
هرمز؛ جنگی که دیگر بر سر بستن یک تنگه نیست
هرمز دیگر فقط مسئله عبور نفتکشها نیست؛ ایران و آمریکا بر سر قواعد آینده امنیت، انرژی و قدرت در خلیج فارس رقابت میکنند.
تنگه هرمز؛ جنگ بر سر قواعد جدید خلیج فارس
تحلیل ژئوپلیتیک رونما | مرداد ۱۴۰۵
بحران تنگه هرمز دیگر فقط درباره باز یا بسته بودن یک آبراه نیست. ایران، آمریکا، عمان، کشورهای عربی، چین و روسیه اکنون با پرسشی بزرگتر روبهرو هستند: چه کسی قواعد عبور از مهمترین گلوگاه انرژی جهان را تعیین خواهد کرد؟
در این تحلیل سیاسی میخوانید
- ۱تنگه هرمز؛ جنگ بر سر قواعد جدید خلیج فارس
- ۲مقدمه؛ مسئله دیگر فقط باز یا بسته بودن هرمز نیست
- ۳لایه اول؛ واقعیتها و دادهها
- ۴لایه دوم؛ چرا و چگونه بحران تغییر کرده است؟
- ۵ایران دقیقاً چه میخواهد؟
- ۶معمای آمریکا؛ ناو جنگی میتواند مسیر را باز کند، اما آیا بازار را هم میتواند آرام کند؟
- ۷عمان؛ بازیگری که ممکن است قواعد جدید هرمز را بنویسد
- ۸چین؛ هرمز را از پنجره امنیت انرژی میبیند
نبرد واقعی هرمز دیگر فقط بر سر عبور نفتکشها نیست؛ بر سر این است که چه کسی حق تعیین قواعد عبور را خواهد داشت.
مقدمه؛ مسئله دیگر فقط باز یا بسته بودن هرمز نیست
در نگاه اول، بحران کنونی ادامه همان مناقشه قدیمی ایران و آمریکاست: تهران از توانایی خود برای مختل کردن تنگه هرمز استفاده میکند و واشنگتن تلاش دارد آزادی کشتیرانی را حفظ کند.
اما این بار یک تفاوت اساسی وجود دارد.
مسئله فقط این نیست که آیا کشتی میتواند از نقطه A به نقطه B حرکت کند.
مسئله این است که عبور با چه میزان ریسک، تحت چه قواعدی و با تضمین چه بازیگری انجام میشود.
یک آبراه ممکن است از نظر نظامی باز باشد، اما اگر شرکتهای کشتیرانی، مالکان نفتکشها و بیمهگران عبور از آن را پرریسک بدانند، از نظر اقتصادی کاملاً آزاد نیست.
به همین دلیل، اختلاف تهران و واشنگتن بر سر واژه «باز» چیزی بیش از جنگ تبلیغاتی است.
هر طرف تعریف متفاوتی از کنترل ارائه میکند.
آمریکا قدرت نظامی را معیار میگیرد.
ایران توان ایجاد هزینه و خطر را.
بازار اما معیار سومی دارد:
آیا عبور قابل پیشبینی، قابل بیمه و از نظر اقتصادی منطقی است؟
لایه اول؛ واقعیتها و دادهها
تنگه هرمز یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است و هر اختلال در آن مستقیماً بر قیمت نفت، هزینه حملونقل، بیمه دریایی و امنیت انرژی کشورهای واردکننده اثر میگذارد.
در بحران اخیر، تصویر میدانی سیاه و سفید نیست.
تردد تجاری به صفر نرسیده، اما شرایط نیز به وضعیت عادی پیش از بحران بازنگشته است.
گزارشهای تخصصی صنعت کشتیرانی از ادامه عبور برخی کشتیها در کنار افزایش ریسک، تغییر مسیرها، کاهش تمایل برخی مالکان و گسترش روشهای کمشفافتر حملونقل حکایت دارند.
این وضعیت یک مفهوم مهم ایجاد میکند:
هرمز میتواند بدون آنکه رسماً بسته باشد، از نظر اقتصادی نیمهبسته باقی بماند.
این همان نقطهای است که اختلاف سیاسی به مسئله اقتصادی تبدیل میشود.
قیمت نفت نیز نسبت به هر نشانهای از شکست دیپلماسی یا افزایش احتمال اختلال در عرضه حساس باقی مانده است.
بازار در واقع احتمال اختلال را قیمتگذاری میکند؛ نه صرفاً بیانیه رسمی تهران یا واشنگتن را.
لایه دوم؛ چرا و چگونه بحران تغییر کرده است؟
بحران هرمز زمانی فقط یک سناریوی بازدارندگی بود.
ایران تهدید میکرد که در صورت جنگ گسترده میتواند عبور انرژی را مختل کند و آمریکا تأکید میکرد اجازه بستهشدن آبراه بینالمللی را نخواهد داد.
اما وقتی تهدید به اختلال واقعی تبدیل شود، ماهیت قدرت نیز تغییر میکند.
دیگر لازم نیست ایران تمام تنگه را فیزیکی مسدود کند.
کافی است هزینه عبور را افزایش دهد.
افزایش احتمال حمله، بالا رفتن حق بیمه، تأخیر در حرکت کشتیها، تغییر مسیر و نگرانی مالکان میتواند اثری ایجاد کند که از نظر اقتصادی شبیه انسداد نسبی است.
در مقابل، آمریکا نیز مجبور نیست تمام تهدیدها را از بین ببرد.
هدف واشنگتن میتواند حفظ سطحی از تردد باشد که مانع تبدیل بحران به شوک کامل انرژی شود.
در نتیجه، دو طرف ممکن است بدون کنترل کامل هرمز، مدعی موفقیت شوند.
ایران دقیقاً چه میخواهد؟
اگر هدف تهران صرفاً بستن هرمز بود، مسئله سادهتر بود.
اما تحولات دیپلماتیک نشان میدهد هدف احتمالی بزرگتر است.
ایران تلاش میکند توانایی خود برای ایجاد اختلال را به اهرمی برای تأثیرگذاری بر قواعد آینده کشتیرانی تبدیل کند.
بحث درباره مسیرهای دریایی، نقش عمان، نحوه تضمین عبور و حتی خدمات دریایی نشان میدهد مسئله از سطح «تهدید به بستن» عبور کرده است.
از نگاه تهران، هرمز بخشی از محیط امنیت ملی ایران است و نمیتوان ساختار امنیتی آن را بدون نقش ایران تعریف کرد.
بنابراین هدف راهبردی میتواند چنین باشد:
- پذیرش عملی نقش ایران در امنیت هرمز،
- کاهش انحصار آمریکا در تعریف امنیت خلیج فارس،
- استفاده از امنیت انرژی بهعنوان اهرم مذاکره،
- و تبدیل قدرت اخلال به نفوذ سیاسی پایدار.
اما این استراتژی یک تناقض مهم نیز دارد.
اگر ایران بیش از اندازه ناامنی تولید کند، کشورهای منطقه و قدرتهای مصرفکننده انرژی ممکن است بهجای پذیرش نقش تهران، برای کاهش وابستگی خود به هرمز تلاش کنند.
معمای آمریکا؛ ناو جنگی میتواند مسیر را باز کند، اما آیا بازار را هم میتواند آرام کند؟
ایالات متحده از نظر قدرت دریایی و نظامی همچنان بازیگر مسلط است.
اما مسئله تجارت جهانی فقط نظامی نیست.
یک ناو میتواند از نفتکش محافظت کند.
نمیتواند بهتنهایی شرکت بیمه را مجبور کند ریسک را ارزان قیمتگذاری کند.
نمیتواند مالک خصوصی کشتی را وادار کند وارد منطقهای شود که احتمال حمله وجود دارد.
و نمیتواند نگرانی بازار جهانی از اختلال آینده را با فرمان نظامی حذف کند.
اینجاست که یکی از مهمترین محدودیتهای قدرت سخت آمریکا آشکار میشود.
قدرت نظامی میتواند آزادی حرکت ایجاد کند؛ اما اعتماد تجاری را نمیتوان با موشک و ناو هواپیمابر تولید کرد.
بنابراین موفقیت آمریکا زمانی کامل خواهد بود که نهفقط کشتیها عبور کنند، بلکه عبور دوباره عادی، ارزان و قابل پیشبینی شود.
عمان؛ بازیگری که ممکن است قواعد جدید هرمز را بنویسد
در میان تقابل ایران و آمریکا، عمان آرامآرام به یکی از مهمترین بازیگران پرونده تبدیل شده است.
این کشور سابقه طولانی در میانجیگری میان تهران و واشنگتن دارد و موقعیت جغرافیایی آن نیز مستقیماً با هرمز گره خورده است.
بحث درباره نقشه مسیر دریایی و سازوکارهای مورد مذاکره میان ایران و عمان نشان میدهد مسقط ممکن است فقط پیامرسان نباشد.
عمان میتواند بخشی از معماری راهحل باشد.
یک مدل احتمالی میتواند شامل:
- تضمین عبور تجاری،
- سازوکار نظارت منطقهای،
- نقش رسمیتر کشورهای ساحلی،
- و کاهش نیاز به رویارویی مستقیم ایران و آمریکا باشد.
اگر چنین مدلی شکل بگیرد، نتیجه بحران نه پیروزی مطلق تهران خواهد بود و نه واشنگتن.
بلکه شکل جدیدی از تقسیم مسئولیت امنیتی در هرمز خواهد بود.
چین؛ هرمز را از پنجره امنیت انرژی میبیند
برای چین، بحران هرمز پیش از آنکه یک پرونده ایدئولوژیک باشد، مسئله امنیت اقتصادی است.
پکن به جریان پایدار انرژی نیاز دارد.
هر بحران طولانی در خلیج فارس هزینه تولید، حملونقل و تجارت چین را افزایش میدهد.
اما چین یک تفاوت مهم با آمریکا دارد.
هدف اصلی پکن الزاماً کنترل نظامی هرمز نیست.
چین در بلندمدت به کاهش آسیبپذیری فکر میکند:
- تنوعبخشی منابع انرژی،
- افزایش مسیرهای زمینی،
- گسترش شبکه خطوط لوله،
- توسعه مسیرهای دریایی جایگزین،
- و افزایش ذخایر راهبردی.
این مسئله یک پیامد paradoxical برای ایران دارد.
هرچه هرمز ابزار مؤثرتری برای فشار شود، انگیزه چین و دیگر واردکنندگان برای کاهش وابستگی به آن بیشتر میشود.
قدرت هرمز ممکن است در بلندمدت دشمن خودش شود.
روسیه؛ میان بیثباتی خطرناک و فرصت ژئوپلیتیکی
روسیه با معادله پیچیدهای روبهروست.
از یک طرف، بحران کنترلنشده در خلیج فارس میتواند اقتصاد جهانی را بیثبات کند.
از طرف دیگر، قیمت بالاتر انرژی میتواند برای یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و گاز جهان مزایای اقتصادی ایجاد کند.
اما لایه ژئوپلیتیکی مهمتر است.
هر بحرانی که توان آمریکا برای تضمین بلامنازع امنیت خلیج فارس را زیر سؤال ببرد، با روایت روسیه درباره پایان نظم تکقطبی همخوانی دارد.
مسکو بنابراین میتواند همزمان:
- از کاهش تنش حمایت کند،
- با کنترل کامل آمریکا مخالفت کند،
- و از شکلگیری نظم امنیتی چندقطبیتر استقبال کند.
این به معنای آن نیست که روسیه خواهان بسته ماندن هرمز است.
بلکه تفاوت میان «هرمز امن» و «هرمز تحت نظم آمریکایی» برای مسکو اهمیت دارد.
کشورهای عربی خلیج فارس؛ ثبات مهمتر از پیروزی است
برای کشورهای عربی منطقه، بحران از فاصله هزاران کیلومتری دیده نمیشود.
آنها کنار میدان درگیری زندگی میکنند.
قطر، امارات، عربستان و عمان اقتصادهایی دارند که به تجارت، سرمایهگذاری، انرژی، حملونقل و پیشبینیپذیری منطقه وابستهاند.
برای این کشورها، پیروزی مطلق ایران یا آمریکا الزاماً بهترین نتیجه نیست.
یک جنگ طولانی میتواند:
- سرمایهگذاری را تهدید کند،
- هزینه بیمه را بالا ببرد،
- پروژههای توسعه را آسیبپذیر کند،
- و زیرساخت انرژی منطقه را به هدف تبدیل کند.
به همین دلیل، کشورهای عربی بیش از هر چیز به دنبال یک کلمهاند:
پیشبینیپذیری.
لایه سوم؛ تفسیر رونما
از نگاه رونما، بزرگترین اشتباه در تحلیل بحران هرمز این است که آن را فقط با معیار «چه کسی تنگه را کنترل میکند؟» بسنجیم.
هیچ بازیگری کنترل مطلق ندارد.
آمریکا برتری نظامی دارد.
ایران قدرت اخلال دارد.
عمان ظرفیت میانجیگری دارد.
کشورهای عربی وزن اقتصادی و جغرافیایی دارند.
چین قدرت تقاضای انرژی دارد.
و بازار جهانی در نهایت تعیین میکند ریسک این مجموعه چقدر قیمت دارد.
به همین دلیل، جنگ هرمز بیش از آنکه نبرد بر سر مالکیت یک آبراه باشد، رقابت بر سر تعریف مفهوم امنیت است.
تز اصلی رونما این است:
ایران تلاش میکند برتری نظامی آمریکا را به مسئلهای اقتصادی تبدیل کند؛ حوزهای که ناو هواپیمابر بهتنهایی قادر به حل آن نیست.
اگر تهران بتواند بدون جنگ تمامعیار، هزینه استفاده از هرمز را بالا نگه دارد، بخشی از قدرت نظامی آمریکا را وارد زمینی کرده که نتیجه آن را بازار، بیمهگران و شرکتهای خصوصی تعیین میکنند.
اما این فقط نیمی از داستان است.
زیرا اگر این فشار بیش از حد ادامه پیدا کند، جهان شروع به ساختن راههایی برای کاهش اهمیت هرمز خواهد کرد.
ضدتحلیل؛ آیا قدرت ایران در هرمز بیش از حد بزرگنمایی میشود؟
یک تحلیل متوازن باید احتمال دیگری را نیز جدی بگیرد.
ممکن است آنچه امروز بهعنوان افزایش قدرت ایران دیده میشود، در بلندمدت نتیجه معکوس داشته باشد.
۱. بازارها سازگار میشوند
بازار انرژی ثابت نیست.
قیمتهای بالا سرمایهگذاری در تولید جایگزین، ذخیرهسازی، خطوط لوله و مسیرهای جدید را اقتصادیتر میکنند.
۲. کشورهای عربی ممکن است بیشتر به آمریکا نزدیک شوند
اگر همسایگان ایران احساس کنند امنیت صادراتشان دائماً میتواند تحت فشار تهران قرار گیرد، ممکن است همکاری دفاعی و اطلاعاتی خود با واشنگتن را افزایش دهند.
۳. چین وابستگی را کاهش میدهد
پکن علاقهای ندارد امنیت انرژیاش برای همیشه وابسته به تصمیم یک کشور یا یک تنگه باشد.
۴. قدرت اخلال با قدرت حکمرانی متفاوت است
ایران ممکن است بتواند هزینه ایجاد کند.
اما برای کسب نقش مشروع و پایدار در مدیریت هرمز باید نشان دهد که میتواند امنیت نیز تولید کند.
این شاید مهمترین آزمون تهران باشد:
آیا ایران میتواند از قدرت «مختل کردن هرمز» به قدرت «تضمین امنیت هرمز» عبور کند؟
اگر پاسخ منفی باشد، اهرم کنونی میتواند در بلندمدت علیه خود ایران عمل کند.
لایه چهارم؛ سناریوهای آینده هرمز
سناریوی اول؛ توافق منطقهای با محوریت عمان
ایران و آمریکا بدون توافق مستقیم بزرگ، روی سازوکاری منطقهای برای تضمین کشتیرانی به تفاهم میرسند.
عمان نقش میانجی و احتمالاً بخشی از سازوکار اجرایی را برعهده میگیرد.
این سناریو میتواند بدون اعلام پیروزی یا شکست هیچیک از طرفین، بحران را کاهش دهد.
سناریوی دوم؛ نه جنگ، نه صلح
کشتیها عبور میکنند اما ریسک بالا باقی میماند.
بیمه گران است.
حملات پراکنده ادامه دارد.
قیمت نفت به خبرهای سیاسی حساس میماند.
این سناریو شاید از جنگ کامل کمخطرتر به نظر برسد، اما برای اقتصاد جهانی میتواند بسیار فرسایشی باشد.
سناریوی سوم؛ بازگشت هرمز به وضعیت عادی
توافق سیاسی بزرگتر میان تهران و واشنگتن زمینه بازگشت تدریجی کشتیرانی، کاهش ریسک و افت هزینه بیمه را فراهم میکند.
در این حالت، پرسش اصلی این خواهد بود که آیا ایران در مقابل بازگشایی کامل، امتیاز سیاسی یا امنیتی پایداری به دست آورده است یا نه.
سناریوی چهارم؛ بازگشت جنگ گسترده
یک حمله بزرگ، تلفات سنگین یا شکست کامل دیپلماسی میتواند محاسبات را تغییر دهد.
در چنین وضعیتی، خطر دیگر فقط عبور نفتکشها نیست.
تأسیسات نفتی، بنادر، خطوط انتقال و زیرساخت انرژی سراسر خلیج فارس میتوانند وارد میدان بحران شوند.
جمعبندی رونما
تنگه هرمز هنوز همان چند ده کیلومتر آب است.
اما معنای سیاسی آن تغییر کرده است.
در گذشته سؤال اصلی این بود:
آیا ایران میتواند هرمز را ببندد؟
امروز سؤال پیچیدهتر شده:
چه کسی قواعد هرمز را مینویسد؟
آمریکا همچنان قدرت نظامی مسلط منطقه است.
ایران نشان داده میتواند هزینه اقتصادی ایجاد کند.
عمان تلاش میکند میان قدرت نظامی و قدرت اخلال، یک سازوکار سیاسی بسازد.
کشورهای عربی ثبات میخواهند.
چین به دنبال کاهش آسیبپذیری است.
روسیه پایان انحصار امنیتی آمریکا را فرصتی ژئوپلیتیکی میبیند.
و بازار نفت هر روز به مجموعه این نیروها واکنش نشان میدهد.
تز نهایی رونما روشن است:
نتیجه بحران هرمز الزاماً با پیروزی نظامی یک طرف مشخص نمیشود؛ ممکن است نتیجه واقعی، تغییر قواعدی باشد که دههها امنیت خلیج فارس را تعریف کردهاند.
اگر ایران بتواند قدرت اخلال را به نقش سیاسی پایدار تبدیل کند، معماری امنیتی منطقه تغییر خواهد کرد.
اگر نتواند، بحران کنونی ممکن است جهان را به سمت کاهش وابستگی به هرمز سوق دهد و در بلندمدت ارزش همان اهرمی را کاهش دهد که امروز در اختیار تهران است.
به همین دلیل، آنچه در هرمز جریان دارد فقط یک بحران کشتیرانی نیست.
این نبردی بر سر معماری نظم بعدی خلیج فارس است.
سوالات تخصصی و تحلیلی
آیا تنگه هرمز واقعاً بسته است؟
پاسخ کوتاه
خیر؛ مفهوم «بسته» در بحران فعلی مطلق نیست.
پاسخ بلند
تردد برخی کشتیها ادامه دارد، اما میزان ریسک، شرایط بیمه، رفتار مالکان کشتی و نحوه عبور با وضعیت عادی تفاوت دارد. بنابراین بهتر است میان بسته بودن فیزیکی و محدود شدن اقتصادی تفاوت قائل شویم.
چرا تنگه هرمز برای اقتصاد جهان اهمیت دارد؟
پاسخ کوتاه
زیرا یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت و گاز جهان است.
پاسخ بلند
اختلال در هرمز میتواند عرضه انرژی، قیمت نفت، هزینه حملونقل و بیمه را تحت تأثیر قرار دهد و اثر آن از کشورهای خلیج فارس بسیار فراتر رود.
آیا آمریکا میتواند هرمز را بهتنهایی باز نگه دارد؟
پاسخ کوتاه
از نظر نظامی قدرت زیادی دارد؛ اما عادیسازی اقتصادی فقط مسئله نظامی نیست.
پاسخ بلند
برای بازگشت کامل شرایط عادی، علاوه بر امنیت نظامی، شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و بازار نیز باید مطمئن شوند خطر حمله و اختلال کاهش یافته است.
چرا عمان در این بحران مهم شده است؟
پاسخ کوتاه
بهدلیل موقعیت جغرافیایی و سابقه میانجیگری میان ایران و آمریکا.
پاسخ بلند
عمان هم کشور ساحلی هرمز است و هم یکی از معدود بازیگرانی که روابط کاری با تهران، واشنگتن و کشورهای عربی دارد. به همین دلیل میتواند در طراحی سازوکار کاهش تنش نقش ویژهای داشته باشد.
چین از بحران هرمز چه میخواهد؟
پاسخ کوتاه
جریان پایدار انرژی و کاهش ریسک.
پاسخ بلند
چین به واردات انرژی وابسته است و از بحران طولانی سود نمیبرد. در عین حال، هر بحران تازه انگیزه پکن برای متنوعکردن منابع و مسیرهای انرژی را افزایش میدهد.
آیا روسیه از افزایش قیمت نفت سود میبرد؟
پاسخ کوتاه
ممکن است از قیمت بالاتر انرژی منتفع شود، اما بحران کنترلنشده برای روسیه نیز بدون هزینه نیست.
پاسخ بلند
روسیه صادرکننده بزرگ انرژی است، اما بیثباتی شدید اقتصاد جهانی، اختلال تجارت و گسترش جنگ منطقهای میتواند هزینههای راهبردی خود را داشته باشد.
بزرگترین خطر استراتژی ایران چیست؟
پاسخ کوتاه
اینکه استفاده بیش از حد از هرمز، جهان را به کاهش وابستگی به آن وادار کند.
پاسخ بلند
اگر واردکنندگان انرژی نتیجه بگیرند هرمز دائماً قابل استفاده بهعنوان ابزار فشار است، سرمایهگذاری روی مسیرهای جایگزین، خطوط لوله، ذخیرهسازی و منابع دیگر جذابتر خواهد شد.
آیا بحران هرمز میتواند تا سال ۲۰۲۷ ادامه پیدا کند؟
پاسخ کوتاه
بله؛ اگر توافق سیاسی شکل نگیرد، بحران فرسایشی امکانپذیر است.
پاسخ بلند
ادامه تردد محدود، حملات پراکنده، ریسک بیمه و مذاکرات بدون نتیجه میتواند وضعیتی ایجاد کند که نه جنگ کامل باشد و نه بازگشت واقعی به شرایط عادی.
مهمترین شاخص برای فهم وضعیت هرمز چیست؟
پاسخ کوتاه
فقط قیمت نفت نیست؛ تردد کشتیها و هزینه بیمه نیز اهمیت زیادی دارند.
پاسخ بلند
برای ارزیابی واقعی بحران باید همزمان تعداد و نوع کشتیهای عبوری، حق بیمه جنگ، قیمت نفت، رفتار شرکتهای بزرگ کشتیرانی و تحولات دیپلماتیک را بررسی کرد.
تز اصلی تحلیل رونما درباره هرمز چیست؟
پاسخ کوتاه
بحران از نبرد بر سر بستن تنگه به نبرد بر سر تعیین قواعد آن تبدیل شده است.
پاسخ بلند
قدرت نظامی آمریکا، قدرت اخلال ایران، میانجیگری عمان، منافع کشورهای عربی و امنیت انرژی چین اکنون همزمان بر آینده هرمز اثر میگذارند. نتیجه نهایی میتواند شکل تازهای از معماری امنیتی خلیج فارس باشد.
منابع و لینکها
“`
منابع
- خبرگزاری Reuters
- خبرگزاری Associated Press (AP)
- منبع تکمیلی Al Jazeera
- منبع تکمیلی Xinhua
- منبع تکمیلی South China Morning Post
- منبع تکمیلی TASS
- منبع تکمیلی Arab News
- منبع تکمیلی Lloyd's List
- منبع تکمیلی The Guardian
اعتبارسنجی
پیوند تأیید همین خبرمطالب مرتبط
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵ترامپ و جنگ فرسایشی ایران؛ آیا فشار حداکثری علیه آمریکا عمل میکند؟ | تحلیل ۳۶۰
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵گرگاش: رابطه با ایران برمیگردد، اعتماد نه؛ معنای این تفکیک برای تهران چیست؟
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵
