فراتر از خبر،
نزدیک‌تر به حقیقت
قیمت‌ها
در حال خواندن نظم جهانی چندقطبی واقعاً متولد شده یا جهان فقط بی‌نظم‌تر شده است؟
نظم جهانی چندقطبی 0
تحلیل

نظم جهانی چندقطبی واقعاً متولد شده یا جهان فقط بی‌نظم‌تر شده است؟

قدرت جهانی در حال توزیع میان بازیگران بیشتری است؛ اما آیا این به معنای تولد نظم چندقطبی است؟ بررسی داده‌های اقتصاد، تجارت، قدرت نظامی، BRICS و سازمان ملل نشان می‌دهد جهان احتمالاً در مرحله‌ای میانی قرار دارد: چندقطبی‌تر در توزیع قدرت، اما بی‌ثبات‌تر و کمتر منظم در نحوه مدیریت آن.

تز مرکزی

شواهد از چندقطبی‌شدن واقعی اما نامتقارن توزیع قدرت حمایت می‌کنند؛ ولی برای اعلام تولد یک «نظم جهانی چندقطبی» هنوز شواهد کافی وجود ندارد. توصیف دقیق‌تر وضعیت کنونی، گذار از تمرکز بالای قدرت به یک ساختار چندمرکزی‌تر درون نظمی تحت فشار است؛ وضعیتی که می‌تواند در نهایت به نظم چندقطبی منتهی شود، اما می‌تواند برای مدتی طولانی به رقابت، ائتلاف‌های متغیر و بی‌ثباتی نهادی نیز بینجامد.

نا
نازنین افشار۱ مهر ۱۴۰۵ · ۱۷ دقیقه مطالعه

آیا نظم تک‌قطبی پایان یافته است؟ شواهدی که روایت جهان چندقطبی را پیچیده می‌کنند

شواهدی جدی وجود دارد که نشان می‌دهد ساختار قدرت جهانی دیگر مشابه دهه ۱۹۹۰ نیست. طبق داده‌های بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی اسمی آمریکا در ۲۰۲۵ حدود ۳۰.۸ تریلیون دلار و چین حدود ۱۹.۵ تریلیون دلار بود؛ IMF نیز سهم اقتصادهای نوظهور و درحال‌توسعه از اقتصاد جهانی بر مبنای PPP را برای ۲۰۲۶ حدود ۶۱ درصد برآورد می‌کند. BRICS نیز با گسترش عضویت، به بستری بزرگ‌تر برای قدرت‌های غیرغربی تبدیل شده است.

در این تحلیل می‌خوانید
  1. ۱آیا نظم تک‌قطبی پایان یافته است؟ شواهدی که روایت جهان چندقطبی را پیچیده می‌کنند
  2. ۲مسئله اصلی: چند قطب داشتن با داشتن نظم چندقطبی یکی نیست
  3. ۳آنچه می‌دانیم: قدرت جهانی واقعاً پراکنده‌تر شده است
  4. ۴اقتصاد جهانی: تکه‌تکه شده، اما هنوز به دو یا چند بلوک جدا تبدیل نشده است
  5. ۵BRICS: نشانه تغییر قدرت یا هسته نظم جایگزین؟
  6. ۶تناقض مرکزی: قدرت قرن بیست‌ویکمی، نهادهای قرن بیستمی
  7. ۷آنچه هنوز نمی‌دانیم
  8. ۸بازیگران اصلی چه می‌خواهند؟

اما توزیع قدرت در همه حوزه‌ها یکسان نیست. SIPRI برآورد می‌کند آمریکا در ۲۰۲۵ همچنان ۳۳ درصد هزینه نظامی جهان را به خود اختصاص داده و آمریکا، چین و روسیه روی‌هم ۵۱ درصد کل هزینه نظامی جهان را تشکیل داده‌اند. در همین حال هزینه نظامی جهان به رکورد ۲.۸۸۷ تریلیون دلار رسیده است.

اقتصاد جهانی نیز نه به بلوک‌های کاملاً جدا تقسیم شده و نه به وضعیت پیشین بازگشته است. تجارت جهانی در ۲۰۲۵ از ۳۵ تریلیون دلار عبور کرد، در حالی که UNCTAD هم‌زمان از افزایش fragmentation و تغییر زنجیره‌های ارزش سخن می‌گوید. پژوهش WTO نیز نشانه‌های friend-shoring را پیدا کرده، اما شواهدی از منطقه‌ای‌شدن گسترده تجارت نیافته است.

نتیجه این تحلیل بنابراین دوگانه است: پایان نسبی تمرکز قدرت با تولد یک نظم جدید یکسان نیست. جهان وارد ساختاری چندمرکزی‌تر شده، اما هنوز سازوکار نهادی و قواعد مورد توافقی که این توزیع قدرت را به «نظم» تبدیل کند، شکل نگرفته است.

توزیع قدرت جهانی واقعاً تغییر کرده است؛ اما داده‌های اقتصاد، تجارت، قدرت نظامی و حکمرانی جهانی نشان می‌دهند «چندقطبی‌شدن قدرت» و «تولد نظم چندقطبی» هنوز یک چیز نیستند.

به‌روزرسانی: سپتامبر ۲۰۲۶ | زمان مطالعه تقریبی: ۱۸ دقیقه

«جهان چندقطبی شده است» به یکی از رایج‌ترین توصیف‌های سیاست بین‌الملل تبدیل شده است. چین از «جهان چندقطبی برابر و منظم» سخن می‌گوید، BRICS گسترش یافته، قدرت‌های میانی استقلال بیشتری مطالبه می‌کنند و وزن اقتصادی کشورهای نوظهور نسبت به چند دهه قبل افزایش یافته است.

اما این گزاره یک مشکل مفهومی دارد: افزایش تعداد مراکز قدرت الزاماً به معنای پیدایش یک نظم جدید نیست. ممکن است قدرت پراکنده‌تر شود، بدون آنکه قواعد، نهادها و سازوکارهای مدیریت رقابت متناسب با آن شکل گرفته باشند.

مسئله اصلی: چند قطب داشتن با داشتن نظم چندقطبی یکی نیست

برای پاسخ به پرسش اصلی ابتدا باید دو مفهوم را جدا کرد. «قطب» به تمرکز قابل توجه قدرت اقتصادی، نظامی، فناوری، مالی یا سیاسی اشاره دارد. «نظم» چیزی بیشتر می‌طلبد: قواعد نسبتاً پایدار، نهادهای قابل استفاده، انتظارات قابل پیش‌بینی و سازوکاری برای مدیریت رقابت.

بنابراین ممکن است نظام بین‌المللی چند مرکز قدرت داشته باشد اما فاقد نظم چندقطبی تثبیت‌شده باشد. این تمایز قلب مسئله است.

نشانه اگر نظم چندقطبی تثبیت شده باشد آنچه اکنون مشاهده می‌شود معنای تحلیلی
توزیع قدرت چند مرکز بزرگ و نسبتاً پایدار چندمرکزی‌شدن واقعی اما نامتقارن به نفع فرضیه چندقطبی‌شدن
قواعد حدی از توافق درباره قواعد رقابت اختلاف فزاینده درباره تفسیر و اجرای قواعد علیه ادعای تثبیت نظم جدید
نهادها بازتاب نسبی توزیع واقعی قدرت شکاف میان ساختار برخی نهادها و توزیع کنونی قدرت نشانه تأخیر نهادی
اقتصاد چند مرکز عمده اقتصادی آمریکا، چین، اتحادیه اروپا و اقتصادهای بزرگ نوظهور چندمرکزی‌شدن محسوس
امنیت موازنه نسبتاً قابل پیش‌بینی افزایش هزینه نظامی و رقابت امنیتی گذار بدون تعادل تثبیت‌شده

آنچه می‌دانیم: قدرت جهانی واقعاً پراکنده‌تر شده است

تأییدشده: اقتصاد جهانی دیگر ساختار اوایل دوران پس از جنگ سرد را ندارد. داده‌های بانک جهانی برای ۲۰۲۵ تولید ناخالص داخلی اسمی آمریکا را حدود ۳۰.۸ تریلیون دلار، چین را ۱۹.۵ تریلیون دلار و هند را حدود ۴ تریلیون دلار نشان می‌دهد. آمریکا همچنان اقتصاد اسمی بسیار بزرگ‌تری از چین دارد، اما وجود دومین مرکز اقتصادی در مقیاس چین تفاوت ساختاری مهمی با دهه ۱۹۹۰ ایجاد کرده است.

معیار PPP تصویر متفاوتی می‌دهد. IMF سهم اقتصادهای نوظهور و درحال‌توسعه از GDP جهانی بر مبنای برابری قدرت خرید را برای ۲۰۲۶ حدود ۶۱ درصد گزارش می‌کند. این معیار معادل قدرت مالی، فناوری یا نظامی نیست، اما نشان می‌دهد اقتصاد جهانی را دیگر نمی‌توان صرفاً با وزن کشورهای توسعه‌یافته توضیح داد.

شاخص مقدار دوره منبع معنای تحلیلی
GDP اسمی آمریکا حدود ۳۰.۸ تریلیون دلار ۲۰۲۵ بانک جهانی آمریکا همچنان مرکز اقتصادی فوق‌العاده بزرگی است
GDP اسمی چین حدود ۱۹.۵ تریلیون دلار ۲۰۲۵ بانک جهانی یک مرکز اقتصادی رقیب در مقیاس جهانی تثبیت شده است
GDP اسمی هند حدود ۴ تریلیون دلار ۲۰۲۵ بانک جهانی قدرت‌های بزرگ دیگری نیز در حال افزایش وزن‌اند
سهم اقتصادهای نوظهور و درحال‌توسعه از GDP بر مبنای PPP حدود ۶۱ درصد ۲۰۲۶ IMF مرکز ثقل اقتصاد جهانی بر مبنای PPP به‌شدت تغییر کرده است
تجارت جهانی بیش از ۳۵ تریلیون دلار ۲۰۲۵ UNCTAD جهانی‌شدن اقتصادی از بین نرفته است
هزینه نظامی جهان ۲.۸۸۷ تریلیون دلار ۲۰۲۵ SIPRI رقابت امنیتی هم‌زمان با توزیع قدرت افزایش یافته است

اما قدرت نظامی بسیار متمرکزتر از اقتصاد است

SIPRI برآورد می‌کند که در ۲۰۲۵ آمریکا با حدود ۹۵۴ میلیارد دلار، ۳۳ درصد هزینه نظامی جهان را به خود اختصاص داده است. چین با حدود ۳۳۶ میلیارد دلار ۱۲ درصد و روسیه با حدود ۱۹۰ میلیارد دلار ۶.۶ درصد را تشکیل می‌دادند. سه کشور روی‌هم ۵۱ درصد هزینه نظامی جهان را در اختیار داشتند.

این داده یک هشدار مفهومی مهم ایجاد می‌کند: رشد اقتصادی جنوب جهانی را نمی‌توان مستقیماً به برابری راهبردی ترجمه کرد. قدرت اقتصادی، قدرت نظامی، نفوذ نهادی و توانایی شکل‌دادن به قواعد یک چیز نیستند.

اقتصاد جهانی: تکه‌تکه شده، اما هنوز به دو یا چند بلوک جدا تبدیل نشده است

اگر یک نظم بلوکی جدید کاملاً شکل گرفته بود، باید شاهد جدایی عمیق شبکه‌های اقتصادی می‌بودیم. شواهد فعلی پیچیده‌ترند.

UNCTAD گزارش می‌دهد تجارت جهانی در ۲۰۲۵ از ۳۵ تریلیون دلار عبور کرده و رکورد جدیدی ثبت کرده است. بنابراین روایت «پایان جهانی‌شدن» با داده‌ها سازگار نیست. در عین حال همان داده‌ها نشان می‌دهند ژئوپلیتیک، سیاست صنعتی و ملاحظات امنیتی مسیر تجارت و زنجیره‌های ارزش را تغییر می‌دهند.

مطالعه WTO بر داده‌های تجارت کالا میان ۲۰۱۶ تا فوریه ۲۰۲۴ نیز نشانه‌های اولیه fragmentation ژئوپلیتیکی را یافته است: تجارت میان بلوک‌های فرضی شرق و غرب پس از آغاز جنگ اوکراین حدود چهار درصد کندتر از تجارت درون بلوکی رشد کرده بود. اما همان مطالعه شواهدی از منطقه‌ای‌شدن گسترده تجارت پیدا نکرد.

ادعا شواهد موافق شواهد مخالف یا محدودکننده وضعیت
جهانی‌شدن پایان یافته است تعرفه‌ها، کنترل فناوری و friend-shoring افزایش یافته‌اند تجارت جهانی در ۲۰۲۵ رکورد جدید ثبت کرد پشتیبانی نمی‌شود
اقتصاد جهان در حال fragmentation است WTO حساسیت بیشتر تجارت به فاصله ژئوپلیتیکی را یافته است جدایی کامل بلوک‌ها مشاهده نشده است قویاً پشتیبانی می‌شود، با محدودیت
دو بلوک اقتصادی کاملاً جدا تشکیل شده‌اند برخی زنجیره‌های حساس در حال بازآرایی‌اند وابستگی متقابل گسترده همچنان ادامه دارد اثبات نشده

این شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مرحله کنونی باشد: رقابت ژئوپلیتیکی درون اقتصادی رخ می‌دهد که هنوز عمیقاً به هم متصل است.

BRICS: نشانه تغییر قدرت یا هسته نظم جایگزین؟

گسترش BRICS یکی از قوی‌ترین شواهد مورد استناد طرفداران نظریه چندقطبی است. ورود اندونزی در ژانویه ۲۰۲۵ تعداد اعضای کامل گروه را به یازده رساند. دولت برزیل هنگام اعلام عضویت اندونزی، اصلاح نهادهای حکمرانی جهانی و تقویت همکاری جنوب جهانی را از اهداف مشترک عنوان کرد.

این تحول مهم است؛ اما از آن نمی‌توان خودکار نتیجه گرفت که BRICS یک بلوک منسجم ضدغربی یا معادل نهادی G7 و ناتو شده است. اعضای آن درباره امنیت، روابط با آمریکا و اروپا، چین، تجارت و سیاست منطقه‌ای منافع یکسانی ندارند.

آنچه گسترش BRICS نشان می‌دهد آنچه ثابت نمی‌کند
تقاضای بیشتر برای نمایندگی جنوب جهانی وجود سیاست خارجی واحد
افزایش جذابیت نهادهای غیرغربی تشکیل اتحاد امنیتی
توان بیشتر برای هماهنگی برخی مواضع توانایی الزام اعضا به یک راهبرد مشترک
نارضایتی از توزیع قدرت در حکمرانی جهانی جایگزینی بالفعل نظم موجود

بنابراین BRICS برای اثبات «تکثر مراکز قدرت» شاهد مهمی است، اما برای اثبات وجود «نظم جایگزین منسجم» شاهد کافی نیست.

تناقض مرکزی: قدرت قرن بیست‌ویکمی، نهادهای قرن بیستمی

یکی از قوی‌ترین نشانه‌های مرحله گذار، فاصله میان توزیع واقعی قدرت و معماری نهادی است.

شورای امنیت همچنان پنج عضو دائم دارای حق وتو دارد؛ آفریقا عضو دائم ندارد. خود سازمان ملل در «پیمان برای آینده» بر ضرورت اصلاح شورا، افزایش نمایندگی کشورهای درحال‌توسعه و اصلاح کم‌نمایندگی آفریقا تأکید کرده است.

این فقط یک بحث هنجاری نیست. اگر دولت‌هایی که وزن اقتصادی، جمعیتی و منطقه‌ای بیشتری پیدا کرده‌اند احساس کنند سهم آنها از تصمیم‌گیری با قدرتشان متناسب نیست، انگیزه ایجاد یا تقویت نهادهای موازی افزایش می‌یابد.

از این منظر، چندقطبی‌شدن قبل از آنکه یک «نظم جدید» باشد، مسئله‌ای برای مشروعیت نظم موجود ایجاد کرده است.

آنچه هنوز نمی‌دانیم

  • آیا قدرت‌های نوظهور حاضرند هزینه تأمین کالاهای عمومی جهانی را متناسب با قدرتشان بپردازند؟
  • آیا BRICS می‌تواند اختلاف منافع اعضای خود را در بحران‌های جدی مدیریت کند؟
  • آیا آمریکا و متحدانش نهادهای موجود را برای افزایش نمایندگی قدرت‌های نوظهور اصلاح خواهند کرد؟
  • آیا رقابت آمریکا و چین به یک موازنه مدیریت‌شده تبدیل می‌شود یا به جدایی ساختاری عمیق‌تر؟
  • آیا قدرت‌های میانی به قطب‌های مستقل تبدیل می‌شوند یا عمدتاً میان مراکز بزرگ مانور خواهند کرد؟

پاسخ این پرسش‌ها تعیین می‌کند که چندقطبی‌شدن کنونی در نهایت «نظم» تولید خواهد کرد یا صرفاً رقابت را میان تعداد بیشتری از بازیگران توزیع می‌کند.

بازیگران اصلی چه می‌خواهند؟

بازیگر هدف اعلامی یا قابل مشاهده قابلیت تمایل محدودیت اصلی
ایالات متحده حفظ موقعیت رهبری و مزیت راهبردی اقتصادی، نظامی، فناوری و شبکه متحدان بسیار گسترده بالا در حوزه‌های راهبردی هزینه تعهدات جهانی و رقابت هم‌زمان در چند حوزه
چین طبق موضع رسمی، «جهان چندقطبی برابر و منظم» و اصلاح حکمرانی جهانی اقتصادی و صنعتی بسیار بالا؛ نظامی رو به افزایش بالا رقابت آمریکا، بی‌اعتمادی برخی همسایگان و وابستگی‌های اقتصادی متقابل
هند استقلال راهبردی و افزایش وزن در حکمرانی جهانی جمعیتی و اقتصادی رو به افزایش بالا برای حفظ استقلال تصمیم‌گیری شکاف قابلیت با آمریکا و چین در برخی حوزه‌ها
روسیه حمایت از ساختار چندقطبی و کاهش سلطه غرب قدرت نظامی و هسته‌ای عمده بالا اقتصاد کوچک‌تر از آمریکا و چین و هزینه‌های رقابت نظامی
اتحادیه اروپا حفظ چندجانبه‌گرایی و افزایش ظرفیت مستقل وزن اقتصادی و تنظیم‌گری بالا متفاوت میان حوزه‌ها و اعضا وابستگی امنیتی به ناتو و دشواری وحدت سیاسی
قدرت‌های میانی و جنوب جهانی افزایش نمایندگی و فضای مانور بسیار متفاوت اغلب بالا برای اجتناب از انتخاب اجباری بلوک منابع و ظرفیت نهادی نامتقارن

موضع رسمی چین نمونه روشنی از تفاوت میان ادعا و واقعیت قابل آزمون است. وانگ یی در فوریه ۲۰۲۵ چندقطبی‌شدن را واقعیتی در حال ظهور توصیف کرد و چین خواهان جهان «برابر و منظم» شد. شی جین‌پینگ نیز در سپتامبر ۲۰۲۶ این موضع را تکرار کرد. اینها مواضع رسمی چین هستند؛ اثبات نمی‌کنند که نظام بین‌المللی بالفعل برابر یا منظم شده است.

از گفتار تا رفتار: آیا معماری جدید واقعاً ساخته شده است؟

تاریخ بازیگر موضع یا تحول اقدام بعدی نتیجه معنای تحلیلی
سپتامبر ۲۰۲۴ اعضای سازمان ملل تعهد در پیمان برای آینده به اصلاح شورای امنیت ادامه مذاکرات اصلاح ساختار عضویت دائم هنوز تغییر بنیادی نکرده است پذیرش مشکل سریع‌تر از اصلاح نهادی پیش می‌رود
ژانویه ۲۰۲۵ BRICS / اندونزی عضویت کامل اندونزی گسترش BRICS افزایش دامنه جغرافیایی و سیاسی گروه شاهدی برای افزایش وزن نهادهای غیرغربی
فوریه ۲۰۲۵ چین اعلام اینکه چندقطبی‌شدن در حال تبدیل شدن به واقعیت است ادامه ترویج مفهوم «چندقطبی برابر و منظم» تبدیل multipolarity به محور روشن دیپلماسی چین چین خود را یکی از معماران نظم مطلوب آینده معرفی می‌کند
۲۰۲۵ قدرت‌های نظامی تأکید گسترده بر امنیت و بازدارندگی افزایش مجموع هزینه نظامی جهان رکورد ۲.۸۸۷ تریلیون دلار رفتار امنیتی از افزایش عدم اطمینان حکایت دارد
سپتامبر ۲۰۲۶ چین / SCO تأکید دوباره بر جهان چندقطبی و اصلاح حکمرانی تقویت چارچوب‌های اوراسیایی و جنوب جهانی رقابت بر سر تعریف نظم ادامه دارد هنوز اجماع جهانی بر سر معماری آینده وجود ندارد

چرا این اتفاق افتاد؟ پنج نیروی متفاوت را نباید با یک علت اشتباه گرفت

۱. تغییر ساختاری: انتقال وزن اقتصادی

رشد چند دهه‌ای چین، هند و بخش‌هایی از آسیا فاصله اقتصادی میان غرب و سایر مناطق را کاهش داده است. این بنیادی‌ترین نیروی چندقطبی‌کننده است.

۲. عامل نهادی: تأخیر در اصلاح حکمرانی جهانی

نهادهایی که پس از جنگ جهانی دوم یا در دوران برتری اقتصادی غرب طراحی شدند، با سرعت تغییر توزیع قدرت اصلاح نشده‌اند.

۳. عامل سیاسی: استقلال بیشتر قدرت‌های میانی

بسیاری از دولت‌ها ترجیح می‌دهند به جای عضویت سخت در یک بلوک، روابط متفاوتی با آمریکا، چین، اروپا، روسیه و بازیگران منطقه‌ای داشته باشند.

۴. عامل امنیتی: بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ

افزایش هزینه‌های نظامی نشان می‌دهد دولت‌ها محیط امنیتی را پرریسک‌تر ارزیابی می‌کنند. این روند می‌تواند هم موازنه ایجاد کند و هم بی‌نظمی را افزایش دهد.

۵. عامل اقتصادی متناقض: امنیتی‌شدن در دل وابستگی متقابل

زنجیره‌های تأمین تحت فشار ژئوپلیتیک قرار گرفته‌اند، اما تجارت جهانی همچنان بسیار بزرگ است. در نتیجه بازیگران هم‌زمان رقیب و وابسته به یکدیگرند.

نظم جهانی چندقطبی
از BRICS تا جنگ‌های جدید؛ آیا چندقطبی‌شدن جهان به معنای تولد یک نظم تازه است؟

چه کسی از چندقطبی‌شدن سود می‌برد و چه کسی هزینه می‌دهد؟

قدرت‌های میانی بالقوه از افزایش گزینه‌های دیپلماتیک سود می‌برند. آنها می‌توانند میان مراکز مختلف سرمایه، امنیت، فناوری و بازار مانور کنند. قدرت‌های نوظهور نیز امکان بیشتری برای مطالبه اصلاح نهادهای جهانی پیدا می‌کنند.

اما هزینه وجود دارد. هرچه قواعد رقابت مبهم‌تر شود، کشورهای کوچک‌تر ممکن است در معرض فشار اقتصادی، تحریم، رقابت زیرساختی یا کشمکش امنیتی چند قدرت قرار گیرند.

در نتیجه «تعدد گزینه‌ها» و «افزایش استقلال» برای همه کشورها یکسان نیست. قدرت میانی دارای بازار بزرگ، منابع راهبردی یا موقعیت جغرافیایی مهم ظرفیت مانور بیشتری از یک دولت کوچک و وابسته دارد.

اثر بر ایران: فرصت مانور بیشتر، اما نه آزادی نامحدود

چندمرکزی‌تر شدن نظام بین‌المللی برای ایران می‌تواند دسترسی به شرکای غیرغربی، سازوکارهای سیاسی جایگزین و فضای بیشتری برای روابط با چین، روسیه، هند و کشورهای جنوب جهانی ایجاد کند. عضویت ایران در BRICS نیز بخشی از همین تغییر محیط نهادی است.

اما چندقطبی‌شدن به معنای حذف محدودیت‌های ساختاری نیست. چین، هند و سایر قدرت‌های نوظهور منافع مستقل خود را دارند و همکاری آنها با تهران معادل تعهد امنیتی یا اتحاد سیاسی نیست.

بنابراین برای ایران نیز همان تمایز مرکزی مقاله صادق است: وجود گزینه‌های بیشتر با وجود متحدان بیشتر یکسان نیست؛ همکاری نیز با تعهد راهبردی برابر نیست.

ضدتحلیل: شاید نظم چندقطبی همین حالا متولد شده باشد

قوی‌ترین پرونده علیه تز مقاله این است که تعریف ما از «نظم» بیش از حد سخت‌گیرانه است.

نظم بین‌المللی هرگز به معنای اجماع کامل نبوده است. دوران جنگ سرد نیز با جنگ‌های نیابتی، رقابت تسلیحاتی، بحران‌های متعدد و اختلاف بر سر قواعد همراه بود، اما همچنان از «نظم دوقطبی» سخن گفته می‌شود.

از این منظر، شواهد امروز می‌تواند برای اعلام ظهور نظم چندقطبی کافی باشد: چین دومین اقتصاد بزرگ اسمی جهان است؛ اقتصادهای نوظهور بر مبنای PPP بخش عمده اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهند؛ BRICS گسترش یافته؛ هند استقلال راهبردی خود را حفظ می‌کند؛ روسیه همچنان قدرت هسته‌ای و نظامی عمده است؛ و قدرت‌های میانی بیش از گذشته قادرند میان مراکز قدرت مانور کنند.

همچنین نبود برابری میان قطب‌ها لزوماً چندقطبی‌بودن را رد نمی‌کند. نظام‌های چندقطبی تاریخی نیز دارای قدرت‌های نامساوی بوده‌اند.

این ضدتحلیل جدی است. به همین دلیل تز رونما نباید این باشد که «جهان چندقطبی نیست». ادعای قابل دفاع‌تر این است که چندقطبی‌شدن ساختار قدرت بسیار جلوتر از تثبیت نظم چندقطبی حرکت کرده است.

نقطه کور: فناوری ممکن است تعریف «قطب» را تغییر دهد

بزرگ‌ترین متغیر بالقوه دست‌کم‌گرفته‌شده، تمرکز قدرت در فناوری‌های راهبردی است: هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها، رایانش پیشرفته، داده، زیرساخت ابری و فناوری فضایی.

ممکن است اقتصاد جهانی از نظر GDP چندمرکزی شود، اما اگر زیرساخت فناوری پیشرفته در تعداد محدودی کشور و شرکت متمرکز بماند، توزیع واقعی قدرت بسیار کمتر از آن چیزی باشد که GDP نشان می‌دهد.

برعکس، اگر فناوری‌های پیشرفته سریع‌تر منتشر شوند، بازیگران بیشتری می‌توانند به قابلیت‌هایی دست یابند که امروز در اختیار چند قدرت محدود است.

داده‌های موجود هنوز اجازه نمی‌دهند نتیجه این فرایند را قطعی بدانیم.

چه چیزی تز رونما را باطل می‌کند؟

تز شواهد فعلی چه چیزی آن را تضعیف می‌کند؟ شاخص قابل مشاهده
قدرت چندمرکزی‌تر شده اما نظم چندقطبی تثبیت نشده است افزایش قدرت چین و جنوب جهانی همراه با اختلاف نهادی و امنیتی ایجاد قواعد پایدار و مورد پذیرش قدرت‌های اصلی برای مدیریت رقابت توافق‌های پایدار آمریکا، چین، اروپا، هند و دیگران درباره نهادها و قواعد کلیدی
BRICS هنوز نظم جایگزین منسجم نیست تنوع منافع و نبود اتحاد امنیتی هماهنگی پایدار اعضا در بحران‌های پرهزینه سیاست‌های مشترک الزام‌آور و پذیرش هزینه برای اجرای آنها
نهادهای موجود از توزیع قدرت عقب افتاده‌اند بحث مداوم اصلاح شورای امنیت اصلاح واقعی نمایندگی و قدرت تصمیم‌گیری تغییر ساختار عضویت دائم یا سازوکار وتو

اگر در سال‌های آینده قدرت‌های اصلی بتوانند قواعد قابل دوام برای رقابت ایجاد کنند، نهادهای جهانی متناسب با توزیع جدید قدرت اصلاح شوند و مراکز جدید قدرت مسئولیت و هزینه حفظ آن قواعد را بپذیرند، رونما باید تز «گذار نامنظم» را کنار بگذارد و از یک نظم چندقطبی تثبیت‌شده سخن بگوید.

سطح اطمینان

چندمرکزی‌شدن اقتصاد جهانی: تأییدشده.

کاهش نسبی انحصار غرب بر قدرت جهانی: قویاً پشتیبانی‌شده.

شکل‌گیری fragmentation ژئوپلیتیکی در تجارت: قویاً پشتیبانی‌شده، اما نه جدایی کامل.

تولد یک نظم چندقطبی تثبیت‌شده: مورد اختلاف و هنوز اثبات‌نشده.

جهت نهایی گذار: نامعلوم.

سه سناریوی پیش‌رو

سناریو محرک نشانه‌های تأیید عامل بازدارنده پیامد چه چیزی آن را تضعیف می‌کند؟
چندقطبی مدیریت‌شده اصلاح نهادی و توافق قدرت‌ها بر قواعد رقابت اصلاح نهادها، توافق‌های کنترل بحران، همکاری در تجارت و فناوری رقابت امنیتی شدید چند مرکز قدرت درون قواعد نسبتاً پایدار شکست توافق‌ها و تشکیل بلوک‌های سخت
چندقطبی نامنظم توزیع بیشتر قدرت بدون اصلاح قواعد ائتلاف‌های متغیر، بحران‌های منطقه‌ای، افزایش تسلیحات و همکاری انتخابی وابستگی اقتصادی متقابل جهان قابل مانورتر اما کم‌پیش‌بینی‌تر پیدایش معماری نهادی جدید و پایدار
بلوک‌بندی سخت تشدید رویارویی قدرت‌های بزرگ جدایی فناوری، مالی و تجاری و اتحادهای امنیتی بسته‌تر هزینه عظیم جدایی اقتصادی کاهش فضای مانور کشورهای میانی بازگشت همکاری اقتصادی فراگیر

رونما به جای تعیین احتمال عددی برای این سناریوها، بر شاخص‌های قابل مشاهده تأکید می‌کند؛ زیرا مسیر گذار به تصمیم‌های سیاسی و شوک‌هایی وابسته است که قابل پیش‌بینی دقیق نیستند.

چه شاخص‌هایی باید دنبال شود؟

  • اصلاح شورای امنیت: آیا بحث نمایندگی آفریقا و قدرت‌های نوظهور از تعهد سیاسی به تغییر نهادی می‌رسد؟
  • رفتار BRICS در بحران: آیا اعضا هنگام تحمیل هزینه واقعی نیز قادر به هماهنگی‌اند؟
  • تجارت آمریکا و چین: آیا de-risking به جدایی ساختاری تبدیل می‌شود؟
  • هزینه نظامی: آیا روند افزایش جهانی ادامه می‌یابد یا سازوکارهای کنترل رقابت شکل می‌گیرد؟
  • رفتار هند و دیگر قدرت‌های میانی: آیا استقلال راهبردی آنها افزایش می‌یابد؟
  • زیرساخت فناوری: آیا هوش مصنوعی و نیمه‌رساناها چندمرکزی می‌شوند یا متمرکزتر؟
  • نهادهای مالی: آیا سازوکارهای جایگزین به مقیاس عملی قابل مقایسه با نهادهای موجود می‌رسند؟

بازارزیابی تز: جهان چندقطبی‌تر شده؛ اما «نظم» هنوز عقب‌تر از «قدرت» حرکت می‌کند

پس از بررسی شواهد، تز اولیه باید تقویت اما محدود شود.

اینکه جهان نسبت به دوران پس از جنگ سرد چندمرکزی‌تر شده، دیگر صرفاً یک شعار سیاسی نیست. قدرت اقتصادی چین، رشد وزن اقتصادهای نوظهور، گسترش BRICS، استقلال بیشتر برخی قدرت‌های میانی و مطالبه اصلاح حکمرانی جهانی شواهد واقعی این تحول‌اند.

اما سه واقعیت مانع از اعلام قطعی تولد یک نظم چندقطبی تثبیت‌شده می‌شوند.

نخست، توزیع قدرت در حوزه‌های مختلف یکسان نیست؛ اقتصاد بسیار چندمرکزی‌تر از قدرت نظامی و برخی فناوری‌های راهبردی است.

دوم، نهادهای جهانی هنوز با توزیع جدید قدرت تطبیق کامل پیدا نکرده‌اند.

سوم، افزایش تعداد مراکز قدرت با افزایش قواعد مشترک همراه نشده است؛ هم‌زمان هزینه نظامی افزایش یافته، تجارت نشانه‌های fragmentation دارد و رقابت قدرت‌های بزرگ شدیدتر شده است.

بنابراین دو پاسخ ساده ــ «نظم چندقطبی متولد شده» و «جهان فقط بی‌نظم شده» ــ هر دو بخشی از واقعیت را از دست می‌دهند.

جمع‌بندی رونما این است: جهان وارد مرحله‌ای شده که قدرت در آن چندقطبی‌تر از نظم است. ساختار قدیم دیگر تمام واقعیت قدرت را توضیح نمی‌دهد، اما ساختار جدید نیز هنوز قواعد، نهادها و تعادل لازم برای تبدیل‌شدن به یک نظم تثبیت‌شده را پیدا نکرده است.

همین فاصله میان توزیع قدرت و توانایی سازمان‌دهی آن قدرت احتمالاً یکی از مهم‌ترین منابع بی‌ثباتی سیاست جهانی در سال‌های پیش رو خواهد بود.

پرسش‌های متداول

آیا جهان اکنون چندقطبی است؟

پاسخ کوتاه: از نظر توزیع برخی اشکال قدرت، به‌طور فزاینده بله؛ از نظر وجود یک نظم چندقطبی تثبیت‌شده، هنوز محل اختلاف است.

پاسخ بلند: اقتصاد جهانی مراکز متعدد بزرگی دارد، اما قدرت نظامی، فناوری و نهادی با همان نسبت توزیع نشده است. به همین دلیل بهتر است میان «چندقطبی‌شدن» و «نظم چندقطبی» تفاوت گذاشت.

آیا BRICS جایگزین نظم غربی شده است؟

پاسخ کوتاه: خیر؛ شواهد فعلی چنین نتیجه‌ای را پشتیبانی نمی‌کنند.

پاسخ بلند: BRICS به پلتفرم مهم‌تری برای کشورهای غیرغربی تبدیل شده و گسترش آن از تغییر توازن سیاسی حکایت دارد، اما اعضای آن اتحاد امنیتی یا سیاست خارجی واحد ندارند.

آیا آمریکا دیگر ابرقدرت اصلی جهان نیست؟

پاسخ کوتاه: داده‌ها همچنان وزن بسیار بزرگ آمریکا را نشان می‌دهند، در کنار ظهور رقبای قدرتمند.

پاسخ بلند: آمریکا در GDP اسمی، هزینه نظامی و شبکه‌های امنیتی وزن استثنایی دارد. ظهور چین و سایر قدرت‌ها بیشتر به معنای کاهش توان توضیحی مدل تک‌قطبی است تا ناپدیدشدن قدرت آمریکا.

مهم‌ترین نشانه تولد واقعی نظم چندقطبی چه خواهد بود؟

پاسخ کوتاه: تبدیل توزیع جدید قدرت به قواعد و نهادهای پایدار.

پاسخ بلند: اگر قدرت‌های اصلی بتوانند درباره مدیریت رقابت، نمایندگی نهادی، تجارت، امنیت و فناوری قواعدی ایجاد کنند که حتی هنگام اختلاف جدی دوام بیاورند، می‌توان با اطمینان بیشتری از نظم چندقطبی سخن گفت.

نا
نویسندهنازنین افشار

خبرنگار و تحلیلگر بازارها با تمرکز بر بازارهای مالی و انرژی. حوزه پوشش اصلی او قاهره، مصر است و گزارش‌ها را با تأکید بر داده‌های قابل‌راستی‌آزمایی، زمینه محلی و تفکیک روشن خبر از تحلیل تهیه می‌کند.

از مهم‌ترین خبرها عقب نمانید

خلاصه مهم‌ترین خبرها و تحلیل‌های رونما را دریافت کنید.

مطالب مرتبط

ادامه مسیرخبر بعدی خودکار باز می‌شود
در حال بارگذاری خبر بعدی…
دنبال کنید