
فشار ترامپ بر شی برای قطع کمک به ایران؛ آیا چین واقعاً در حال تعیین سقف حمایت از تهران است؟
سفیر آمریکا مدعی است چین درباره کمک به ایران تضمین داده؛ اما متن رسمی پکن و دادههای نفت و فناوری هنوز تغییر سیاست را ثابت نمیکنند.
دیوید پردو، سفیر آمریکا در چین، میگوید دونالد ترامپ در دیدار ۲۴ سپتامبر با شی جینپینگ هرگونه کمک مستقیم یا غیرمستقیم چین به ایران را «کاملاً غیرقابل قبول» خوانده و از پکن تضمین گرفته است که چنین کمکی نمیکند. بخش اول این روایت—مطرحشدن ایران در گفتوگو—با اظهارات ترامپ و بیانیه رسمی چین سازگار است؛ بخش دوم—وجود یک تعهد مشخص و تغییر رفتار پکن—هنوز سند علنی ندارد. شکاف میان این دو، تعیین میکند آیا واشینگتن واقعاً اهرم خارجی مهم تهران را محدود کرده یا احتیاط قدیمی چین را بهعنوان امتیازی تازه عرضه میکند.
در این تحلیل بینالمللی میخوانید
فهرست تحلیل
- چه چیزی واقعاً رخ داده است؟
- تضمین با تغییر سیاست یکی نیست
- سه لایه حمایت چین از ایران
- سنجش ادعاها با شواهد موجود
- نفت؛ دشوارترین آزمون ادعای آمریکا
- ضدتحلیل: شاید تضمین واقعی اما محرمانه باشد
- نقطه کور و نقد خصمانه
- نقطه ابطال و سناریوهای مشروط
چه چیزی واقعاً رخ داده است؟
دو واقعیت اکنون قابل تثبیت است. نخست، ترامپ و شی در واشینگتن دیدار کردند و درباره خاورمیانه گفتوگو شد. دوم، مقام ارشد آمریکایی پس از نشست گفت رئیسجمهور آمریکا کمک چین به ایران—از اطلاعات و قطعات تا تجهیزات نظامی—را برای واشینگتن غیرقابل قبول اعلام کرده است. ترامپ نیز بعداً تأیید کرد ایران یکی از موضوعات گفتوگو بوده، هرچند جزئیات توافق احتمالی را ارائه نکرد.
اما از این نقطه به بعد، وارد قلمرو ادعا میشویم. پردو در دو مصاحبه رسانهای گفت آمریکا از چین «تضمین» گرفته و «حرکت» دیده است. نه متن تضمین، نه دامنه آن، نه زمان آغاز، نه نهاد مسئول اجرای آن و نه سازوکار راستیآزمایی علنی شده است. در روایت رسمی وزارت خارجه چین فقط آمده که دو رئیسجمهور درباره «وضعیت خاورمیانه» و چند پرونده بینالمللی تبادل نظر کردند. این سکوت ثابت نمیکند تضمینی وجود ندارد؛ اما اجازه نمیدهد ادعای واشینگتن را یک توافق دوجانبه تثبیتشده بنامیم.
این تمایز مهمتر از اختلاف لفظی دو بیانیه است. یک درخواست سیاسی میتواند در جلسه مطرح شود، طرف مقابل میتواند پاسخ مبهم یا آرامکننده بدهد و دولت درخواستکننده همان پاسخ را در داخل «تضمین» معرفی کند. توافق عملی زمانی قابل تشخیص است که موضوع، دامنه، مسئول اجرا و رفتار پس از آن روشن باشد.
تز رونما: واشینگتن هنوز «امتیاز» را اثبات نکرده است
تز این تحلیل قابل ابطال و مشخص است: واشینگتن ثابت کرده که پرونده ایران را به سطح گفتوگوی ترامپ و شی برده، اما هنوز ثابت نکرده که پکن سیاست خود را تغییر داده است. دلیل اصلی این نیست که بیانیه چین ساکت است؛ بیانیههای دیپلماتیک غالباً گزینشیاند. دلیل قویتر آن است که «کمک چین» یک رفتار واحد نیست که با یک قول متوقف شود. این عبارت دستکم چهار قلمرو متفاوت را در بر میگیرد: خرید نفت ایران، شبکههای مالی و کشتیرانی دورزننده تحریم، فروش قطعات و مواد دوکاربردی، و اطلاعات یا تجهیزات نظامی.
چین ممکن است در یک قلمرو عقبنشینی کند و در قلمروی دیگر ادامه دهد. ممکن است دولت مرکزی صادرات سلاح را محدود کند، اما شرکتهای کوچک، واسطههای هنگکنگی یا پالایشگاههای مستقل همچنان با ایران معامله کنند. همچنین ممکن است پکن از تهران فاصله نظامی بگیرد، بیآنکه تحریمهای یکجانبه آمریکا علیه نفت ایران را بپذیرد. بنابراین هر تیتری که از «توقف کمک چین» سخن بگوید، بدون تعیین نوع کمک، بیش از شواهد موجود ادعا میکند.
تضمین با تغییر سیاست یکی نیست
این نخستین بار نیست که ترامپ از قول شی درباره ایران سخن میگوید. در ۲۴ ژوئیه، او گفت به رهبران چین و روسیه اعتماد دارد که ایران را در جنگ توانمند نکنند و مدعی شد شی قول داده چین یا شرکتهای چینی به ایران سلاح ندهند. پس از آن، با این حال، گزارشهای آمریکایی درباره تصاویر ماهوارهای، قطعات موشکی و پهپادی و شبکههای فروش نفت ادامه یافت. خود ترامپ در میانه سپتامبر گزارش نقش گروههای چینی در ارائه اطلاعات ماهوارهای را کماهمیت جلوه داد و گفت کشورها از یکدیگر جاسوسی میکنند.
این سابقه دو برداشت رقیب میسازد. برداشت مساعد به واشینگتن میگوید نشست تازه، تعهد قبلی را گستردهتر کرده است: از «سلاح» به کمک اطلاعاتی، قطعات و پشتیبانی غیرمستقیم. برداشت بدبینانه میگوید دولت آمریکا همان احتیاط سنتی پکن در فروش مستقیم سلاح را دوباره بهعنوان دستاورد اعلام کرده، در حالی که مسیرهای اقتصادی و دوکاربردی باز ماندهاند. دادههای آینده باید میان این دو برداشت داوری کنند.
سه لایه حمایت چین از ایران
۱. شریان اقتصادی
رابطه چین و ایران پیش از هر چیز اقتصادی و نامتقارن است. کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین برآورد کرده که چین خریدار حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران است و در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۱.۴ میلیون بشکه در روز نفت ایران خریده است. همین گزارش ارزش نفت ثبتنشده ایران در چین را در آن سال حدود ۳۱.۲ میلیارد دلار برآورد میکند. این ارقام، برآورد یک نهاد آمریکاییاند و بر رهگیری نفتکشها و منابع تجاری تکیه دارند؛ آمار رسمی گمرک چین بخش بزرگی از این تجارت را به نام ایران ثبت نمیکند.
با این حال، حتی اگر در رقم دقیق اختلاف باشد، جهت رابطه محل تردید جدی نیست: چین بازار اصلی نفت ایران و برای تهران منبع حیاتی ارز است. پکن نیز نفت تخفیفدار دریافت میکند، اما وابستگیاش به ایران بسیار کمتر از وابستگی ایران به خریداران چینی است. این عدم تقارن به چین امکان میدهد بدون اتحاد دفاعی، نفوذ قابل توجهی بر تهران داشته باشد.
۲. فناوری و اقلام دوکاربردی
لایه دوم خاکستریتر است. قطعات تجاری مانند حسگر، نیمهرسانا، مبدل ولتاژ و مواد شیمیایی میتوانند کاربرد غیرنظامی و نظامی داشته باشند. کمیسیون آمریکایی میگوید قطعات ساخت چین در پهپادهای ایرانی یافت شده و شبکههایی در چین و هنگکنگ به دسترسی ایران به فناوریهای کنترلشده کمک کردهاند. همچنین به گزارشهایی درباره بارگیری سدیم پرکلرات—مادهای مرتبط با سوخت جامد موشک—در کشتیهای ایرانی در بندر چین اشاره میکند.
وجود کالای چینی در یک سامانه نظامی، بهتنهایی دخالت دولت چین را ثابت نمیکند. زنجیره تأمین جهانی، واسطهها، فروش مجدد و شرکتهای صوری میتوانند مسیر کالا را از سازنده تا مصرفکننده نهایی جدا کنند. برای انتساب دولتی باید نشان داد مقامهای چینی آگاهانه مجوز دادهاند، تسهیل کردهاند یا پس از اطلاع معتبر از توقف شبکه خودداری کردهاند.
۳. اطلاعات و پشتیبانی نظامی
حساسترین لایه، ادعای کمک اطلاعاتی است. گزارشهای مبتنی بر ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا میگویند گروههای چینی تصاویر ماهوارهای و اطلاعاتی در اختیار ایران گذاشتهاند که در هدفگیری پایگاه آمریکا در اردن و تهدید کشتیها مؤثر بوده است. منابع گزارشها ناشناساند و داده خام، نام همه شرکتها و زنجیره تصمیمگیری علنی نشده است. پس اصل ادعا را نمیتوان مستقل و کامل راستیآزمایی کرد.
در عین حال، این ادعا از خلأ ساخته نشده است: آمریکا پیشتر شرکتهای چینی را به ارائه خدمات تصویربرداری، ناوبری یا قطعات به ایران متهم و برخی را تحریم کرده است. جمعبندی دقیق این است که شواهد علنی برای وجود همکاری تجاری و دوکاربردی قابلتوجه است، اما برای اثبات دستور مستقیم دولت چین بهمنظور کمک عملیاتی به حملات ایران هنوز کافی نیست.
سنجش ادعاها با شواهد موجود
| ادعا | شاهد قابل بررسی | حکم رونما |
|---|---|---|
| ترامپ موضوع کمک چین به ایران را با شی مطرح کرد | تأیید ترامپ، گفته سفیر آمریکا و اشاره بیانیه چین به گفتوگو درباره خاورمیانه | درست |
| چین تضمین داده هیچ کمکی به ایران نمیکند | گفته پردو؛ بدون متن، دامنه یا تأیید علنی چین | هنوز نامعلوم |
| نشست واشینگتن سیاست چین درباره ایران را تغییر داده است | تا این لحظه داده رفتاری پس از نشست منتشر نشده | اثباتنشده |
| چین متحد نظامی رسمی ایران است | نبود پیمان دفاعی و محدودبودن تعاملات دوجانبه نظامی | نادرست |
| شرکتها و شبکههای چینی در حفظ درآمد نفتی و دسترسی دوکاربردی ایران نقش دارند | خرید گسترده نفت، تحریم شرکتها و شواهد زنجیره تأمین | درست، با اختلاف بر سر دامنه و انتساب دولتی |
| همه کمکهای ادعایی نتیجه دستور دولت چین است | تفکیکنشدن دولت، شرکت دولتی، شرکت خصوصی و واسطهها | اغراقآمیز |
نفت؛ دشوارترین آزمون ادعای آمریکا
اگر «کمک غیرمستقیم» همانگونه که پردو گفته شامل کمک اقتصادی نیز باشد، خرید نفت مهمترین آزمون است. توقف یا افت پایدار خرید چین میتواند درآمد ارزی ایران را کاهش دهد و قدرت چانهزنی واشینگتن را بالا ببرد. اما چنین تغییری برای پکن هزینه و سابقه سیاسی خاص خود را دارد: چین تحریمهای یکجانبه آمریکا را مشروع نمیداند و بارها گفته از تجارت قانونی با ایران دفاع میکند.
به همین دلیل، محتملتر است که پکن میان چند سطح تمایز بگذارد. فروش مستقیم سلاح یا اطلاعات عملیاتی میتواند برای چین ریسک برخورد با آمریکا را بالا ببرد؛ خرید نفت با واسطه و پالایشگاههای مستقل، در مقابل، سالهاست با انکارپذیری بیشتر ادامه دارد. اگر دولت ترامپ ادعا کند تضمین شامل «هرگونه کمک» است، اما جریان نفت تغییر نکند، تعریف واشینگتن از کمک عملاً محدودتر از زبان عمومی آن خواهد بود.
حتی افت کوتاهمدت واردات نیز کافی نیست. قیمت، موجودی شناور، تعمیر پالایشگاهها و اختلال کشتیرانی میتواند حجم خرید را در یک ماه تغییر دهد. نشانه معتبرتر، کاهش چندماهه محمولهها، تغییر رفتار پالایشگاههای مستقل، افزایش اجرای مقررات بندری و بانکی چین و توقف شبکههای مشخص تحریمشده است.
موضع پکن: شریک تهران، نه ضامن جنگ آن
چین در ایران سه منفعت همزمان دارد: انرژی ارزان، جلوگیری از سلطه کامل آمریکا بر خاورمیانه و حفظ مسیرهای تجاری. اما پکن منافع بزرگتری نیز با عربستان، امارات و بازارهای غربی دارد. تجارت چین با عربستان و امارات در سال ۲۰۲۵، بنا بر دادههای گردآوریشده در گزارش کمیسیون آمریکایی، بسیار بیشتر از تجارتش با ایران بود. اختلال هرمز نیز مستقیماً به امنیت انرژی چین آسیب میزند.
این ترکیب توضیح میدهد چرا پکن از ایران در برابر انزوای کامل حمایت میکند، اما از تعهد دفاعی رسمی فاصله میگیرد. چین ممکن است حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کند، از حاکمیت ایران دفاع کند و همزمان از تهران بخواهد نگرانی مشروع همسایگان را در نظر بگیرد. این رفتار دوگانه تناقض نیست؛ راهبرد موازنهای است که سود رابطه با ایران را حفظ و هزینه درگیری مستقیم را محدود میکند.
از همین رو، ادعای «وادارشدن چین به رهاکردن ایران» با ساختار رابطه سازگار نیست. آنچه ممکن است رخ دهد، محدودکردن شکلهای پرخطر حمایت است، نه قطع شریان اقتصادی یا تبدیل پکن به مجری کامل سیاست فشار حداکثری آمریکا.
ضدتحلیل: شاید تضمین واقعی اما محرمانه باشد
قویترین ضدتحلیل این است که دیپلماسی حساس الزاماً متن علنی تولید نمیکند. شی میتواند در جلسه خصوصی وعده داده باشد شرکتها و نهادهای چینی اطلاعات عملیاتی یا تجهیزات نظامی به ایران ندهند، بیآنکه پکن برای مخاطبان داخلی یا تهران آن را اعلام کند. سکوت بیانیه چین نیز میتواند برای حفظ امکان انکار و جلوگیری از تحقیر ایران ضروری باشد.
این احتمال را نمیتوان رد کرد. دولتها اغلب توافقهای محدود اجرایی را پیش از انتشار عمومی اجرا میکنند. اگر در هفتههای آینده شبکههای مشخص تصویربرداری یا قطعهرسانی بسته شوند، محمولههای حساس متوقف شوند یا آمریکا از اعمال تحریم برنامهریزیشده علیه برخی نهادهای چینی صرفنظر کند، میتوان استنباط کرد که یک تفاهم پشتپرده وجود داشته است.
اما ضدتحلیل نیز محدودیت دارد: بدون شاخص رفتاری، هر سکوتی میتواند بهعنوان توافق محرمانه تفسیر شود و ادعا ابطالناپذیر شود. وظیفه تحلیل این نیست که محرمانهبودن را ناممکن بداند؛ وظیفهاش این است که تا زمان مشاهده اثر، درجه اطمینان را پایین نگه دارد.
نقطه کور: «چین» یک بازیگر واحد نیست
بزرگترین نقطه کور روایت آمریکایی، یکیگرفتن دولت چین با مجموعهای از شرکتهای دولتی، شرکتهای خصوصی، اپراتورهای ماهوارهای، پالایشگاههای مستقل، بانکهای کوچک و واسطههای هنگکنگی است. شی ممکن است تعهدی سیاسی بدهد، اما اجرای آن نیازمند دستورهای مقرراتی، کنترل صادرات، همکاری بانکی و نظارت بر زنجیرههای واسطهای است.
در سوی دیگر، تفکیک شرکت از دولت نباید به سپری برای رفع مسئولیت تبدیل شود. اگر نهادهای چینی پس از تحریم، هشدار و ارائه شواهد علنی به فعالیت ادامه دهند و دولت توان توقف آنها را داشته باشد اما اقدام نکند، ادعای بیاطلاعی یا خصوصیبودن شبکه ضعیفتر میشود. معیار، نه فقط مالکیت شرکت، بلکه دانش، ظرفیت کنترل و رفتار مقامها پس از اطلاع است.
نقد خصمانه: آیا رونما دارد دستاورد ترامپ را کوچک میکند؟
یک منتقد منصف میتواند بگوید همین که ترامپ موضوع را در عالیترین سطح مطرح کرده و پکن پاسخ اطمینانبخش داده، دستاوردی بازدارنده است؛ لازم نیست همه توافقهای امنیتی منتشر شوند. افزون بر آن، چین پیش از این نیز از ورود رسمی به جنگ خودداری کرده، پس تضمین تازه میتواند خطر عبور از خط قرمز را کمتر کند.
پاسخ این تحلیل آن نیست که دستاوردی وجود ندارد. انتقال پرونده از هشدارهای کنگره به مذاکره مستقیم رهبران، خود تحول مهمی است. اعتراض به جهش استدلالی بعدی است: از «موضوع مطرح شد» به «چین سیاستش را تغییر داد». برای پذیرش گزاره دوم باید تغییر قابل مشاهدهای در رفتار ببینیم. اگر چنین تغییری رخ دهد، تز این مقاله باید اصلاح شود.
نقطه ابطال
این تحلیل با چهار نوع شاهد ابطال میشود: انتشار متن یا تأیید رسمی چین درباره تعهد مشخص؛ کاهش پایدار و توضیحناپذیر با عوامل بازار در خرید نفت ایران؛ توقف قابل راستیآزمایی شبکههای شناساییشده تصویربرداری و قطعات؛ یا اعلام و اجرای سازوکار مشترک آمریکا و چین برای کنترل صادرات و تحریمهای مرتبط با ایران.
برعکس، اگر خرید نفت ادامه یابد، تحریمهای تازه علیه شبکههای چینی اعلام شود و گزارشهای معتبر از ادامه پشتیبانی اطلاعاتی یا دوکاربردی منتشر شود، ادعای «تضمین» بیشتر به مدیریت روایت شبیه خواهد شد تا تغییر سیاست.
سه سناریوی مشروط
سناریوی نخست: تفاهم محدود امنیتی
چین فروش سلاح، داده هدفگیری و محمولههای حساس را محدود میکند، اما خرید نفت و روابط دیپلماتیک با ایران را ادامه میدهد. این محتملترین صورتِ سازگار با منافع پکن است. فشار نظامی بر ایران بیشتر میشود، ولی شریان اقتصادی قطع نمیشود.
سناریوی دوم: امتیاز نمایشی بدون اجرای گسترده
دو طرف زبان آرامکننده به کار میبرند، اما شرکتها و واسطهها با تغییر نام و مسیر فعالیت میکنند. واشینگتن برای مدتی ادعای موفقیت میکند و سپس تحریمهای تازه بازمیگردد. شاخص این سناریو، تداوم شبکهها در کنار نبود سازوکار نظارت است.
سناریوی سوم: معامله بزرگتر آمریکا و چین
پکن اجرای محدودیتهای جدیتر علیه ایران را در برابر امتیازهای تجاری، فناوری یا کاهش فشار بر شرکتهای چینی میپذیرد. چنین معاملهای اثر مستقیم بر درآمد نفتی و توان جنگی ایران خواهد داشت، اما هزینه سیاسی آن برای چین بالاست و بدون سند یا تغییر محسوس رفتار نمیتوان آن را فرض گرفت.
روایت تهران: چین گفته روابط را محدود نمیکند
یک داده تازه، تصویر نشست را پیچیدهتر کرده است. رویترز به نقل از یک مقام ارشد ایرانی گزارش داده که مقامهای چینی به تهران اطمینان دادهاند پس از دیدار ترامپ و شی نیز روابط چین با ایران تحت فشار واشینگتن محدود نخواهد شد. این گفته، درست مانند ادعای سفیر آمریکا درباره «تضمین» پکن، متن علنی یا تأیید رسمی چین ندارد؛ بنابراین هر دو باید فعلاً در سطح روایت طرفهای مذاکره نگه داشته شوند.
این دو روایت الزاماً یکدیگر را باطل نمیکنند. پکن میتواند میان همکاریهای پرریسک نظامی و اطلاعاتی از یک سو، و تجارت، نفت و روابط سیاسی از سوی دیگر تفکیک قائل شود. در چنین مدلی، چین ممکن است به واشینگتن درباره محدودکردن برخی کمکهای حساس اطمینان بدهد و همزمان به تهران بگوید رابطه دوجانبه را قطع یا بهطور کلی محدود نمیکند. همین تفکیک، آزمون اصلی هفتههای آینده است.
اگر چین واقعاً عقب بکشد، ایران چه چیزی از دست میدهد؟
مهمترین اثر فوری برای ایران احتمالاً اقتصادی است. چین بازار اصلی نفت ایران و یکی از مهمترین مسیرهای دسترسی تهران به کالا و درآمد صادراتی است. کاهش پایدار این رابطه هزینه دورزدن تحریمها را بالا میبرد و قدرت مانور اقتصادی تهران را محدود میکند. اما افت کوتاهمدت تجارت یا نفت، بهویژه در شرایط جنگ و اختلال کشتیرانی، بهتنهایی اثبات نمیکند پکن در پاسخ به فشار آمریکا راهبرد خود را عوض کرده است.
ایران نیز بازیگر منفعل نیست. تهران میتواند مسیرهای تجاری، واسطهها، تخفیفهای نفتی و همکاری با شرکای دیگر را تغییر دهد؛ هرچند هیچیک بهسادگی جای مقیاس بازار چین را نمیگیرند. بنابراین فاصلهگرفتن واقعی پکن هزینه ایران را بالا میبرد، اما شدت اثر به دامنه و دوام محدودیت بستگی دارد.
نقطه کور دوم: آمریکا هم برای فشار بر چین محدودیت دارد
واشینگتن نیز اهرم نامحدود ندارد. فشار گسترده بر بانکها، شرکتها یا بخش انرژی چین میتواند از پرونده ایران فراتر برود و برای تجارت جهانی و رابطه دو اقتصاد بزرگ هزینه ایجاد کند. به همین دلیل، پرسش فقط این نیست که چین تا کجا حاضر است از ایران فاصله بگیرد؛ آمریکا نیز باید تصمیم بگیرد برای وادارکردن پکن تا کجا حاضر است هزینه تقابل اقتصادی را بپذیرد.
جمعبندی: آزمون در رفتار است، نه در واژه «تضمین»
خبر مهم نشست واشینگتن این نیست که ترامپ نام ایران را در گفتوگو آورد؛ این موضوع از پیش انتظار میرفت. تحول تازه، ادعای یک مقام آمریکایی است که پکن تضمین داده کمک نمیکند. این ادعا ارزش پیگیری دارد، اما هنوز یکطرفه است.
دقیقترین جمعبندی فعلی چنین است: آمریکا خط قرمز خود را مستقیم به شی منتقل کرده؛ چین در روایت علنی فقط گفتوگو درباره خاورمیانه را تأیید کرده؛ و ساختار رابطه چین و ایران همچنان بر نفت، شبکههای تجاری و همکاری دوکاربردی استوار است، نه اتحاد دفاعی رسمی. بنابراین نتیجه نشست را باید با نفتکشها، مجوزهای صادراتی، تحریم شرکتها و توقف یا ادامه خدمات اطلاعاتی سنجید—نه با واژهای که فعلاً فقط یک طرف به کار برده است.
منابع
- خبرگزاری Reuters
- منبع تکمیلی وزارت خارجه چین — روایت رسمی دیدار شی جینپینگ و دونالد ترامپ — ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین — دادههای رابطه چین و ایران — ۱۶ مارس ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی CNN / Yahoo — ارزیابیهای اطلاعاتی درباره کمک گروههای چینی به هدفگیری ایران — ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی Deutsche Welle — واکنش ترامپ به گزارش اطلاعات ماهوارهای چین — ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی Reuters / Fidelity — درخواست سناتور آمریکایی برای فشار بر چین درباره ایران — ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
اعتبارسنجی
پیوند تأیید همین خبرمطالب مرتبط
آمریکا · ۱۱ آبان ۱۴۰۵هیلی استیونز از رقیب جمهوریخواه حزبش در میشیگان حمایت کرد و دموکراتها او را کنار گذاشتند
آمریکا · ۱۰ آبان ۱۴۰۵توافق ۲۲۰ میلیون دلاری جنرالموتورز با ۳۶ ایالت؛ دادهی رانندگی چگونه به نرخ بیمه رسید؟
آمریکا · ۱۰ آبان ۱۴۰۵