فراتر از خبر،
نزدیک‌تر به حقیقت
قیمت‌ها
در حال خواندن فشار خارجی، فرسایش داخلی؛ ایران در تنگنای انتخاب و نبرد بر سر آخرین اهرم‌ها
ایران شروط پایان جنگ را به آمریکا رساند؛ منتظر پاسخ ترامپ 1
امنیت و ژئوپلیتیک

فشار خارجی، فرسایش داخلی؛ ایران در تنگنای انتخاب و نبرد بر سر آخرین اهرم‌ها

فشار خارجی دیگر فقط یک مسئله امنیتی نیست؛ از هپکو و تتر تا ریال، هرمز و مذاکرات، هزینه بحران وارد اقتصاد و جامعه شده است. تحلیل رونما از اهرم‌ها، نقاط کور و سناریوهای پیش روی ایران.

دامیلوس۸ مهر ۱۴۰۵ · ۹ دقیقه مطالعه

تصویر شاخص تحلیل درباره فشار خارجی، اقتصاد ایران و مذاکرات.

فشار خارجی بر ایران اکنون فقط در سطح جنگ، تحریم و مذاکره دیده نمی‌شود؛ آثار آن به اقتصاد، تولید و فضای اجتماعی نیز رسیده است. دونالد ترامپ می‌گوید جمهوری اسلامی در «وضعیت خیلی بدی» است و هنوز نمی‌داند تهران تسلیم می‌شود یا نه. در اراک، کارگران هپکو برای سومین روز تجمع کرده‌اند. در بازار رمزارز، بخشی از مسیرهای واریز تتر در والکس از دسترس خارج شده و در تهران، رئیس دفتر مسعود پزشکیان هشدار می‌دهد آمریکا و اسرائیل از اهداف خود صرف‌نظر نکرده‌اند. اینها چهار خبر جداگانه نیستند؛ چهار نمای متفاوت از یک مسئله‌اند: فشار خارجی دارد از مرزهای امنیتی عبور می‌کند و به ظرفیت اقتصادی، تولیدی و اجتماعی ایران می‌رسد.

در این تحلیل سیاسی می‌خوانید
  1. ۱تحلیل | ایران در تنگنای انتخاب؛ فشار خارجی، فرسایش داخلی و نبرد بر سر آخرین اهرم‌ها
  2. ۲فشار برای تسلیم؛ ترامپ دقیقاً روی چه چیزی حساب کرده است؟
  3. ۳بازی اهرم‌ها؛ ایران چه دارد و چه چیزی را دارد از دست می‌دهد؟
  4. ۴بن‌بست هفت‌گانه؛ مشکل شروط نیست، مشکل معماری معامله است
  5. ۵راه خروج؛ نه تسلیم، نه ادامه بی‌پایان وضع موجود
  6. ۶سه آینده؛ و خطرناک‌ترینِ آنها جنگ برنامه‌ریزی‌شده نیست
  7. ۷جمع‌بندی رونما | مسابقه بر سر آخرین اهرم نیست؛ مسابقه بر سر آخرین انتخاب است

تحلیل | ایران در تنگنای انتخاب؛ فشار خارجی، فرسایش داخلی و نبرد بر سر آخرین اهرم‌ها

در چنین وضعیتی، سؤال اصلی دیگر این نیست که ایران «مقاومت می‌کند یا تسلیم می‌شود». سؤال مهم‌تر این است که تهران تا چه زمانی می‌تواند اهرم‌های خود را حفظ کند، پیش از آنکه هزینه نگه‌داشتن آنها همان اهرم‌ها را از داخل کم‌ارزش کند. جنگ واقعی امروز، بیش از آنکه بر سر یک توافق باشد، بر سر اختیار تصمیم‌گیری است.

فشار برای تسلیم؛ ترامپ دقیقاً روی چه چیزی حساب کرده است؟

تکرار واژه «تسلیم» از سوی ترامپ اتفاقی نیست. واشنگتن می‌خواهد ادامه وضع موجود برای تهران پرهزینه‌تر از عقب‌نشینی باشد؛ همان منطق فشاری که رونما در بررسی گسترش فشار آمریکا به شرکای تجاری ایران نیز دنبال کرده است. تحریم، فشار نظامی، اختلال در تجارت و فشار بر درآمدهای نفتی در این منطق باید در نهایت محاسبه سیاسی تهران را تغییر دهند.

اما ضعیف شدن اقتصاد با تسلیم سیاسی یکی نیست. فشار می‌تواند هزینه مقاومت را بالا ببرد و هم‌زمان تصمیم‌گیری را امنیتی‌تر و فضای مصالحه را محدودتر کند. واشنگتن اگر هر سقوط ریال یا اعتراض کارگری را نشانه نزدیک شدن تهران به تسلیم بخواند، ممکن است فاصله «آسیب‌پذیری» و «آمادگی برای معامله» را اشتباه بگیرد.

تهران نیز خطای آینه‌ای دارد: دوام ساختار سیاسی به معنای شکست فشار نیست؛ به‌ویژه وقتی ریال به رکوردهای تازه ضعف می‌رسد و بازار داخلی هم‌زمان ریسک جنگ و تورم را قیمت‌گذاری می‌کند. یک حکومت می‌تواند پابرجا بماند اما با صنعتی ضعیف‌تر، سرمایه کمتر، پول ملی شکننده‌تر و جامعه‌ای خسته‌تر وارد دور بعدی مذاکره شود.

جایی که سیاست خارجی وارد کارخانه می‌شود

از همین زاویه، تجمع کارکنان هپکو اهمیت پیدا می‌کند. مشکلات مدیریتی داخلی را نمی‌توان به تحریم تقلیل داد، اما وقتی بنگاه صنعتی هم‌زمان با کمبود نقدینگی، دشواری تأمین قطعه، فشار ارزی و ضعف سفارش روبه‌رو می‌شود، مرز سیاست خارجی و اقتصاد داخلی کمرنگ می‌شود.

قدرت ملی فقط موشک و سانتریفیوژ نیست. همین پیوند میان نااطمینانی سیاسی و رفتار سرمایه را می‌توان در تحلیل رونما از اینکه بورس تهران میان جنگ و تورم چه چیزی را قیمت‌گذاری می‌کند نیز دید. کارخانه‌ای که برنامه تولید پایدار ندارد، کارگری که آینده دستمزدش نامعلوم است و بنگاهی که برای قطعه و سرمایه در گردش گرفتار است، بخشی از همان قدرت‌اند. اگر پشت جبهه اقتصادی فرسوده شود، ارزش اهرم‌های جلوی جبهه هم تغییر می‌کند.

تتر؛ مسیر جایگزینی که خودش می‌تواند گلوگاه شود

غیرفعال شدن واریز تتر در والکس از طریق برخی شبکه‌ها را نباید بدون مدرک به تحریم نسبت داد؛ توقف سرویس بلاکچینی می‌تواند فنی باشد. اما اهمیت تحلیلی خبر در علت همان اختلال خلاصه نمی‌شود.

تتر برای بخشی از بازار ایران ابزار حفظ ارزش و انتقال دارایی هم هست. اقتصاد برای سازگار شدن با فشار مسیرهای جایگزین ساخته است؛ مشکل از جایی شروع می‌شود که خود این مسیرها به زیرساخت حیاتی تبدیل شوند. آن وقت یک اختلال فنی، آسیب‌پذیری بزرگ‌تری را آشکار می‌کند: اقتصادی که برای فرار از یک گلوگاه، گلوگاه دیگری ساخته است.

بازی اهرم‌ها؛ ایران چه دارد و چه چیزی را دارد از دست می‌دهد؟

تهران هنوز بدون اهرم نیست. در معادله فشار خارجی بر ایران، هرمز، موقعیت جغرافیایی، ظرفیت موشکی و دریایی، دانش هسته‌ای، شبکه‌های منطقه‌ای و توان اثرگذاری بر بازار انرژی همچنان ابزارهای مهم چانه‌زنی‌اند. اما تقریباً همه این ابزارها برای خود ایران نیز هزینه دارند.

اختلال بیشتر در هرمز به طرف مقابل فشار می‌آورد، اما به شرکای تجاری و میانجی‌های بالقوه ایران هم هزینه تحمیل می‌کند. فشار منطقه‌ای می‌تواند هزینه نظامی آمریکا و اسرائیل را بالا ببرد، اما احتمال پاسخ گسترده‌تر را هم افزایش می‌دهد. ظرفیت هسته‌ای اهرم مذاکره است، اما افزایش ابهام می‌تواند انگیزه اقدام پیشگیرانه را تقویت کند.

پس سؤال درست این نیست که «ایران اهرم دارد یا ندارد». سؤال این است: ارزش هر اهرم بعد از کسر هزینه استفاده از آن چقدر است؟

آمریکا و اسرائیل نیز سقف دارند. برتری نظامی، شبکه مالی جهانی، تحریم و ائتلاف‌سازی فشار می‌سازند؛ اما جنگ طولانی، حفاظت از مسیرهای دریایی، افزایش قیمت انرژی، مصرف مهمات و فشار بر شرکا رایگان نیست. بحران بدون مقصد سیاسی می‌تواند «فشار» را از ابزار توافق به سیاست مدیریت دائمی بحران تبدیل کند.

زمان؛ اهرمی که ممکن است به بدهی تبدیل شود

راهبرد فرسوده کردن اراده طرف مقابل زمانی کار می‌کند که هزینه گذشت زمان برای حریف سریع‌تر از هزینه آن برای خود ایران رشد کند. اگر هر ماه اضافه با کاهش ارزش پول، فشار بر تولید، خروج سرمایه و افزایش نارضایتی همراه باشد، زمان دیگر الزاماً به سود تهران نیست. ممکن است ساختار سیاسی دوام بیاورد، اما کیفیت موقعیت مذاکره پایین بیاید. آنجا صبر از «اهرم» به «بدهی» تبدیل می‌شود.

بن‌بست هفت‌گانه؛ مشکل شروط نیست، مشکل معماری معامله است

درباره شروط منتسب به تهران روایت‌های متفاوتی منتشر شده و نسبت دادن یک بسته مشخص به شخص مجتبی خامنه‌ای نیز مستقل تأیید نشده است. بنابراین تحلیل نباید بر صحت یک فهرست واحد بنا شود.

اما پشت این اختلاف روایی یک مسئله واقعی وجود دارد: تهران می‌خواهد توقف حملات، فشار اقتصادی، هرمز، دارایی‌های بلوکه‌شده و پرونده‌های امنیتی را طوری به هم متصل کند؛ همان شکافی که در پرونده مذاکرات ایران و آمریکا و اختلاف بر سر ترتیب گام‌ها دیده می‌شود، که پیش از دریافت تضمین، اهرم اصلی خود را از دست ندهد. واشنگتن در مقابل به معامله‌ای مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی تمایل دارد.

اگر همه پرونده‌ها در یک معامله بزرگ بسته شوند، اختلاف بر سر یک بند می‌تواند کل توافق را نابود کند. اگر همه چیز جدا شود، هر طرف می‌ترسد امتیاز بدهد و در پرونده بعدی چیزی نگیرد. مسئله اصلی مذاکرات نه فقط چه چیزی، بلکه با چه ترتیب و تضمینی است.

دو طرف کجا ممکن است اشتباه کنند؟

تهران ممکن است تصور کند حفظ همه اهرم‌ها تا لحظه توافق همیشه قدرت بیشتری می‌سازد؛ در حالی که گاهی هزینه نگهداری یک اهرم از امتیازی که می‌تواند بخرد بیشتر می‌شود. همچنین بازدارندگی با تهدید دائمی یکی نیست. گمانه‌زنی درباره اقدام پیش‌دستانه سپاه و هم‌زمان هشدارهای علنی نظامی ایران به آمریکا ــ بدون تأیید تصمیم رسمی ــ از این جهت مهم است که در بحران، برداشت حریف از نیت شما می‌تواند به اندازه نیت واقعی خطرناک باشد.

واشنگتن و اسرائیل نیز ممکن است توان تخریب را با توان تولید نتیجه سیاسی اشتباه بگیرند. اگر تهران نداند کدام اقدام دقیقاً به برداشته شدن کدام فشار منجر می‌شود، انگیزه مصالحه پایین می‌آید. فشار بدون «در خروجی» می‌تواند حریف را ضعیف‌تر کند، اما الزاماً او را قابل پیش‌بینی‌تر نمی‌کند.

راه خروج؛ نه تسلیم، نه ادامه بی‌پایان وضع موجود

اظهار رئیس دفتر پزشکیان که آمریکا و اسرائیل از اهداف خود صرف‌نظر نمی‌کنند، اگر مبنای تصمیم‌گیری باشد، یک نتیجه دارد: راهبرد ایران نمی‌تواند صرفاً انتظار برای پایان فشار باشد. تهران باید بداند فشار را در چه نقطه‌ای و با چه سازوکاری به معامله تبدیل می‌کند.

یک مسیر، توافق مرحله‌ای و برگشت‌پذیر است: اقدام محدود و قابل سنجش در برابر کاهش محدود فشار. مسیر دوم، تفکیک کنترل‌شده پرونده‌ها است تا امنیت دریایی، هسته‌ای و مسائل منطقه‌ای یکدیگر را کاملاً گروگان نگیرند. مسیر سوم، توافق موقت اقتصادی-امنیتی است که بدون ادعای حل نهایی، زمان را ارزان‌تر بخرد.

مسیر چهارم همان وضع موجود است: فشار، بازدارندگی، مذاکره مقطعی و انتظار برای شکستن طرف مقابل؛ وضعیتی که پس از رد طرح ایران و باقی ماندن بن‌بست هرمز آشکارتر شد. از نظر سیاسی آسان‌تر است چون کسی مجبور نیست عقب‌نشینی را بپذیرد؛ اما می‌تواند پرهزینه‌ترین گزینه اقتصادی و خطرناک‌ترین گزینه امنیتی باشد.

مسئله تهران اگر بخواهد آزادی عملش را حفظ کند چیست؟

تهران هم‌زمان با چهار پرونده روبه‌روست: اقتصاد داخلی، دیپلماسی، بازدارندگی و رابطه دولت با جامعه. هپکو نشان می‌دهد ضعف تولید می‌تواند اجتماعی شود؛ تتر نشان می‌دهد مسیرهای مالی جایگزین هم محدودیت دارند؛ هرمز نشان می‌دهد اهرم خارجی می‌تواند هزینه داخلی بسازد؛ و بن‌بست مذاکرات نشان می‌دهد داشتن اهرم بدون معماری معامله کافی نیست.

انتخاب واقعی ایران نه «مقاومت یا مذاکره»، بلکه انتخاب میان انواع هزینه و ریسک است. هر سیاست باید پاسخ دهد: چه چیزی باید حفظ شود، چه چیزی قابل معامله است، در برابر چه امتیازی، و تا چه زمانی؟ بدون پاسخ، راهبرد به مدیریت روزمره بحران تقلیل پیدا می‌کند.

سه آینده؛ و خطرناک‌ترینِ آنها جنگ برنامه‌ریزی‌شده نیست

فرسایش طولانی: هیچ طرف شکست نمی‌خورد و هیچ طرف به هدف نهایی نمی‌رسد. اقتصاد ایران ضعیف‌تر می‌شود، فشار ادامه دارد و بحران به وضعیت عادی جدید تبدیل می‌شود.

معامله محدود: دو طرف به جای حل همه اختلاف‌ها، روی یک یا دو گره قابل باز کردن توافق می‌کنند. صلح نیست، اما سرعت فرسایش را کم می‌کند و فضای تصمیم را بزرگ‌تر می‌سازد.

خطای محاسباتی: یک حمله محدود، عملیات دریایی یا تهدید بدفهمیده‌شده زنجیره واکنش ایجاد می‌کند. خطرناک‌ترین آینده لزوماً روزی نیست که تهران، واشنگتن یا تل‌آویو تصمیم به جنگ بزرگ بگیرند؛ ممکن است روزی باشد که هر سه تصور کنند با یک اقدام محدود می‌توانند دیگری را عقب برانند.

جمع‌بندی رونما | مسابقه بر سر آخرین اهرم نیست؛ مسابقه بر سر آخرین انتخاب است

ترامپ از «تسلیم» حرف می‌زند و تهران از ایستادگی و شروط خود. اما قدرت راهبردی با تعداد اهرم‌ها سنجیده نمی‌شود؛ با توان تبدیل آنها به نتیجه، پیش از فرسوده شدنشان، سنجیده می‌شود.

برای ایران، هپکو و تتر حاشیه این نبرد نیستند؛ بخشی از آن‌اند. برای آمریکا و اسرائیل نیز قیمت انرژی، هزینه حضور نظامی و دوام ائتلاف‌ها حاشیه نیستند. هر طرف بخشی از هزینه را منتقل می‌کند و بخشی را خودش جذب می‌کند.

اگر تهران فقط به ابزارهای آسیب زدن به طرف مقابل نگاه کند، ممکن است دیر بفهمد کدام ابزارها دیگر برای خریدن نتیجه سیاسی کافی نیستند. اگر واشنگتن و اسرائیل فقط نشانه‌های ضعف ایران را ببینند، ممکن است دیر بفهمند ضعیف‌تر کردن حریف الزاماً او را قابل پیش‌بینی‌تر نمی‌کند.

سؤال تعیین‌کننده ماه‌های آینده این نیست که چه کسی اول تسلیم می‌شود. سؤال این است که چه کسی زودتر می‌فهمد ادامه بازی، آزادی انتخاب خودش را هم کم می‌کند.

نویسندهدامیلوس

گزارش و راستی‌آزمایی خبرهای ایران و جهان؛ هر ادعا با منبع و تاریخ.

از مهم‌ترین خبرها عقب نمانید

خلاصه مهم‌ترین خبرها و تحلیل‌های رونما را دریافت کنید.

مطالب مرتبط

ادامه مسیرخبر بعدی خودکار باز می‌شود
در حال بارگذاری خبر بعدی…
دنبال کنید