولتی برخی مناطق ساحلی را حفظ میکنند اما خطوط نبرد تثبیت میشود. نشانه آن، دوام کنترل جادهها و بنادر برای چند هفته است.
بازگشت کارزار هوایی گسترده: حملات به عربستان یا کشتیرانی افزایش مییابد و آمریکا حمایت اطلاعاتی و عملیاتی را بیشتر میکند. پیامد آن احتمال تلفات غیرنظامی و گسترش جنگ است.
توافق منطقهای ناقص: عمان یا بازیگران دیگر برای توقف حملات دریایی توافق میسازند، اما مسئله حکومت و تقسیم قدرت در یمن باقی میماند.
شکست ضدحمله: شکافهای دولت یمن مانع تثبیت دستاوردها میشود و حوثیها از عقبنشینی تاکتیکی برای بازسازی استفاده میکنند.
چه چیزی این تحلیل را تغییر میدهد؟
اگر دادههای مستقل نشان دهد توان موشکی و پهپادی حوثیها پس از عملیات بهطور پایدار کاهش یافته، کشتیرانی بدون حقبیمه فوقالعاده بازگشته و دولت یمن توان حفظ قلمرو و خدمات را دارد، ارزیابی شکست بازدارندگی باید تعدیل شود. برعکس، تکرار حملات، از دسترفتن دوباره مناطق و افزایش تلفات غیرنظامی نشان میدهد مشکل از کمبود بمب نبوده؛ از نبود راهبرد سیاسی مشترک بوده است.
منابع اصلی تحقیق
- The Washington Post — Pentagon debates foreshadowed problems in Iran — ۵ اکتبر ۲۰۲۶
- AP — Saudi-backed Yemeni forces retake areas near Bab el-Mandeb — ۵ اکتبر ۲۰۲۶
- Financial Times — Yemen launches push to retake Houthi-held territory — ۵ اکتبر ۲۰۲۶
- Stars and Stripes — Pentagon report on civilian casualties in Yemen strikes — ۱۳ اوت ۲۰۲۶
- Combating Terrorism Center at West Point — Assessment of Operation Rough Rider — ۲۰۲۶
تحلیلهای ۳۶۰ مرتبط
همه ←

انتقال آب دریا به فلات مرکزی چقدر از بحران آب را حل میکند؟

