
محدودیت ابرقدرتها و رقابت آمریکا و چین برای نفوذ در نظم جدید جهانی
آمریکا همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان است، چین به مرکز مهم تولید و زنجیرههای راهبردی تبدیل شده و روسیه ظرفیت قابل توجهی برای اخلال ژئوپلیتیکی دارد. با این حال، افزایش وابستگی متقابل، قدرت بازیگران میانی، آسیبپذیری زنجیرههای تأمین و گسترش گلوگاههای فناوری و انرژی باعث شده فاصله میان «قدرت داشتن» و «کنترل نتیجه» افزایش یابد. تز رونما این است که نظم آینده ممکن است بیش از آنکه با جانشینی چین به جای آمریکا تعریف شود، با یک چندمرکزی نامتقارن مشخص شود که در آن قدرتهای زیادی توان جلوگیری و هزینهسازی دارند، اما هیچ بازیگری بهآسانی قادر به ساخت و اداره یک نظم جهانی یکپارچه نیست. این تز قطعی نیست؛ جهش فناوری یا بازسازی هژمونی آمریکا یا چین میتواند آن را تضعیف کند. دادههای SIPRI درباره تمرکز قدرت نظامی، دادههای IEA درباره تمرکز زنجیرههای راهبردی و گزارشهای IMF و WTO درباره همزیستی رقابت ژئوپلیتیکی با وابستگی اقتصادی، چارچوب تجربی این تحلیل را تشکیل میدهند.
محدودیت ابرقدرتها؛ شاید مسئله جهان ظهور قدرت تازه نباشد
آیا چین در حال جانشینی آمریکا است، یا جهان وارد دورهای شده که حتی قدرتمندترین دولتها نیز نمیتوانند سیستم را بهتنهایی کنترل کنند؟
تحلیل رونما | بهروزرسانی: ۲۹ اوت ۲۰۲۶
بحث درباره «نظم جدید جهانی» معمولاً با یک تصویر تاریخی آشنا آغاز میشود: آمریکا ضعیف میشود، چین بالا میآید و در نهایت یک قدرت جای قدرت دیگر را میگیرد. اما شاید این تصویر، مسئله اصلی قرن بیستویکم را اشتباه تشخیص دهد. آنچه در برابر ما شکل گرفته ممکن است نه انتقال ساده قدرت از واشنگتن به پکن، بلکه افزایش فاصله میان «قدرت داشتن» و «توان کنترل نتایج» باشد؛ جهانی که در آن دولتها میتوانند جنگ آغاز کنند، تحریم وضع کنند، فناوری را محدود کنند و صدها میلیارد دلار برای ارتش هزینه کنند، اما همچنان قادر نیستند پیامدهای زنجیرهای اقدامات خود را بهطور کامل مهار کنند.
در این خبر بینالمللی میخوانید
- ۱محدودیت ابرقدرتها؛ شاید مسئله جهان ظهور قدرت تازه نباشد
- ۲آیا چین در حال جانشینی آمریکا است، یا جهان وارد دورهای شده که حتی قدرتمندترین دولتها نیز نمیتوانند سیستم را بهتنهایی کنترل کنند؟
- ۳مسئله اصلی؛ اگر چین جای آمریکا را نگیرد چه؟
- ۴دادهها چه میگویند؟ قدرت متمرکز است، اما سیستم فرمانپذیر نیست
- ۵پارادوکس قدرت؛ چرا ابرقدرت بودن دیگر به معنای کنترل نیست؟
- ۶بازیگران اصلی؛ هر قدرت چه میخواهد و کجا محدود میشود؟
- ۷قدرت شبکهای؛ جهان فقط میان واشنگتن و پکن تقسیم نشده است
- ۸اقتصاد جهانی؛ رقابت شدیدتر شده، اما جدایی کامل رخ نداده است
زمان مطالعه تقریبی: ۱۸ دقیقه
تز مرکزی رونما: مسئله اصلی نظم جهانی آینده احتمالاً صرفاً ظهور یک ابرقدرت تازه نیست؛ مسئله عمیقتر، کاهش توان هر ابرقدرت برای تبدیل منابع عظیم نظامی، اقتصادی و فناورانه به کنترل پایدار سیستم بینالمللی است. آمریکا هنوز از ظرفیتهای کمنظیر برخوردار است؛ چین در صنعت، تجارت، فناوری و زنجیرههای تأمین قدرتی ساختاری پیدا کرده؛ روسیه نشان داده میتواند هزینههای ژئوپلیتیکی بزرگی تحمیل کند. با این حال هیچیک بهتنهایی قادر نیست قواعد، امنیت، تجارت، فناوری، انرژی و رفتار سایر بازیگران را مطابق اراده خود سازمان دهد.
این تز به معنای «پایان ابرقدرتها» نیست. برعکس، تمرکز قدرت همچنان بسیار بالاست: SIPRI برآورد میکند آمریکا، چین و روسیه در سال ۲۰۲۵ مجموعاً ۵۱ درصد کل مخارج نظامی جهان را در اختیار داشتند. مسئله این است که تمرکز منابع الزاماً با تمرکز کنترل برابر نیست. همین تمایز میتواند کلید فهم نظم جدید باشد.
مسئله اصلی؛ اگر چین جای آمریکا را نگیرد چه؟
بخش بزرگی از ادبیات ژئوپلیتیک معاصر با الگویی تاریخی کار میکند: یک قدرت مسلط فرسوده میشود، رقیبی قدرتمندتر ظهور میکند و پس از دورهای از رقابت، موازنه جدیدی شکل میگیرد. در این چارچوب، سؤال اصلی روشن است: «آیا چین جای آمریکا را خواهد گرفت؟»
اما این سؤال یک فرض پنهان دارد: اینکه جهان همچنان به یک قدرت مسلط نیاز دارد و فقط هویت آن قدرت تغییر خواهد کرد.
اگر این فرض اشتباه باشد، مسئله کاملاً تغییر میکند.
ممکن است آمریکا در برخی حوزهها برتری خود را حفظ کند، چین در برخی حوزهها از آن پیشی بگیرد، روسیه همچنان توان اخلال راهبردی داشته باشد، هند قدرت بیشتری کسب کند و اتحادیه اروپا قدرت تنظیمگری و اقتصادی خود را حفظ کند، بدون آنکه هیچیک بتواند به هژمونی مشابه دورههای گذشته دست یابد.
در این صورت، نظم آینده نه «جهان چینی» خواهد بود و نه بازگشت کامل «لحظه تکقطبی آمریکا». ویژگی اصلی آن میتواند چیزی متفاوت باشد: قدرتهای بزرگ فراوان، وابستگی متقابل گسترده، گلوگاههای متمرکز و ظرفیت محدود برای کنترل کل سیستم.
دادهها چه میگویند؟ قدرت متمرکز است، اما سیستم فرمانپذیر نیست
شواهد موجود تصویر متناقضی ارائه میکنند. از یک طرف منابع قدرت هنوز بهشدت متمرکزند. از طرف دیگر، اقتصاد و امنیت جهانی چنان شبکهای شدهاند که حتی قدرتهای بزرگ نیز با محدودیتهای متقابل روبهرو هستند.
| شاخص | داده | معنای تحلیلی |
|---|---|---|
| مخارج نظامی جهان | SIPRI مخارج نظامی سال ۲۰۲۵ را حدود ۲.۸۸۷ تریلیون دلار برآورد میکند؛ ۴۱ درصد بیشتر از یک دهه قبل. | جهان نه به سمت حذف قدرت سخت، بلکه به سمت نظامیشدن بیشتر حرکت کرده است. |
| سهم آمریکا | حدود ۹۵۴ میلیارد دلار و ۳۳ درصد کل مخارج نظامی جهان در ۲۰۲۵. | آمریکا همچنان از نظر هزینه نظامی در طبقهای متفاوت قرار دارد؛ بنابراین سخن گفتن از «پایان قدرت آمریکا» زودهنگام است. |
| سهم چین | حدود ۳۳۶ میلیارد دلار و ۱۲ درصد مخارج نظامی جهان. | چین رقیبی بزرگ است، اما در هزینه نظامی هنوز فاصله قابل توجهی با آمریکا دارد. |
| سه قدرت اول | آمریکا، چین و روسیه در مجموع حدود ۵۱ درصد هزینه نظامی جهان را در اختیار داشتند. | قدرت سخت همچنان متمرکز است؛ بنابراین جهان را نمیتوان صرفاً «بیقطب» توصیف کرد. |
| رشد اقتصاد جهانی | IMF در آوریل ۲۰۲۶ رشد جهانی سال ۲۰۲۶ را ۳.۱ درصد پیشبینی کرد و بر ریسکهای ناشی از جنگ، بدهی و تکهتکهشدن ژئواکونومیک تأکید داشت. | رقابت قدرتها در اقتصادی رخ میدهد که همچنان به همکاری فرامرزی وابسته است. |
| زنجیره مواد حیاتی | IEA گزارش میدهد تمرکز پالایش بسیاری از مواد حیاتی بسیار بالاست و برای گالیوم، گرافیت، منگنز و عناصر نادر خاکی، سهم چین از پالایش جهانی بیش از ۹۰ درصد است. | قدرت جدید فقط ناو هواپیمابر نیست؛ کنترل یک گره حیاتی شبکه نیز میتواند قدرت راهبردی ایجاد کند. |
این دادهها از یک نتیجه ساده مانند «آمریکا ضعیف شده و چین جای آن را میگیرد» حمایت نمیکنند. آنها بیشتر از شکلگیری یک معماری نامتقارن خبر میدهند: آمریکا در برخی ظرفیتها برتر است، چین در برخی زنجیرههای صنعتی و معدنی گلوگاه ایجاد کرده، روسیه قدرت نظامی و اخلال دارد و بسیاری از دولتهای دیگر نیز در حوزههای محدود اما حیاتی قدرت چانهزنی پیدا کردهاند.
پارادوکس قدرت؛ چرا ابرقدرت بودن دیگر به معنای کنترل نیست؟
برای فهم این مسئله باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت: منابع قدرت، توان اجبار و قابلیت کنترل نتیجه.
یک کشور ممکن است بزرگترین ارتش جهان را داشته باشد. این «منبع قدرت» است. ممکن است بتواند کشوری را تحریم یا زیرساختی را نابود کند. این «توان اجبار» است. اما اینکه بتواند پس از آن رفتار بازیگران، واکنش بازار، تصمیم متحدان، مقاومت جامعه هدف و پیامدهای بلندمدت را مطابق نقشه اولیه هدایت کند، سطح سوم قدرت است: «کنترل نتیجه».
مشکل ابرقدرتهای قرن بیستویکم عمدتاً در سطح سوم ظاهر میشود.
آمریکا؛ قدرت مداخله بسیار بیشتر از قدرت مهندسی نتیجه
آمریکا هنوز شبکهای بیرقیب از اتحادها، ظرفیت نظامی جهانی، بازار مالی عمیق، شرکتهای فناوری و نفوذ پولی دارد. اما هزینه اعمال این قدرت افزایش یافته است. متحدان الزاماً در همه پروندهها از واشنگتن تبعیت نمیکنند؛ تحریم میتواند انگیزه ایجاد مسیرهای جایگزین را افزایش دهد؛ جنگهای منطقهای میتوانند هزینههایی ایجاد کنند که در طرح اولیه پیشبینی نشدهاند.
بنابراین محدودیت آمریکا الزاماً «نداشتن قدرت» نیست. محدودیت مهمتر، دشواری تبدیل قدرت به نظم پایدار است.
چین؛ قدرت اقتصادی عظیم بدون ائتلاف هژمونیک کامل
چین از طریق تولید صنعتی، تجارت، زیرساخت، مواد حیاتی و فناوری در بخشهایی از اقتصاد جهانی نفوذ ساختاری ایجاد کرده است. دادههای IEA درباره تمرکز زنجیرههای فناوری انرژی این مسئله را بهوضوح نشان میدهد.
اما وابستگی متقابل، محدودیت چین نیز هست. اقتصادی که قدرتش تا حد زیادی از تولید و اتصال به بازار جهانی ناشی میشود، نمیتواند بدون هزینه همان شبکه را نابود کند. تبدیل برتری صنعتی به هژمونی سیاسی نیز خودکار نیست.
روسیه؛ توان اخلال بزرگتر از توان ساخت نظم
روسیه نمونه دیگری از جدایی میان انواع قدرت است. این کشور توان نظامی، هستهای، انرژی و جغرافیایی مهمی دارد و میتواند محاسبات امنیتی اروپا را تغییر دهد. اما توان اخلال در یک نظم با توان ساختن نظمی جایگزین یکسان نیست.
بازیگران اصلی؛ هر قدرت چه میخواهد و کجا محدود میشود؟
| بازیگر | هدف محتمل | مزیت اصلی | محدودیت ساختاری |
|---|---|---|---|
| آمریکا | حفظ برتری و جلوگیری از شکلگیری هژمون رقیب | ارتش، دلار، فناوری، بازار سرمایه و شبکه متحدان | هزینه تعهدات جهانی، بدهی، شکاف داخلی و مقاومت دیگر قدرتها |
| چین | کاهش آسیبپذیری در برابر آمریکا و افزایش نفوذ منطقهای و جهانی | صنعت، تجارت، زیرساخت و زنجیرههای تأمین | وابستگی به تجارت، آسیبپذیری برخی مسیرهای انرژی و دشواری ایجاد شبکه ائتلافی مشابه آمریکا |
| روسیه | حفظ حوزه نفوذ و جلوگیری از نظم امنیتی تحت سلطه غرب | توان هستهای، نظامی، انرژی و ظرفیت اخلال | اقتصاد کوچکتر از دو قدرت اصلی و هزینه بالای رقابت طولانی |
| اتحادیه اروپا | حفظ رفاه، امنیت و استقلال تصمیمگیری | بازار بزرگ، سرمایه، فناوری و قدرت تنظیمگری | شکاف سیاسی داخلی و وابستگی امنیتی |
| هند و قدرتهای میانی | حداکثرسازی استقلال و استفاده از رقابت قدرتهای بزرگ | بازار، جمعیت، جغرافیا یا منابع استراتژیک | محدودیت منابع و وابستگیهای چندگانه |
در چنین سیستمی، قدرتهای میانی لزوماً مجبور نیستند یک اردوگاه را برای همیشه انتخاب کنند. آنها میتوانند در امنیت به یک طرف، در تجارت به طرف دیگر و در انرژی یا فناوری به بازیگر سوم متصل باشند.
این رفتار، تشکیل بلوکهای کاملاً منسجم را دشوارتر میکند و هزینه رهبری را برای هر ابرقدرت بالا میبرد.
قدرت شبکهای؛ جهان فقط میان واشنگتن و پکن تقسیم نشده است
یکی از مهمترین تغییرات قرن جدید این است که قدرت فقط در دولتها ذخیره نمیشود؛ در شبکهها نیز توزیع شده است.
نیمهرساناها، مواد معدنی حیاتی، کابلهای زیردریایی، بنادر، سیستمهای پرداخت، مراکز داده، مسیرهای انرژی، پلتفرمهای دیجیتال و خطوط کشتیرانی هر کدام میتوانند به گلوگاه قدرت تبدیل شوند.
IEA در گزارش ۲۰۲۶ خود درباره مواد معدنی حیاتی نشان میدهد تمرکز زنجیره تأمین در برخی مواد تا چه اندازه بالاست. در گزارش فناوری انرژی نیز برآورد شده چین حدود ۸۵ درصد ظرفیت زنجیره تولید خورشیدی و حدود ۸۰ درصد ظرفیت زنجیره باتری لیتیومیونی را در اختیار دارد.
اما این برتری نیز مطلق نیست. همین تمرکز باعث شده آمریکا، اروپا، ژاپن و سایر کشورها سیاست تنوعبخشی، تولید داخلی و کاهش وابستگی را دنبال کنند.
بنابراین گلوگاه، هم منبع قدرت است و هم انگیزهای برای دیگران جهت ساخت جایگزین.
اقتصاد جهانی؛ رقابت شدیدتر شده، اما جدایی کامل رخ نداده است
اگر جهان واقعاً به دو بلوک بسته تبدیل شده بود، باید شاهد فروپاشی سریع تجارت میان اردوگاهها میبودیم. شواهد پیچیدهتر است.
WTO در ژوئیه ۲۰۲۶ گزارش کرد حجم تجارت کالایی جهان در سهماهه نخست سال نسبت به سهماهه قبل ۱.۹ درصد و نسبت به مدت مشابه سال قبل ۳.۲ درصد افزایش یافته است. تجارت مرتبط با قطعات الکترونیکی و سرمایهگذاری هوش مصنوعی بخشی از این مقاومت را توضیح میدهد.
این نکته مهم است: ژئوپلیتیک در حال بازآرایی جهانیشدن است، نه لزوماً نابودی کامل آن.
IMF نیز در مطالعات ۲۰۲۶ خود درباره ژئواکونومی بر همین تناقض تأکید میکند: رقابت ژئوپلیتیکی با همکاری اقتصادی ناسازگاریهایی ایجاد کرده، اما رقبا همچنان انگیزه اقتصادی برای حفظ بخشی از همکاری دارند.
این وضعیت میتواند نظم آینده را از جنگ سرد متفاوت کند. آمریکا و اتحاد شوروی شبکه اقتصادی مشترک محدودی داشتند؛ آمریکا و چین درون اقتصادی جهانی رشد کردهاند که طی چند دهه بهصورت عمیق به هم متصل شده است.
چه چیزهایی هنوز نامشخص است؟
نخست: هنوز نمیدانیم هوش مصنوعی چه اثری بر توزیع قدرت خواهد گذاشت. اگر AI مزیت عظیم و پایدار برای تعداد محدودی کشور یا شرکت ایجاد کند، بخشی از پراکندگی قدرت ممکن است معکوس شود.
دوم: معلوم نیست آمریکا تا چه حد حاضر است هزینه حفظ نظم ائتلافی خود را بپردازد. قدرت آمریکا فقط از منابع داخلی نمیآید؛ شبکه متحدان ضریب قدرت آن است.
سوم: هنوز مشخص نیست چین میتواند قدرت صنعتی خود را به اعتماد سیاسی و اتحادهای پایدار تبدیل کند یا نه.
چهارم: معلوم نیست جهان تا چه اندازه در برابر یک شوک بسیار بزرگ ــ برای مثال بحران تایوان، جنگ فراگیر منطقهای یا بحران مالی ــ تابآوری دارد. چنین شوکی ممکن است روندهای کنونی را بهشدت تغییر دهد.
پنجم: نمیدانیم قدرتهای میانی تا چه مدت قادر خواهند بود سیاست چندهمسویی را ادامه دهند. تشدید رقابت آمریکا و چین ممکن است فضای مانور آنها را محدود کند.
این تغییر برای ایران چه معنایی دارد؟
ارتباط این بحث با ایران واقعی است، زیرا ایران در نقطه اتصال چند شبکه قرار دارد: انرژی، خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، چین، روسیه، هند و مسیرهای ترانزیتی.
در جهانی با محدودیت ابرقدرتها، کشورهای متوسط ممکن است فضای مانور بیشتری پیدا کنند؛ اما این به معنای آزادی نامحدود نیست.
برای ایران، چندقطبیشدن میتواند وابستگی کامل به یک مرکز قدرت را کاهش دهد و امکان همکاری با چین، روسیه، هند و همسایگان را افزایش دهد. اما اگر این روند به اشتباه «پایان قدرت غرب» تفسیر شود، میتواند محاسبهای خطرناک ایجاد کند.
آمریکا همچنان قدرت نظامی و مالی عظیمی دارد؛ اروپا همچنان بازار و فناوری مهمی است؛ چین روابط خارجی خود را براساس منافع چین تنظیم میکند؛ و روسیه نیز اتحاد بدون قید و شرط ارائه نمیدهد.
ضدتحلیل؛ شاید آمریکا هنوز بسیار قدرتمندتر از آن است که از «محدودیت ابرقدرتها» سخن بگوییم
قویترین اعتراض به تز این مقاله این است که ما ممکن است نوسانات کوتاهمدت را با تحول ساختاری اشتباه گرفته باشیم.
آمریکا هنوز بزرگترین هزینه نظامی جهان را دارد، مرکز بسیاری از مهمترین بازارهای مالی است، دلار نقشی محوری دارد، دانشگاهها و شرکتهای فناوری قدرتمندی دارد و شبکه اتحادهای آن از اروپا تا شرق آسیا گسترده است.
از این منظر، دشواری آمریکا در کنترل همه بحرانها نشانه پایان هژمونی نیست؛ هیچ هژمونی در تاریخ کنترل مطلق نداشته است.
اعتراض دوم این است که چین نیز ممکن است هنوز در میانه فرایند انباشت قدرت باشد. اگر در دهههای آینده برتری صنعتی، فناوری، نظامی و مالی چین همزمان افزایش یابد، چیزی شبیه انتقال کلاسیک قدرت همچنان امکانپذیر است.
اعتراض سوم از خود تاریخ میآید. دورههای آشفتگی چندقطبی گاهی مرحله گذار میان دو نظم متمرکز بودهاند. بنابراین ممکن است وضعیت فعلی مقصد نهایی نباشد؛ فقط فاصله میان نظم آمریکایی و نظم بعدی باشد.
نقطه کور تحلیل؛ فناوری ممکن است دوباره قدرت را متمرکز کند
تز «محدودیت ابرقدرتها» بر افزایش پیچیدگی، وابستگی متقابل و تکثر بازیگران تکیه دارد. اما یک متغیر میتواند این روند را تغییر دهد: جهش فناورانهای که مزیت آن بهشدت متمرکز باشد.
هوش مصنوعی، محاسبات پیشرفته، رباتیک، انرژی، زیستفناوری و سامانههای خودکار ممکن است فاصله قدرت میان کشورهای پیشرو و سایر کشورها را افزایش دهند.
اگر یک کشور بتواند چند مزیت ــ تراشه، AI، انرژی، سرمایه و قدرت نظامی ــ را بهطور همزمان در یک اکوسیستم متمرکز کند، قابلیت کنترل ممکن است دوباره افزایش یابد.
بنابراین نباید پراکندگی امروز را قانون دائمی قرن بیستویکم فرض کرد.
نقطه ابطال؛ چه شواهدی تز رونما را تضعیف میکند؟
این تحلیل باید قابل رد شدن باشد. اگر طی دهه آینده یکی از قدرتهای بزرگ بتواند بهطور پایدار چند شرط زیر را همزمان ایجاد کند، تز «محدودیت ابرقدرتها» تضعیف خواهد شد:
- برتری روشن و پایدار در فناوریهای راهبردی؛
- شبکهای گسترده از متحدان که در بحرانهای اصلی از رهبری آن پیروی کنند؛
- توان تعیین قواعد تجارت و مالی جهانی؛
- کنترل یا تنوع امن گلوگاههای انرژی و مواد حیاتی؛
- توان اعمال قدرت نظامی با هزینه قابل مدیریت؛
- و مهمتر از همه، توان تبدیل این منابع به نتایج سیاسی پایدار در خارج از مرزهای خود.
اگر آمریکا این مجموعه را بازسازی کند، سخن گفتن از «پساهژمونی» زودهنگام خواهد بود. اگر چین بتواند آن را ایجاد کند، فرض انتقال قدرت دوباره قوت میگیرد.
اما اگر منابع قدرت میان بازیگران مختلف تقسیم بماند و هیچکس نتواند آنها را به کنترل سیستم تبدیل کند، تز این مقاله تقویت خواهد شد.
سه سناریوی نظم جهانی پیشرو
نشانه تأیید: ادامه تجارت میان رقبا در کنار افزایش محدودیتهای راهبردی، تقویت قدرتهای میانی و تداوم اتحادهای آمریکا بدون بازگشت هژمونی مطلق.
محرک: بحران تایوان، جنگ فناوری بسیار شدید یا محدودیت گسترده جریان سرمایه و تجارت.
پیامد: جهان دوباره به سمت تمرکز بیشتر قدرت حرکت میکند و تز محدودیت ساختاری ابرقدرتها تضعیف میشود.
چه شاخصهایی باید دنبال شود؟
- سهم آمریکا و چین از اقتصاد، تجارت و تولید صنعتی جهان.
- سهم دلار و ارزهای جایگزین در ذخایر و پرداختهای بینالمللی.
- سرعت جدایی یا ادامه وابستگی فناوری میان آمریکا و چین.
- توزیع ظرفیت تولید تراشههای پیشرفته و زیرساخت هوش مصنوعی.
- تغییر تمرکز پالایش مواد معدنی حیاتی.
- رفتار هند، عربستان، برزیل، ترکیه و دیگر قدرتهای میانی در بحرانهای بزرگ.
- توان آمریکا برای حفظ انسجام ائتلافهای اروپایی و آسیایی.
- توان چین برای تبدیل روابط اقتصادی به اتحاد سیاسی و امنیتی پایدار.
- تغییر سهم مناطق مختلف از هزینه نظامی جهانی.
- تعداد بحرانهایی که قدرتهای بزرگ میتوانند آغاز یا تشدید کنند اما قادر به تعیین پایان آنها نیستند.
بازارزیابی تز؛ نظم جدید شاید «بیرهبر» نباشد، اما کنترل آن دشوارتر شده است
شواهد موجود برای اعلام پایان عصر آمریکا کافی نیست و ظهور چین نیز هنوز معادل شکلگیری یک هژمونی چینی نیست.
اما پشت رقابت این دو قدرت، تحول مهمتری دیده میشود.
قدرت جهانی در حال تقسیم شدن به انواع متفاوتی از قدرت است: آمریکا قدرت نظامی، مالی، فناوری و ائتلافی عظیمی دارد؛ چین در صنعت، تجارت و برخی زنجیرههای حیاتی به گره مرکزی تبدیل شده؛ روسیه ظرفیت نظامی و اخلال راهبردی دارد؛ اروپا قدرت بازار و مقررات دارد؛ قدرتهای میانی نیز از انرژی، جغرافیا، جمعیت، مواد خام یا بازار برای افزایش استقلال خود استفاده میکنند.
هیچیک از اینها به معنای برابری بازیگران نیست. جهان همچنان سلسلهمراتبی است.
اما سلسلهمراتب با فرمانپذیری یکی نیست.
ممکن است مهمترین تغییر قرن بیستویکم این نباشد که چه کسی «شماره یک» میشود، بلکه این باشد که شماره یک بودن چه اندازه کمتر از گذشته امکان کنترل سیستم را فراهم میکند.
سؤالات متداول درباره محدودیت ابرقدرتها و نظم جدید جهان
۱. آیا آمریکا در حال از دست دادن جایگاه ابرقدرتی خود است؟
۲. آیا چین ابرقدرت بعدی جهان خواهد بود؟
۳. آیا جهان چندقطبی شده است؟
۴. تفاوت قدرت با کنترل چیست؟
۵. چرا زنجیرههای تأمین به مسئله ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند؟
۶. آیا جهانیشدن در حال پایان یافتن است؟
۷. قدرتهای میانی در نظم جدید چه اهمیتی دارند؟
۸. این تحول برای ایران فرصت است یا تهدید؟
۹. چه چیزی میتواند دوباره یک ابرقدرت مسلط ایجاد کند؟
۱۰. پس سؤال اصلی نظم جهانی آینده چیست؟
منابع
- منبع رسمی International Monetary Fund (IMF)
- منبع رسمی World Bank
- منبع تکمیلی SIPRI — افزایش دوباره مخارج نظامی جهان همزمان با جهش هزینههای اروپا و آسیا — ۲۷ آوریل ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی SIPRI — روندهای مخارج نظامی جهان در سال ۲۰۲۵ — آوریل ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی سازمان تجارت جهانی — تابآوری تجارت جهانی کالا در سهماهه نخست ۲۰۲۶ با وجود جنگ خاورمیانه — ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی آژانس بینالمللی انرژی — چشمانداز جهانی مواد معدنی حیاتی ۲۰۲۶؛ خلاصه اجرایی — ژوئیه ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی آژانس بینالمللی انرژی — چشمانداز فناوری انرژی ۲۰۲۶؛ خلاصه اجرایی — ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی بانک جهانی — چشمانداز اقتصاد جهانی، ژوئن ۲۰۲۶ — ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶
اعتبارسنجی
پیوند تأیید همین خبرمطالب مرتبط
ایران · ۱۱ آبان ۱۴۰۵قوه قضاییه: زنی که «لیدر» تجمعات خیابانی خوانده شده بازداشت شد
آمریکا · ۱۱ آبان ۱۴۰۵هیلی استیونز از رقیب جمهوریخواه حزبش در میشیگان حمایت کرد و دموکراتها او را کنار گذاشتند
انتخابات و حکمرانی · ۱۱ آبان ۱۴۰۵