
تهران مذاکره را نبسته؛ فقط واشنگتن را از مرکز آن کنار گذاشته است
پزشکیان همزمان از بیاعتمادی به مذاکره مستقیم با آمریکا، ادامه پیامرسانی از مسیر قطر و پاکستان و امنیت منطقهای بدون «پلیس خارجی» سخن گفته است؛ ترکیبی که نشان میدهد تهران مسیر مذاکره را نبسته، بلکه میخواهد شکل و مرکز ثقل آن را تغییر دهد.
تصویر آرشیوی مسعود پزشکیان — Wikimedia Commons
مسعود پزشکیان در گفتوگو با الجزیره از یک سو گفت اعتماد لازم برای مذاکره مستقیم با واشنگتن وجود ندارد و از سوی دیگر تأیید کرد قطر و پاکستان در حال انتقال پیام میان دو طرفاند. کنار هم گذاشتن این دو جمله یک نتیجه مهم دارد: تهران در را نبسته؛ در حال تغییر دادن شکل ورود به اتاق مذاکره است.
در این تحلیل بینالمللی میخوانید
این تفاوت کوچک به نظر میرسد، اما برای فهم موقعیت فعلی ایران مهم است. «نه» گفتن به مذاکره مستقیم لزوماً به معنی «نه» گفتن به مذاکره نیست. وقتی کانالهای واسطه باز میمانند، مسئله اصلی دیگر اصل تماس نیست؛ مسئله این است که چه کسی پیام را منتقل کند، چه کسی هزینه شکست را بپردازد و چه کسی بتواند از توافق احتمالی ضمانت بگیرد.
پزشکیان در همین گفتوگو به الجزیره گفت بیاعتمادی به آمریکا از تجربه مذاکرات و آنچه تهران نقض تعهدات، تحریمهای تازه و حملات پس از دورههای گفتوگو میداند ناشی میشود. او همچنین گفت قطر و پاکستان در حال میانجیگری و انتقال پیام با واشنگتن هستند. این دو گزاره در کنار هم تصویر دقیقتری از راهبرد فعلی تهران میسازند: کاهش تماس مستقیم، بدون قطع مسیر دیپلماتیک.
میانجی فقط پستچی نیست
در بسیاری از مذاکرات، میانجی صرفاً حامل پیام نیست. حضور یک کشور ثالث میتواند چند کارکرد همزمان داشته باشد: کاهش هزینه سیاسی تماس مستقیم، ثبت دقیقتر تعهدات، ایجاد مسیر خروج در صورت شکست، و مهمتر از همه، تبدیل یک اختلاف دوجانبه به مسئلهای که بازیگران دیگر هم در بقای توافق ذینفع میشوند.
در وضعیت فعلی، قطر و پاکستان برای تهران دو نوع ارزش متفاوت دارند. قطر در سالهای اخیر بارها نقش کانال تماس میان بازیگران متخاصم را ایفا کرده و روابط کاری با واشنگتن دارد. پاکستان نیز همسایه ایران است، با آمریکا رابطه دارد و در محیط امنیتی منطقه بازیگر مستقیمی محسوب میشود. خود گزارش الجزیره وارد ارزیابی ظرفیت واقعی این دو کشور برای تضمین توافق نمیشود، اما تأیید رسمی پزشکیان درباره نقش آنها نشان میدهد تهران عملاً مسیر غیرمستقیم را بخشی از سازوکار مذاکره میداند، نه راهحلی موقت برای نبود تماس مستقیم.
همین نکته، تفاوت میان «بیاعتمادی» و «انسداد» را روشن میکند. بیاعتمادی میتواند شکل مذاکره را تغییر دهد؛ انسداد آن را متوقف میکند. شواهدی که پزشکیان در مصاحبه ارائه میدهد بیشتر با حالت اول سازگار است.
تهران میخواهد هزینه اعتماد را به ساختار مذاکره منتقل کند
اگر طرفی به طرف مقابل اعتماد نداشته باشد، دو انتخاب ساده دارد: یا مذاکره را کنار بگذارد، یا سازوکاری طراحی کند که نیاز به اعتماد شخصی و سیاسی را کمتر کند. حضور میانجی، اجرای مرحلهای، تبادل متقابل امتیازها و تعریف تعهدات قابل سنجش، همگی ابزارهایی برای حالت دوماند.
به همین دلیل، وقتی پزشکیان میگوید چرا باید مستقیماً با رئیسجمهور آمریکا دیدار کند وقتی توافقهای قبلی اجرا نشدهاند، این حرف فقط اعتراض به گذشته نیست. از منظر مذاکره، معنای عملی آن این است که تهران نمیخواهد موفقیت یک توافق به رابطه شخصی دو رهبر یا وعده مستقیم واشنگتن وابسته باشد.
اما این راهبرد یک محدودیت روشن دارد. میانجی میتواند پیام منتقل کند و حتی اجرای توافق را تسهیل کند، اما اگر اختلاف اصلی بر سر شرایط پایه باشد، حضور واسطه بهتنهایی مشکل را حل نمیکند. اگر واشنگتن و تهران درباره ترتیب رفع فشار، بازگشایی هرمز، توقف حملات یا تضمین اجرای تعهدات اختلاف بنیادی داشته باشند، قطر و پاکستان نمیتوانند آن اختلاف را با صرف انتقال پیام از بین ببرند.
حرف پزشکیان درباره «پلیس خارجی» به همین معماری وصل است
بخش دیگر مصاحبه که در نگاه اول جدا به نظر میرسد، تأکید پزشکیان بر این است که امنیت خاورمیانه باید با همکاری کشورهای منطقه تأمین شود و نیاز به «پلیس خارجی» ندارد. این گزاره در سطح سیاسی، نقد حضور و نقش امنیتی قدرتهای خارجی است؛ اما در کنار بحث میانجیگری یک الگوی بزرگتر را نشان میدهد.
تهران میخواهد در دو سطح، بازیگران منطقهای را به مرکز برگرداند: در دیپلماسی، از قطر و پاکستان برای انتقال پیام استفاده کند؛ و در امنیت، ایده همکاری میان کشورهای منطقه را در برابر تکیه بر قدرت خارجی مطرح کند.
این دو مسیر یکی نیستند و نباید یکی فرض شوند. میانجیگری برای مذاکره با آمریکا به معنای حذف آمریکا از معادله امنیتی منطقه نیست، همانطور که شعار امنیت منطقهای لزوماً به یک سازوکار عملی مشترک تبدیل نشده است. اما در سطح راهبردی، هر دو به یک ترجیح اشاره میکنند: تهران میخواهد رابطه خود با واشنگتن تا حد ممکن از مسیر بازیگران منطقهای و سازوکارهای چندجانبه عبور کند، نه از یک کانال مستقیم و دوجانبه که شکست آن تمام روند را متوقف کند.
چرا این مدل برای تهران جذاب است؟
مذاکره مستقیم، مسئولیت مستقیم هم ایجاد میکند. اگر دو طرف روبهروی هم بنشینند و مذاکرات شکست بخورد، هزینه سیاسی شکست بهسادگی به یکی از آنها نسبت داده میشود. در مسیر غیرمستقیم، فضای بیشتری برای عقبنشینی تاکتیکی، اصلاح پیام و جلوگیری از شکستن کامل روند وجود دارد.
برای تهران، این ویژگی در شرایطی که همزمان فشار نظامی، تحریم و اختلاف بر سر هرمز وجود دارد اهمیت بیشتری پیدا میکند. کانال واسطه اجازه میدهد تماس ادامه داشته باشد، بدون اینکه حکومت مجبور باشد هر تماس را بهعنوان تغییر بزرگ سیاسی در داخل توضیح دهد.
در مقابل، این مدل سرعت را کم میکند. هر پیام باید منتقل، تفسیر و دوباره پاسخ داده شود. خطر سوءبرداشت بالا میرود و هر میانجی نیز منافع و محدودیتهای خود را دارد. مذاکره غیرمستقیم برای کنترل ریسک مناسب است، اما برای حل سریع بحران لزوماً کارآمدتر نیست.
هرمز آزمون واقعی این معماری است
پزشکیان در همان مصاحبه گفت حل بحران تنگه هرمز از مسیر گفتوگو و مذاکره ممکن است و همزمان استدلال کرد وقتی راههای ایران بسته میشود، بستهشدن هرمز نیز برای تهران قابل توضیح میشود. این بخش، جایی است که حرف درباره میانجیها از سطح نظری وارد آزمون عملی میشود.
اگر کانالهای قطر و پاکستان بتوانند درباره مسئلهای مانند هرمز پیامهای دقیق، زمانبندی اجرا و تعهدهای متقابل را منتقل کنند، میتوان گفت مدل غیرمستقیم واقعاً ظرفیت عملی دارد. اگر نه، میانجیگری صرفاً ارتباط را زنده نگه میدارد بدون اینکه بتواند اختلاف اصلی را حل کند.
بنابراین شاخص مهم بعدی نه تعداد دیدارهاست و نه لحن بیانیهها. باید دید آیا این کانالها قادرند یک موضوع مشخص را از مرحله پیامرسانی به مرحله اجرا برسانند یا نه.
تهران واشنگتن را حذف نکرده؛ جای آن را عوض کرده است
از حرفهای پزشکیان نمیتوان نتیجه گرفت که ایران قصد قطع مذاکره با آمریکا را دارد. برعکس، وجود میانجیها یعنی واشنگتن همچنان طرف اصلی بسیاری از اختلافهاست. چیزی که تغییر کرده، جایگاه آن در معماری مذاکره است.
در مدل مستقیم، واشنگتن هم طرف اختلاف است، هم طرف مذاکره و تا حدی مرجع اصلی اجرای توافق. در مدلی که تهران اکنون توصیف میکند، آمریکا همچنان طرف اصلی اختلاف باقی میماند، اما میانجیها بخشی از فرآیند انتقال پیام و شاید مدیریت اجرای توافق میشوند.
این تفاوت برای آینده مهم است. اگر این الگو تثبیت شود، حتی در دورههایی که روابط تهران و واشنگتن بهشدت متشنج است، کانال مذاکره میتواند زنده بماند. اما اگر میانجیها نتوانند اختلاف بر سر اجرا و تضمین را حل کنند، غیرمستقیمشدن تماس فقط شکل بحران را عوض میکند، نه نتیجه آن را.
به همین دلیل، پیام اصلی مصاحبه پزشکیان را نباید فقط در جمله «به آمریکا اعتماد نداریم» خلاصه کرد. جمله مهمتر شاید این باشد که با وجود این بیاعتمادی، تهران هنوز پیام میفرستد، پاسخ میگیرد و برای این کار به بازیگران منطقهای تکیه میکند. این یعنی مذاکره هنوز بخشی از راهبرد است؛ فقط قرار نیست واشنگتن تنها مسیر رسیدن به آن باشد.
مطالب مرتبط
آمریکا · ۱۱ آبان ۱۴۰۵هیلی استیونز از رقیب جمهوریخواه حزبش در میشیگان حمایت کرد و دموکراتها او را کنار گذاشتند
آمریکا · ۱۰ آبان ۱۴۰۵توافق ۲۲۰ میلیون دلاری جنرالموتورز با ۳۶ ایالت؛ دادهی رانندگی چگونه به نرخ بیمه رسید؟
آمریکا · ۱۰ آبان ۱۴۰۵