
فرانسه میخواهد هرمز را از معامله تهران و واشنگتن جدا کند
پاریس در شورای امنیت میکوشد آزادی کشتیرانی در هرمز را از پرونده بزرگتر ایران جدا و به یک مسئله امنیت جمعی تبدیل کند؛ حرکتی که میتواند هم اهرم تهران را محدود کند و هم مسیر توافق را پیچیدهتر سازد.
کشتی تجاری در تنگه هرمز با همراهی شناورهای گشتی؛ تصویر مرتبط با بحث آزادی کشتیرانی و تلاش برای بینالمللیکردن امنیت آبراه. منبع تصویر: Erem News.
فرانسه در حال آزمودن مسیری است که میتواند ماهیت بحران هرمز را عوض کند: خارجکردن امنیت تنگه از معامله مستقیم ایران و آمریکا و تبدیل آن به مسئلهای برای شورای امنیت. اگر این طرح پیش برود، هرمز دیگر فقط اهرمی در مذاکرات تهران و واشنگتن نخواهد بود؛ به موضوعی تبدیل میشود که کشورهای بیشتری درباره آن حق رأی، هزینه و مطالبه پیدا میکنند.
در این تحلیل سیاسی میخوانید
- ۱تغییر واقعی در محل تصمیمگیری است
- ۲چرا پاریس روی «آزادی کشتیرانی» تمرکز کرده است؟
- ۳اما شورای امنیت بهخودیخود راهحل نیست
- ۴چرا حالا؟ چون فوریت توافق برای واشنگتن کمتر شده است
- ۵این برای اهرم ایران چه معنایی دارد؟
- ۶ریسک معکوس: بینالمللیشدن بحران میتواند معامله را سختتر کند
- ۷پرونده هرمز در رونما
- ۸سه آزمون برای فهمیدن اینکه طرح فرانسه واقعاً مهم شده یا نه
الجزیره روز ۲۶ سپتامبر گزارش داد پاریس در حال آمادهکردن پیشنویس تازهای در شورای امنیت است که بر «ضرورت احترام به آزادی کشتیرانی» در تنگه هرمز، قانون دریاها و عبور امن تأکید دارد. بر اساس همان گزارش، فرانسه در نسخه تازه میکوشد امنیت آبراه را از تنشهای گستردهتر با ایران جدا کند و آن را بر منفعت مشترک کشورها در امنیت انرژی، غذا و تجارت بنا کند.
این تغییر در ظاهر حقوقی و دیپلماتیک است، اما اثر سیاسی آن میتواند بزرگتر باشد. تا امروز، بخش اصلی چانهزنی بر سر هرمز در قالب رابطه تهران و واشنگتن دیده شده است: ایران بازگشایی آبراه را به کاهش فشار و امتیازهای متقابل پیوند میدهد و آمریکا میکوشد بدون دادن امتیاز فوری، جریان کشتیرانی را تا حدی حفظ کند. طرح فرانسه میخواهد یک لایه سوم به این معادله اضافه کند: شورای امنیت و مجموعهای از دولتهایی که هرمز را نه بخشی از معامله ایران و آمریکا، بلکه یک کالای عمومی جهانی میبینند.
تغییر واقعی در محل تصمیمگیری است
اگر مسئله هرمز فقط در کانال تهران–واشنگتن باقی بماند، هر دو طرف میتوانند آن را در بستهای بزرگتر معامله کنند: آتشبس، تحریم، محاصره، برنامه هستهای، امنیت دریایی و حتی ترتیب اجرای تعهدات. در این مدل، کنترل یا بازگشایی آبراه بخشی از قدرت چانهزنی دو طرف است.
اما وقتی فرانسه تلاش میکند موضوع را به شورای امنیت ببرد، محل تصمیمگیری جابهجا میشود. دیگر فقط این مهم نیست که ایران و آمریکا روی چه چیزی توافق کنند؛ مهم میشود که متن قطعنامه چه میگوید، چه کشورهایی از آن حمایت میکنند، چین و روسیه چه میکنند و آیا مأموریت بینالمللی صرفاً نظارتی است یا به اسکورت و حضور عملیاتی نزدیک میشود.
همین جابهجایی میتواند اهرم ایران را محدود کند، چون بخشی از مسئله از مذاکره دوجانبه خارج میشود. در مقابل، همین چندجانبهشدن میتواند توافق را دشوارتر هم بکند: هرچه بازیگران بیشتری وارد شوند، تعداد خطوط قرمز، حق وتو، برداشتهای حقوقی و هزینههای سیاسی نیز بیشتر میشود.
چرا پاریس روی «آزادی کشتیرانی» تمرکز کرده است؟
طبق گزارش الجزیره، نسخه تازه عمداً بر منفعت مشترک همه کشورها در عبور امن از تنگه تأکید میکند و از پیوندزدن مستقیم موضوع به همه اختلافهای تهران و غرب فاصله میگیرد. این انتخاب اتفاقی نیست.
اگر طرح بهصراحت علیه ایران نوشته شود، احتمال مخالفت دولتهایی که نمیخواهند شورای امنیت به ابزار فشار یکجانبه تبدیل شود بالا میرود. اما اگر متن بر آزادی کشتیرانی، امنیت غذا و انرژی و قانون دریاها متمرکز شود، فرانسه میتواند استدلال کند که مسئله فراتر از اختلاف سیاسی با تهران است.
این همان نقطهای است که پاریس میکوشد روایت بحران را تغییر دهد: از «ایران و آمریکا بر سر هرمز چه معاملهای میکنند؟» به «چه سازوکاری باید تضمین کند یک آبراه حیاتی برای اقتصاد جهانی باز بماند؟»
این تغییر روایت، در صورت موفقیت، برای تهران مهم است. چون هرچه هرمز بیشتر بهعنوان مسئلهای جهانی تعریف شود، استفاده از آن بهعنوان ابزار فشار دوجانبه با هزینه سیاسی بیشتری همراه میشود.
اما شورای امنیت بهخودیخود راهحل نیست
چندجانبهکردن مسئله الزاماً به معنای حل آن نیست. گزارش الجزیره تصریح میکند که فرانسه پیشتر نیز برای پیشبرد طرحی درباره هرمز تلاش کرده بود و این مسیر با مخالفت چین و روسیه روبهرو شده است. بنابراین مسئله اصلی فقط تدوین متن نیست؛ طراحی متنی است که بتواند از سد اختلاف قدرتهای بزرگ عبور کند.
در اینجا یک تناقض مهم وجود دارد. فرانسه میخواهد هرمز را از تنش بزرگتر با ایران جدا کند، اما همین جداسازی نیازمند توافق کشورهایی است که نگاه متفاوتی به جنگ، تحریم، نقش آمریکا و مشروعیت فشار بر تهران دارند. اگر پکن یا مسکو تصور کنند طرح در عمل به تقویت فشار نظامی یا سیاسی غرب منجر میشود، ممکن است حتی زبان محدودتر نیز کافی نباشد.
پس ارزش طرح فرانسه را نباید با تعداد بندهای پیشنهادی سنجید. آزمون اصلی این است که آیا پاریس میتواند موضوع را آنقدر محدود تعریف کند که هم برای آمریکا قابلقبول باشد، هم برای کشورهای عربی و واردکنندگان انرژی جذاب بماند، و هم حساسیت چین و روسیه را به حدی کاهش دهد که مانع تصویب نشوند.
چرا حالا؟ چون فوریت توافق برای واشنگتن کمتر شده است
الجزیره در همان گزارش میگوید تلاشهای تحت رهبری آمریکا برای عبور نفتکشها از هرمز، نیاز فوری واشنگتن به توافق را کاهش داده است. این نکته برای فهم زمانبندی طرح فرانسه کلیدی است.
وقتی آمریکا تصور کند میتواند بخشی از کشتیرانی را با اسکورت، فشار و سازوکارهای عملیاتی حفظ کند، انگیزهاش برای پذیرش سریع پیشنهاد تهران کاهش مییابد. در چنین شرایطی، فرانسه میتواند وارد فضایی شود که در آن راهحل فوری دوجانبه شکل نگرفته اما همه طرفها همچنان هزینه ناامنی آبراه را میپردازند.
پاریس عملاً میکوشد خلأ بین «توافق مستقیم» و «مدیریت نظامی بحران» را با یک مسیر چندجانبه پر کند. این مسیر اگر موفق شود، ممکن است قواعد بازی را تغییر دهد: عبور امن کشتیها دیگر محصول توافق تهران و واشنگتن نباشد، بلکه به یک سازوکار بینالمللی متکی شود.
این برای اهرم ایران چه معنایی دارد؟
اهرم هرمز برای ایران از این واقعیت میآید که ناامنی در تنگه میتواند هزینهای بسیار بزرگتر از خود ایران به اقتصاد جهانی تحمیل کند. گزارش الجزیره یادآور میشود که پیش از جنگ حدود یکپنجم نفت و گاز معاملهشده جهان از این مسیر عبور میکرد. بنابراین هر اختلال، اثرش را از منطقه فراتر میبرد.
اگر امنیت آبراه تحت یک سازوکار گستردهتر بینالمللی قرار گیرد، بخشی از این اهرم ممکن است کاهش یابد؛ نه چون جغرافیای هرمز تغییر میکند، بلکه چون تعداد بازیگرانی که برای خنثیکردن اثر اختلال وارد عمل میشوند بیشتر میشود.
با این حال، نباید از این نتیجه گرفت که یک قطعنامه میتواند جغرافیا را حذف کند. تا زمانی که کشتیها باید از آبراه باریک هرمز عبور کنند، تهدید، هزینه بیمه، حضور نظامی و خطر درگیری همچنان اهمیت خواهند داشت. شورای امنیت میتواند چارچوب سیاسی ایجاد کند؛ نمیتواند عرض تنگه را بیشتر کند یا همه ریسکهای عملیاتی را از بین ببرد.
ریسک معکوس: بینالمللیشدن بحران میتواند معامله را سختتر کند
نقطه کور طرح فرانسه همینجاست. اگر هرمز از معامله دوجانبه خارج شود، تهران ممکن است احساس کند یکی از مهمترین ابزارهای خود را بدون دریافت امتیاز متقابل از دست میدهد. در آن صورت، انگیزه ایران برای پذیرش یک سازوکار بینالمللی بدون تضمینهای سیاسی کمتر میشود.
از سوی دیگر، آمریکا نیز ممکن است اگر عبور کشتیها از طریق فشار و حضور نظامی تا حدی ادامه داشته باشد، ضرورت دادن امتیاز به تهران را کمتر ببیند. نتیجه میتواند وضعیتی باشد که امنیت هرمز بیش از گذشته «مدیریت» شود اما اختلاف اصلی ایران و آمریکا همچنان حلنشده بماند.
یعنی موفقیت فنی در باز نگه داشتن آبراه میتواند به شکست سیاسی در حل ریشه بحران منجر شود.
پرونده هرمز در رونما
سه آزمون برای فهمیدن اینکه طرح فرانسه واقعاً مهم شده یا نه
نخست، متن نهایی باید روشن کند «مأموریت بینالمللی» دقیقاً چیست. اگر موضوع صرفاً بیانیه سیاسی و تأکید بر قانون دریاها باشد، اثر عملی محدود خواهد بود. اگر سازوکار نظارت، هماهنگی دریایی یا حفاظت از کشتیرانی وارد متن شود، سطح مداخله بالاتر میرود.
دوم، موضع چین و روسیه تعیینکننده است. بدون عبور از شورای امنیت، طرح فرانسه به یک ابتکار سیاسی تبدیل میشود، نه سازوکار بینالمللی الزامآور.
سوم، واکنش ایران مهمتر از لحن اولیه خواهد بود. اگر تهران حاضر شود درباره امنیت هرمز در قالبی جدا از سایر اختلافها گفتوگو کند، جداسازی پیشنهادی پاریس امکان عملی پیدا میکند. اگر ایران اصرار کند که بازگشایی آبراه فقط در چارچوب معامله بزرگتر با آمریکا معنا دارد، دو منطق مستقیماً با هم برخورد خواهند کرد.
آنچه فعلاً میتوان گفت
طرح فرانسه هنوز به معنای تصویب قطعنامه، تشکیل مأموریت یا تغییر فوری وضعیت هرمز نیست. حتی جزئیات نهایی متن نیز علنی نشده است. بنابراین هر ادعایی درباره نیروی نظامی تازه، قواعد درگیری یا نتیجه رأیگیری زودهنگام است.
اما خودِ جهت حرکت مهم است. پاریس میکوشد هرمز را از یک اهرم در مذاکره ایران و آمریکا به موضوعی برای امنیت جمعی تبدیل کند. اگر این انتقال موفق شود، تهران بخشی از انحصار چانهزنی بر سر آبراه را از دست میدهد؛ در مقابل، غرب هم مجبور میشود مسئله را از مسیر نهادی پیش ببرد که چین و روسیه در آن حق وتو دارند.
نتیجه نهایی لزوماً به سود یک طرف نیست. چندجانبهکردن میتواند ریسک را توزیع کند، اما اختیار را هم توزیع میکند. همان چیزی که ممکن است قدرت ایران را محدود کند، میتواند آزادی عمل آمریکا را نیز محدود کند.
پس سؤال اصلی این نیست که فرانسه میتواند «هرمز را باز کند» یا نه. سؤال این است که آیا میتواند مالکیت سیاسی بحران هرمز را از تهران و واشنگتن بگیرد و آن را به شورای امنیت منتقل کند. اگر پاسخ مثبت باشد، این آبراه وارد مرحلهای تازه از بحران میشود؛ مرحلهای که در آن مذاکره بر سر عبور کشتیها دیگر فقط بخشی از معامله ایران و آمریکا نخواهد بود.
مطالب مرتبط
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵ترامپ و جنگ فرسایشی ایران؛ آیا فشار حداکثری علیه آمریکا عمل میکند؟ | تحلیل ۳۶۰
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵گرگاش: رابطه با ایران برمیگردد، اعتماد نه؛ معنای این تفکیک برای تهران چیست؟
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵