فراتر از خبر،
نزدیک‌تر به حقیقت
قیمت‌ها
در حال خواندن جنگ ایران و آمریکا به شریان‌های انرژی کشیده شد؛ هرمز اهرم تهران است یا هزینه‌ای علیه ایران؟
نفتکش در تنگه هرمز
اقتصاد

جنگ ایران و آمریکا به شریان‌های انرژی کشیده شد؛ هرمز اهرم تهران است یا هزینه‌ای علیه ایران؟

جنگ ایران و آمریکا بیش از شش ماه پس از آغاز، اکنون فشار فزاینده‌ای بر دو گذرگاه مهم انرژی و تجارت جهان وارد کرده است. تردد ثبت‌شده در هرمز چهارشنبه به فقط هفت کشتی کاهش یافت، حوثی‌ها بندر مخا در ساحل دریای سرخ را تصرف کردند و برنت پنجشنبه با جهش ۶.۳۴ درصدی در ۱۰۷.۶۳ دلار بسته شد. با این حال، داده‌ها هنوز ثابت نمی‌کنند «مرکز ثقل» جنگ از نبرد مستقیم نظامی به انرژی منتقل شده است. پرسش قابل آزمون این است که آیا فشار بر هرمز و مسیرهای منطقه‌ای می‌تواند هزینه مؤثری بر آمریکا و متحدانش تحمیل کند، بدون آنکه کاهش صادرات، حملات متقابل و بازآرایی مسیرهای انرژی هزینه بزرگ‌تری برای خود ایران ایجاد کند.

پش
پریسا شهیدی۲۰ شهریور ۱۴۰۵ · ۷ دقیقه مطالعه

نفتکش در تنگه هرمز در تصویری آرشیوی؛ علت آسیب به «ال گایا» هنوز مستقلاً روشن نشده است.

تشدید جنگ دریایی ایران و آمریکا؛ هرمز و دریای سرخ زیر فشار هم‌زمان

جنگ ایران و آمریکا در هفته دوم سپتامبر ۲۰۲۶ وارد مرحله‌ای شده که کشتیرانی، نفتکش‌ها و زیرساخت‌های انرژی بیش از پیش در معرض حمله و اختلال قرار گرفته‌اند. تردد ثبت‌شده کشتی‌ها از تنگه هرمز در روز چهارشنبه به هفت فروند کاهش یافت و نفت برنت پنجشنبه با جهش ۶.۳۴ درصدی در ۱۰۷.۶۳ دلار برای هر بشکه بسته شد. هم‌زمان، پیشروی حوثی‌ها در ساحل دریای سرخ، ریسک یک مسیر حساس دیگر برای تجارت و انرژی را افزایش داده است.

در این خبر اقتصادی می‌خوانید
  1. ۱تشدید جنگ دریایی ایران و آمریکا؛ هرمز و دریای سرخ زیر فشار هم‌زمان
  2. ۲در هرمز چه چیزی واقعاً تغییر کرده است؟
  3. ۳چرا نفت ۱۰۷ دلاری برای سنجش جبهه انرژی مهم است؟
  4. ۴دریای سرخ چگونه وارد همین معادله شده است؟
  5. ۵آیا مرکز ثقل جنگ واقعاً به انرژی منتقل شده است؟
  6. ۶هرمز برای ایران اهرم است یا هزینه؟
  7. ۷بازار جهانی تا کجا خود را با جنگ تطبیق داده است؟
  8. ۸چه چیزی هنوز اثبات نشده است؟

کنار هم قرار گرفتن این تحولات یک پرسش مهم درباره مرحله فعلی جنگ ایجاد می‌کند: آیا شریان‌های انرژی به مرکز ثقل جدید تقابل ایران و آمریکا تبدیل شده‌اند؟ شواهد موجود برای چنین نتیجه قطعی کافی نیستند. آمریکا همچنان ایران را به حمله به اهداف داخل خاک این کشور تهدید می‌کند و عملیات مستقیم نظامی متوقف نشده است. اما داده‌های کشتیرانی، حملات به نفتکش‌ها و زیرساخت‌ها و واکنش قیمت نفت نشان می‌دهند انرژی اکنون یکی از مهم‌ترین جبهه‌های قابل‌اندازه‌گیری جنگ است.

در هرمز چه چیزی واقعاً تغییر کرده است؟

داده‌های اولیه رهگیری کشتی نشان می‌دهد تنها هفت کشتی در روز چهارشنبه از تنگه هرمز عبور کردند؛ چهار کشتی از تنگه خارج و سه کشتی وارد شدند. این رقم یک روز قبل ۱۲ کشتی و متوسط ۱۰ روزه ۱۴ کشتی بود.

یکی از شناورهای خروجی، نفتکش بسیار بزرگ Finland Prosperity بود که نزدیک به دو میلیون بشکه نفت حمل می‌کرد. هیچ نفتکش حامل گاز طبیعی مایع نیز در میان کشتی‌های خروجی ثبت نشد.

با این حال، این ارقام نباید معادل شمار واقعی همه عبورها تلقی شوند. بخشی از نفتکش‌ها برای کاهش احتمال شناسایی و حمله، سامانه شناسایی خودکار یا AIS را خاموش می‌کنند و در نتیجه در داده‌های معمول رهگیری ظاهر نمی‌شوند.

تحلیل داده‌های بازار نشان می‌دهد همین «عبورهای خاموش» اجازه داده‌اند بخش قابل توجهی از صادرات نفت کشورهای خلیج فارس ادامه پیدا کند. با وجود این، اجماع داده‌های صنعتی حجم صادرات را حدود دو سوم سطح پیش از جنگ ارزیابی می‌کند. بنابراین تصویر دقیق نه «بسته‌شدن کامل هرمز» است و نه «بازگشت جریان عادی»؛ نفت همچنان عبور می‌کند، اما با ظرفیت کمتر، ریسک بیشتر و شفافیت پایین‌تر.

چرا نفت ۱۰۷ دلاری برای سنجش جبهه انرژی مهم است؟

بازار نفت یکی از روشن‌ترین شاخص‌های اقتصادی این فشار است. معاملات پنجشنبه با جهش ۶.۳۴ درصدی برنت پایان یافت و قیمت این شاخص جهانی به ۱۰۷.۶۳ دلار رسید. نفت خام آمریکا نیز ۶.۶۹ درصد افزایش یافت و در ۱۰۲.۴۸ دلار بسته شد.

این حرکت پس از موج تازه حملات علیه کشتیرانی رخ داد. ایران اعلام کرد ۱۰ کشتی را در نزدیکی تنگه هرمز هدف قرار داده است؛ اقدامی که تهران آن را واکنش به حمله آمریکا به پنج نفتکش ایرانی دانست. جزئیات و نتایج عملیاتی اعلام‌شده از سوی طرف‌های درگیر باید جداگانه بررسی شوند و اعلام یک طرف به‌تنهایی تأیید مستقل همه خسارت‌ها نیست.

با این حال، واکنش بازار قابل مشاهده است. برنت از اوایل ماه قبل حدود یک‌چهارم افزایش یافته و عبور دوباره آن از مرز ۱۰۰ دلار نشان می‌دهد معامله‌گران برای ریسک تداوم اختلال عرضه قیمت بالاتری در نظر گرفته‌اند.

دریای سرخ چگونه وارد همین معادله شده است؟

ریسک انرژی اکنون فقط به هرمز محدود نیست. حوثی‌های یمن بندر مخا در ساحل دریای سرخ را تصرف کرده‌اند و موقعیت آنها در نزدیکی باب‌المندب تقویت شده است. هم‌زمان حملات آنها به زیرساخت‌های انرژی عربستان نیز یک منبع دیگر ریسک برای عرضه منطقه ایجاد کرده است.

رویترز با استناد به منابع یمنی، ایرانی و منطقه‌ای گزارش کرده است که ایران در پیشروی تازه حوثی‌ها تسلیحات و مشاوره ارائه کرده و هدف از تشدید عملیات، بازکردن جبهه‌ای تازه در جنگ بوده است. تهران ارائه هدایت نظامی مستقیم به حوثی‌ها را رد کرده است؛ بنابراین نقش عملیاتی دقیق ایران باید همچنان به منابع گزارش منتسب بماند و به‌عنوان واقعیتی فراتر از شواهد موجود نوشته نشود.

نکته مهم این است که اختلال باب‌المندب هنوز هم‌اندازه هرمز نیست. داده‌های چهارشنبه ۲۸ حرکت کشتی کالایی را در باب‌المندب ثبت کرده‌اند که تقریباً برابر متوسط ۱۰ روزه ۲۷ کشتی است. بنابراین ادعای «بسته‌شدن هم‌زمان هرمز و باب‌المندب» با داده‌های فعلی سازگار نیست.

آیا مرکز ثقل جنگ واقعاً به انرژی منتقل شده است؟

فعلاً پاسخ قطعی منفی است. شواهد نشان می‌دهند جبهه انرژی گسترش یافته، اما نبرد مستقیم نظامی جای خود را به آن نداده است. دونالد ترامپ همین هفته ایران را به حمله احتمالی به مجموعه تونلی موسوم به Pickaxe Mountain در نزدیکی تأسیسات آسیب‌دیده نطنز تهدید کرد. بنابراین اهداف نظامی و هسته‌ای همچنان در محاسبات آمریکا حضور دارند.

آنچه تغییر کرده، دامنه هزینه‌های جنگ است. حمله به نفتکش‌ها، محدودشدن عبور هرمز، حمله به تأسیسات انرژی عربستان و فشار بر دریای سرخ می‌تواند هزینه جنگ را از بودجه و تلفات نظامی به قیمت سوخت، حمل‌ونقل، بیمه، تورم و نرخ بهره منتقل کند.

این تمایز برای تحلیل ضروری است. افزایش قیمت نفت ثابت می‌کند بازار ریسک اختلال عرضه را جدی گرفته است؛ اما به‌تنهایی ثابت نمی‌کند یک طرف جنگ راهبرد خود را رسماً از شکست نظامی طرف مقابل به ایجاد شوک اقتصادی جهانی تغییر داده است.

هرمز برای ایران اهرم است یا هزینه؟

پاسخ فعلی دوگانه است. موقعیت جغرافیایی ایران در کنار تنگه هرمز به تهران امکان می‌دهد افزایش ریسک امنیتی در این آبراه را به مسئله‌ای جهانی تبدیل کند. وقتی نفتکش‌ها کمتر عبور می‌کنند، AIS خود را خاموش می‌کنند یا شرکت‌ها برای تأمین نفت و بیمه هزینه بیشتری می‌پردازند، اثر جنگ از منطقه فراتر می‌رود.

اما همین سازوکار علیه ایران نیز عمل می‌کند. آمریکا نفتکش‌های ایرانی را هدف قرار داده و کاهش جریان عادی تجارت، توان صادراتی ایران را نیز محدود می‌کند. افزایش قیمت جهانی نفت نیز لزوماً به معنی افزایش درآمد نفتی تهران نیست؛ درآمد واقعی به حجم صادرات، تخفیف فروش، امکان حمل، دریافت پول و دسترسی به خریدار بستگی دارد.

از سوی دیگر، کشورهای منطقه در حال استفاده بیشتر از مسیرهای جایگزین هستند. بارگیری نفت خام و میعانات در بندر ینبع عربستان در دریای سرخ طی سپتامبر افزایش یافته است. Vortexa آن را تاکنون حدود ۳.۷ میلیون بشکه در روز برآورد می‌کند، در برابر ۳.۲ میلیون بشکه در اوت؛ برآورد Kpler برای سپتامبر پایین‌تر و حدود ۲.۹ میلیون بشکه در روز است.

ینبع از طریق خطوط لوله به عربستان امکان می‌دهد بخشی از صادرات خود را بدون عبور از هرمز انجام دهد. هرچه استفاده از چنین مسیرهایی افزایش یابد، بخشی از قدرت اختلال هرمز برای تأثیرگذاری بر کل عرضه منطقه کاهش پیدا می‌کند؛ هرچند ظرفیت مسیرهای جایگزین نامحدود نیست.

بازار جهانی تا کجا خود را با جنگ تطبیق داده است؟

یک نکته مهم که روایت «خفه‌شدن فوری اقتصاد جهانی» را تعدیل می‌کند، سازگاری بازار است. منابع صنعت کشتیرانی در نشست APPEC می‌گویند کمبود شدید سوخت دریایی که در ماه‌های مارس و آوریل دیده می‌شد کاهش یافته و مراکز اصلی بانکرینگ منابع جایگزین پیدا کرده‌اند.

این سازگاری رایگان نبوده است. قیمت سوخت کم‌سولفور کشتی‌ها در سنگاپور در این هفته بیش از ۶۰ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ قرار داشت. بنابراین بازار توانسته بخشی از اختلال فیزیکی را دور بزند، اما هزینه این انعطاف افزایش یافته است.

این موضوع برای ارزیابی راهبرد فشار بر انرژی تعیین‌کننده است. اگر کشورهای مصرف‌کننده و تولیدکنندگان منطقه بتوانند نفت را از مسیرهای جایگزین منتقل کنند، ذخایر را آزاد کنند و مسیر تجارت را بازآرایی کنند، اثر هر واحد اختلال در هرمز به مرور کاهش می‌یابد. در مقابل، اگر حملات به مسیرها و زیرساخت‌های جایگزین نیز گسترش یابد، هزینه سازگاری دوباره بالا خواهد رفت.

چه چیزی هنوز اثبات نشده است؟

هنوز مدرک کافی وجود ندارد که نشان دهد ایران یا آمریکا رسماً راهبرد اصلی جنگ را از اهداف نظامی به جنگ انرژی تغییر داده‌اند. همچنین نمی‌توان همه عملیات حوثی‌ها را بدون مدرک مستقل، دستور مستقیم تهران دانست.

از سوی دیگر، قیمت ۱۰۷ دلاری نفت به‌تنهایی نشان‌دهنده موفقیت راهبردی ایران یا آمریکا نیست. قیمت بالاتر می‌تواند برای صادرکنندگان نفت درآمد ایجاد کند، اما کاهش حجم صادرات، افزایش هزینه جنگ، آسیب زیرساختی و تغییر رفتار مشتریان می‌تواند بخشی یا تمام این منفعت را خنثی کند.

چرا این مرحله برای ایران و اقتصاد جهان مهم است؟

ویژگی مرحله فعلی جنگ این است که هزینه آن بیش از گذشته از میدان نظامی به شبکه تجارت جهانی منتقل می‌شود. هرمز برای صادرات نفت و گاز خلیج فارس اهمیت دارد و باب‌المندب یکی از مسیرهای کلیدی میان اقیانوس هند، دریای سرخ و کانال سوئز است. ناامن‌شدن هم‌زمان این جغرافیاها می‌تواند مسیر کشتی‌ها، هزینه بیمه، قیمت سوخت و نهایتاً تورم را تحت فشار قرار دهد.

برای ایران، این وضعیت هم امکان فشار و هم آسیب‌پذیری ایجاد می‌کند. تهران می‌تواند نشان دهد ادامه جنگ برای بازار جهانی انرژی بدون هزینه نیست؛ در مقابل، هرچه تجارت منطقه مسیرهای جایگزین پیدا کند و صادرات خود ایران بیشتر محدود شود، هزینه اقتصادی این راهبرد برای تهران نیز افزایش می‌یابد.

برای سنجش موفقیت جبهه انرژی چه چیزهایی را باید رصد کرد؟

مهم‌ترین معیار در روزهای آینده نه صرفاً تیتر حملات، بلکه داده‌های واقعی است: تعداد و نوع کشتی‌های عبوری از هرمز و باب‌المندب، حجم واقعی صادرات خلیج فارس، میزان عبورهای خاموش، بارگیری از مسیر جایگزین ینبع، قیمت برنت و فرآورده‌ها و هزینه سوخت و حمل دریایی.

هم‌زمان باید دید آیا حملات به نفتکش‌ها و زیرساخت انرژی ادامه می‌یابد یا دوباره تمرکز عملیات به اهداف نظامی و هسته‌ای بازمی‌گردد. همین رفتار قابل مشاهده مشخص خواهد کرد که جبهه انرژی صرفاً مرحله‌ای از تشدید کنونی است یا به یکی از محورهای پایدار جنگ تبدیل شده است.

پش
نویسندهپریسا شهیدی

خبرنگار و تحلیلگر بازارها با تمرکز بر بازارهای مالی و انرژی. حوزه پوشش اصلی او هرات، افغانستان است و گزارش‌ها را با تأکید بر داده‌های قابل‌راستی‌آزمایی، زمینه محلی و تفکیک روشن خبر از تحلیل تهیه می‌کند.

از مهم‌ترین خبرها عقب نمانید

خلاصه مهم‌ترین خبرها و تحلیل‌های رونما را دریافت کنید.

مطالب مرتبط

ادامه مسیرخبر بعدی خودکار باز می‌شود
در حال بارگذاری خبر بعدی…
دنبال کنید