
امنیت برای همه یا ناامنی برای همه؛ ایران چه اهرمهایی دارد؟
پزشکیان گفت امنیت منطقه تقسیمپذیر نیست. رونما بررسی میکند ایران عملاً چه اهرمهایی برای منطقهایکردن هزینه جنگ دارد؛ از هرمز و موشکها تا شبکه نیروهای همسو و بازار انرژی.
امنیت برای همه یا ناامنی برای همه؛ ایران چه اهرمهایی دارد؟
مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل امنیت ایران را به امنیت کل منطقه گره زد: ایران، به روایت او، امنیت خود را در ناامنی دیگران نمیجوید؛ اما منطقه نیز نمیتواند وضعیتی داشته باشد که یک کشور زیر فشار نظامی و محاصره باشد و دیگران انتظار مصونیت کامل داشته باشند. این جمله فقط یک شعار دیپلماتیک نیست. پرسش سختتر این است که ایران واقعاً چه ابزارهایی برای منطقهایکردن هزینه جنگ دارد، این ابزارها تا کجا مؤثرند و کجا به نقطه ضعف خود ایران تبدیل میشوند.
در این تحلیل سیاسی میخوانید
یک جمله، دو پیام متفاوت
پزشکیان در سخنرانی ۲۳ سپتامبر از امنیت مشترک سخن گفت و همزمان تأکید کرد تهران در برابر زبان زور تسلیم نخواهد شد. در خوانش نخست، این یک دعوت به معماری امنیت جمعی است: امنیت ایران، کشورهای عرب خلیج فارس، عراق و دیگر بازیگران منطقه را نمیتوان کاملاً از یکدیگر جدا کرد. در خوانش دوم، همین جمله حامل منطق بازدارندگی است: اگر جنگ و فشار علیه ایران ادامه پیدا کند، هزینه آن الزاماً در مرزهای ایران متوقف نخواهد شد.
این دو معنا لزوماً متناقض نیستند. دیپلماسی بازدارنده معمولاً دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد: بازیگر میگوید ترجیحش توافق است، اما همزمان میکوشد هزینه شکست توافق را برای طرف مقابل قابل تصور کند. با این حال، یک خط قرمز تحلیلی باید حفظ شود: از سخنان پزشکیان نمیتوان نتیجه گرفت که او صریحاً تهدید کرده ایران به همه همسایگان حمله خواهد کرد. چنین نتیجهای فراتر از متن سخنرانی است.
سؤال اصلی: ایران چگونه میتواند ناامنی را منطقهای کند؟
برای فهم وزن واقعی جمله پزشکیان باید از متن سخنرانی عبور کرد و تواناییهای واقعی ایران را سنجید. تهران برای تحمیل هزینه منطقهای فقط یک ابزار ندارد. مجموعهای از اهرمهای دریایی، موشکی، پهپادی، شبکههای همسو و فشار اقتصادی میتوانند در سطوح مختلف بحران فعال شوند. وجود این ظرفیتها به معنی تصمیم قطعی برای استفاده از آنها نیست؛ اما بدون بررسی آنها، عبارت «ناامنی مشترک» عملاً تحلیل نشده باقی میماند.
۱. هرمز؛ مستقیمترین اهرم
مهمترین اهرم ایران تنگه هرمز است. پیش از جنگ، حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از این گذرگاه عبور میکرد. دادههای کشتیرانی که رویترز در ۲۱ سپتامبر منتشر کرد نشان میداد عبور کشتیهای کالایی در یک آخرهفته به ۱۷ فروند رسیده، در حالی که میانگین پیش از جنگ حدود ۱۲۵ کشتی در روز بود. روز ۲۱ سپتامبر، دادههای اولیه فقط دو عبور را ثبت کردند؛ البته بخشی از کشتیها برای کاهش خطر سامانه شناسایی خودکار خود را خاموش میکنند و بنابراین این ارقام تمام تردد واقعی را نشان نمیدهد.
این همان نقطهای است که امنیت نظامی به امنیت اقتصادی تبدیل میشود. برای ایجاد هزینه، لزوماً لازم نیست یک کشور هدف حمله مستقیم قرار گیرد. کاهش تردد، افزایش حق بیمه، کمبود کشتی، تغییر مسیر صادرات و بالا رفتن هزینه حمل میتواند فشار را از خلیج فارس تا بازارهای انرژی اروپا و آسیا منتقل کند. ایران نیز از همین اختلال آسیب میبیند؛ بنابراین هرمز یک اهرم قدرتمند اما دو لبه است.
اهمیت این اهرم اکنون کاملاً سیاسی شده است. یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفته تهران میتواند ظرف هفت روز هرمز را بازگشایی کند، مشروط به کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر ایران. در نتیجه، هرمز دیگر فقط میدان درگیری نیست؛ بخشی از معامله احتمالی برای پایان جنگ نیز شده است.
۲. موشکها و پهپادها؛ انتقال جنگ به عمق منطقه
دومین اهرم، توان موشکی و پهپادی ایران است. ارزیابی بهروزشده پروژه Missile Threat در CSIS میگوید ایران همچنان بزرگترین و متنوعترین زرادخانه موشکی خاورمیانه را در اختیار دارد و سامانههایی در اختیار دارد که میتوانند اهدافی در بخش بزرگی از منطقه را پوشش دهند. پهپادهای شاهد نیز بردی دارند که بسته به مدل، صدها تا بیش از هزار کیلومتر برآورد میشود.
اهمیت راهبردی این ظرفیت فقط تعداد موشکها نیست. پایگاههای نظامی، بنادر، فرودگاهها و زیرساختهای انرژی منطقه در یک جغرافیای فشرده قرار گرفتهاند. در یک جنگ گسترده، همین نزدیکی باعث میشود کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی با مسئلهای دشوار روبهرو شوند: چگونه شریک امنیتی واشنگتن باقی بمانند، بدون آنکه قلمروشان به بخشی از میدان جنگ تبدیل شود.
اما توان موشکی ایران نامحدود نیست. حملات آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای نظامی ایران خسارت وارد کردهاند و میزان دقیق ذخایر، نرخ تولید و توان بازسازی آنها علنی نیست. حتی ارزیابیهای غربی که بر اهمیت زرادخانه ایران تأکید میکنند، درباره اندازه دقیق توان باقیمانده عدم قطعیت دارند. بنابراین «ایران میتواند هزینه تحمیل کند» با «ایران میتواند بدون محدودیت جنگ منطقهای را کنترل کند» دو گزاره کاملاً متفاوت است.
۳. فرسایش پدافند؛ هزینهای که فقط با اصابت سنجیده نمیشود
یک بعد کمتر دیدهشده، هزینه دفاع در برابر حملات است. CSIS در ارزیابی ژوئیه ۲۰۲۶ نوشت رهگیری حملات ایران مصرف قابل توجهی از ذخایر سامانههای دفاع موشکی آمریکا و متحدانش ایجاد کرده است. حتی وقتی بخش بزرگی از موشکها و پهپادها رهگیری میشوند، مدافع برای حفظ پوشش باید موشکهای رهگیر گرانقیمت مصرف کند و ذخایر خود را بازسازی کند.
در نتیجه، بازدارندگی ایران فقط بر «چند موشک به هدف میرسد» استوار نیست. بخشی از محاسبه، هزینه نگهداشتن شبکه دفاعی در حالت آمادهباش، پراکندگی نیروها و مصرف مهمات است. این مزیت نیز مطلق نیست: برتری هوایی و اطلاعاتی آمریکا و متحدانش میتواند ظرفیت پرتاب ایران را کاهش دهد و تداوم جنگ میتواند تولید و ذخایر تهران را نیز فرسوده کند.
۴. شبکه نیروهای همسو؛ چند جبهه بهجای یک جبهه
چهارمین اهرم، شبکه بازیگران همسو با ایران است. این شبکه یک ارتش واحد با فرماندهی کاملاً متمرکز نیست و میزان استقلال هر گروه متفاوت است؛ بنابراین نسبتدادن هر حمله آنها به دستور مستقیم تهران نیازمند شواهد مستقل است. با این حال، رابطه تسلیحاتی، آموزشی و سیاسی ایران با برخی از این گروهها مستند است.
در یمن، حوثیها نشان دادهاند که میتوانند با موشک و پهپاد بر امنیت عربستان و کشتیرانی دریای سرخ اثر بگذارند. رویترز در سپتامبر گزارش کرد حمایت تسلیحاتی و مشاورهای ایران در تقویت توان آنها نقش داشته، در حالی که تهران هدایت مستقیم عملیات را رد میکند. در عراق و لبنان نیز بازیگران مسلح همسو با ایران، با درجات متفاوتی از استقلال، میتوانند فشار بر منافع آمریکا یا اسرائیل را افزایش دهند.
این شبکه برای تهران مزیت جغرافیایی ایجاد میکند: بحران میتواند همزمان در خلیج فارس، دریای سرخ، عراق و جبهه لبنان فشار ایجاد کند. اما همین شبکه محدودیت مهمی هم دارد. هرچه گروههای محلی مستقلتر باشند، کنترل تهران بر زمان و شدت اقدامات آنها کمتر میشود؛ و هرچه وابستگی آنها به ایران بیشتر اثبات شود، هزینه سیاسی و نظامی رفتارشان مستقیمتر متوجه تهران خواهد شد.
۵. انرژی، بیمه و تجارت؛ ناامنی بدون گسترش مستقیم جنگ
شاید مؤثرترین بخش پیام پزشکیان اصلاً نظامی نباشد. جنگ ایران اکنون هزینه حمل نفت، بیمه کشتیها، برنامه صادرات تولیدکنندگان خلیج فارس و حتی مسیرهای جایگزین را تغییر داده است. عربستان مسیر شرق به غرب خود را دوباره فعال کرده و تولیدکنندگان برای کاهش وابستگی به هرمز به روشهای پرهزینهتر انتقال نفت روی آوردهاند. در این سطح، «ناامنی برای همه» به معنی حمله به همه نیست. کافی است ریسک منطقه آنقدر افزایش یابد که شرکت کشتیرانی، بیمهگر، سرمایهگذار و بازار انرژی رفتار خود را تغییر دهند.
محک ادعاهای پزشکیان
| ادعا یا برداشت | حکم شواهد |
|---|---|
| ناامنی ایران میتواند به کشورهای دیگر سرایت کند | درست. اختلال هرمز، افزایش هزینه حمل و گسترش جبهههای منطقهای این انتقال هزینه را عملاً نشان داده است. |
| ایران ابزار واقعی برای تحمیل هزینه منطقهای دارد | درست، با محدودیت. توان دریایی، موشکی، پهپادی و شبکه بازیگران همسو واقعی است؛ اما ذخایر، دوام و میزان کنترل تهران نامحدود نیست. |
| هر حمله بازیگران همسو را میتوان مستقیماً به تهران نسبت داد | نادرست بهعنوان حکم کلی. رابطه و حمایت مستند است، اما انتساب عملیاتی هر حمله به دستور ایران نیازمند مدرک جداگانه است. |
| ایران میتواند هرمز را بدون هزینه برای خودش مختل کند | نادرست. اختلال در هرمز به صادرات، درآمد و دسترسی تجاری خود ایران نیز آسیب میزند. |
| سخنرانی پزشکیان یک طرح اجرایی امنیت جمعی ارائه کرد | ناقص. جهت سیاسی روشن است، اما سازوکار تعهدات، تضمین و راستیآزمایی هنوز ارائه نشده است. |
ضدتحلیل؛ آیا این «امنیت مشترک» نام دیگری برای تهدید است؟
قویترین نقد به سخنان پزشکیان این است که تهران مفهوم امنیت مشترک را به اهرم فشار تبدیل میکند: اگر ایران امن نباشد، هزینه جنگ برای کشتیرانی، انرژی، پایگاههای نظامی و کشورهای همسایه نیز افزایش خواهد یافت. از این زاویه، جمله او کمتر یک پیشنهاد نهادی و بیشتر بیان منطق بازدارندگی متقابل است.
این نقد را نمیتوان با استناد به لحن دیپلماتیک سخنرانی رد کرد. در مقابل، نمیتوان از آن نیز نتیجه گرفت که تهران قصد دارد هر ابزار موجود را به کار بگیرد. تفاوت میان «داشتن قابلیت»، «تهدید ضمنی»، «دکترین اعلامشده» و «تصمیم عملیاتی» باید حفظ شود. رونما در این پرونده اولی را بررسی میکند؛ دومی را از زمینه سیاسی استنباط میکند؛ اما سومی و چهارمی بدون سند مستقل قابل اعلام نیست.
پیام واقعی برای کشورهای خلیج فارس
کشورهای عرب خلیج فارس شاید مهمترین مخاطب غیرمستقیم این سخنان باشند. بسیاری از آنها هم شریک امنیتی آمریکا هستند و هم اقتصادشان به بنادر، انرژی، هوانوردی و جریان آزاد تجارت وابسته است. برای آنها مسئله فقط انتخاب میان تهران و واشنگتن نیست؛ مسئله جلوگیری از تبدیل قلمرو و زیرساختشان به امتداد میدان جنگ است.
از نگاه تهران، این آسیبپذیری میتواند کشورهای منطقه را به فشار برای مهار جنگ و میانجیگری سوق دهد. از نگاه همین کشورها، امنیت مشترک زمانی قابل قبول است که ایران نیز تضمینهای روشن درباره کشتیرانی، زیرساختهای غیرنظامی و جلوگیری از گسترش درگیری ارائه کند. بنابراین همان اهرمی که میتواند قدرت چانهزنی ایران را افزایش دهد، اگر بیش از حد استفاده شود میتواند همسایگان را به همکاری امنیتی بیشتر علیه تهران سوق دهد.
نقطه کور؛ قدرت توزیع ناامنی با قدرت تولید امنیت یکی نیست
اینجا باید میان زبان هنجاری «امنیت مشترک» و منطق واقعگرایانه قدرت تفکیک کرد. آنچه شواهد فعلی نشان میدهد این نیست که تهران الزاماً قادر است یک نظم امنیتی مشترک بسازد؛ بلکه ایران ابزارهایی دارد که میتواند هزینه ناامنی را میان بازیگران بیشتری توزیع کند. هرمز، موشکها و پهپادها، فشار بر پدافند، شبکه بازیگران همسو و اثر بر انرژی و بیمه، همگی ابزار تولید هزینهاند. داشتن این ابزارها با داشتن توان کنترل نتیجه سیاسی آنها یکسان نیست.
در منطق بازدارندگی، افزایش هزینه برای طرف مقابل ممکن است او را به مذاکره یا احتیاط بیشتر سوق دهد؛ اما همان فشار میتواند پاسخ نظامی شدیدتر، تقویت دفاع منطقهای یا همکاری امنیتی نزدیکتر میان کشورهای خلیج فارس و آمریکا را نیز در پی داشته باشد. نمونههای همین ماه نشان میدهد اختلال هرمز و حملات منطقهای نه فقط هزینه اقتصادی ایجاد کرده، بلکه بازیگران منطقهای را به یافتن مسیرهای جایگزین انرژی و تأکید بیشتر بر حق دفاع و امنیت کشتیرانی سوق داده است.
بنابراین سؤال واقعگرایانه این نیست که آیا «امنیت برای همه» از نظر سیاسی مطلوب است. سؤال این است که آیا توان ایران برای توزیع هزینه، رفتار رقیبان را در جهتی تغییر میدهد که امنیت ایران افزایش یابد، یا هزینه مقابله با تهران را به اندازهای بالا میبرد که در مقابل، ائتلافها و ظرفیتهای مهار ایران تقویت شوند.
آنچه میدانیم
پزشکیان همزمان دو خط را حفظ کرده است: ایران تسلیم فشار نمیشود و در عین حال مذاکره را رد نمیکند. مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در نیویورک ادامه یافته، اما مقام ایرانی به رویترز گفته دو طرف هنوز درباره چگونگی پایان جنگ فاصله زیادی دارند. هرمز یکی از موضوعات اصلی همین چانهزنی است. دادههای مستقل نیز نشان میدهد اختلال منطقهای از سطح شعار عبور کرده و بر کشتیرانی و انرژی اثر واقعی گذاشته است.
آنچه نمیدانیم
میزان دقیق توان موشکی و پهپادی باقیمانده ایران، حدود واقعی فرماندهی تهران بر همه گروههای همسو، خطوط قرمز کشورهای خلیج فارس و جزئیات کامل پیشنهادهای محرمانه ایران و آمریکا علنی نیست. همچنین نمیدانیم تهران در یک دور تازه تشدید جنگ، کدام اهرمها را عمداً فعال خواهد کرد. هر تحلیل قطعی درباره این موارد فراتر از شواهد موجود است.
چه چیزی این تحلیل را باطل میکند؟
تز این تحلیل این است که جمله پزشکیان هم دعوت به امنیت مشترک است و هم اعلام ضمنی این واقعیت که ایران هنوز ابزارهایی برای منطقهایکردن هزینه جنگ دارد. این تز قابل ابطال است. اگر تهران در برابر ادامه فشار نظامی نتواند اثر قابل اندازهگیری بر محاسبات نظامی، کشتیرانی یا هزینههای منطقهای ایجاد کند، بخش بازدارنده پیام تضعیف میشود. اگر برعکس، ایران و آمریکا به توافقی برسند که با تعهدات روشن و قابل راستیآزمایی هرمز و حملات منطقهای را مهار کند، بخش همکاریجویانه سخنرانی وزن بیشتری پیدا خواهد کرد.
یک آزمون دیگر نیز وجود دارد: اگر استفاده از این اهرمها کشورهای خلیج فارس را نه به میانجیگری، بلکه به ائتلاف امنیتی عمیقتر با آمریکا و اسرائیل سوق دهد، راهبرد «اشتراک هزینه» ممکن است از نظر سیاسی نتیجه معکوس بدهد.
سه سناریوی مشروط
توافق مرحلهای: آمریکا بخشی از فشار نظامی و محاصره را کاهش میدهد؛ ایران در مقابل تردد هرمز و کاهش حملات را تضمین میکند. امنیت مشترک در این سناریو از شعار به معاملهای قابل سنجش تبدیل میشود.
بازدارندگی فرسایشی: توافق جامع شکل نمیگیرد، اما طرفها از جنگ تمامعیار پرهیز میکنند. هرمز نیمهمختل، نیروهای منطقه در آمادهباش و اقتصاد خلیج فارس زیر هزینه دائمی ریسک باقی میماند.
گسترش کنترلنشده: حمله بزرگ یا خطای محاسباتی چند جبهه را همزمان فعال میکند. در این حالت، توان ایران برای توزیع هزینه ممکن است اثبات شود، اما کنترل سیاسی بر نتیجه بسیار دشوارتر خواهد شد؛ و ایران نیز از پیامدهای همان ناامنی مصون نخواهد ماند.
مسیر بعدی؛ جمله پزشکیان را با رفتار بسنجیم
معیار رونما از اینجا به بعد سخنرانی نیست، رفتار است. باید چهار متغیر را دنبال کرد: تغییر واقعی تردد در هرمز، نوع و شدت عملیات موشکی و پهپادی، رفتار گروههای همسو و محتوای پیشنهادهای مذاکراتی تهران و واشنگتن. اگر این چهار شاخص به سمت کاهش تنش حرکت کنند، «امنیت مشترک» میتواند مقدمه یک چارچوب سیاسی باشد. اگر جهت آنها معکوس شود، همان جمله بیشتر به زبان بازدارندگی و هشدار نزدیک خواهد شد.
نتیجه فعلی روشن اما محدود است: شواهد نشان میدهد ایران ابزارهایی برای انتقال بخشی از هزینه جنگ به بیرون از مرزهای خود دارد؛ از هرمز و توان موشکی و پهپادی تا شبکه بازیگران همسو و اثرگذاری بر انرژی، بیمه و تجارت. اما این ظرفیت بهخودیخود نه «امنیت مشترک» میسازد و نه حتی تضمین میکند بازدارندگی به سود تهران تمام شود. آزمون واقعی، رفتار طرف مقابل است: آیا افزایش هزینه، آمریکا و بازیگران منطقه را به محدودکردن جنگ و معامله سوق میدهد، یا آنها را به تقویت ائتلاف، پدافند، مسیرهای جایگزین انرژی و فشار بیشتر علیه ایران وادار میکند؟ در چارچوب واقعگرایانه، نتیجه را نه مطلوبیت شعار، بلکه تغییر قابل مشاهده در رفتار بازیگران تعیین خواهد کرد.
منابع
- خبرگزاری Reuters
- منبع تکمیلی United Nations — گزارش سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی — 23 September 2026
- منبع تکمیلی Al Jazeera — گزارش سخنرانی پزشکیان — 23 September 2026
- منبع تکمیلی Euronews — گزارش سخنرانی پزشکیان — 23 September 2026
- منبع تکمیلی United Nations — Charter of the United Nations
- منبع تکمیلی CSIS Missile Threat — ارزیابی بهروزشده زرادخانه موشکی ایران — June 2026
- منبع تکمیلی CSIS — فشار جنگ ایران بر ذخایر رهگیرهای دفاع موشکی — 27 July 2026
اعتبارسنجی
پیوند تأیید همین خبرمطالب مرتبط
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵ترامپ و جنگ فرسایشی ایران؛ آیا فشار حداکثری علیه آمریکا عمل میکند؟ | تحلیل ۳۶۰
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵گرگاش: رابطه با ایران برمیگردد، اعتماد نه؛ معنای این تفکیک برای تهران چیست؟
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵