فراتر از خبر،
نزدیک‌تر به حقیقت
قیمت‌ها
در حال خواندن مسکو کنار تهران ایستاده؛ اما نه به‌عنوان ضامن امنیتی
56620397 695
امنیت و ژئوپلیتیک

مسکو کنار تهران ایستاده؛ اما نه به‌عنوان ضامن امنیتی

دیدار لاوروف و عراقچی همسویی سیاسی تهران و مسکو را نشان داد، اما پیمان راهبردی دو کشور تعهد دفاع متقابل ندارد. روسیه برای ایران چه پشتوانه‌ای است و مرز این حمایت کجاست؟

ات
امین ترابی۴ مهر ۱۴۰۵ · ۶ دقیقه مطالعه

تصویر آرشیوی مرتبط با مقام‌های ایران و روسیه.

دیدار عباس عراقچی و سرگئی لاوروف در نیویورک دوباره تصویری از همسویی تهران و مسکو ساخت: هر دو جنگ علیه ایران را محکوم کردند و راه‌حل را دیپلماسی دانستند. اما پشت این همسویی یک مرز مهم وجود دارد. پیمان راهبردی ایران و روسیه همکاری دفاعی را عمیق می‌کند، ولی تعهد دفاع متقابل ندارد. همین فاصله توضیح می‌دهد روسیه کجا حاضر است برای ایران هزینه بدهد و کجا نه.

در این تحلیل سیاسی می‌خوانید
  1. ۱خبر چیست و سؤال واقعی کجاست؟
  2. ۲روایت اول: روسیه پشت ایران ایستاده است
  3. ۳اما روایت دوم یک محدودیت حقوقی روشن دارد
  4. ۴این ابهام احتمالاً تصادفی نیست
  5. ۵آزمون توان عملیاتی؛ روسیه واقعاً چه کاری می‌تواند بکند؟
  6. ۶نقطه کور؛ شاید ارزش روسیه برای ایران دقیقاً در «جنگیدن» نباشد
  7. ۷ضدتحلیل: نبود بند دفاعی لزوماً سقف واقعی حمایت نیست
  8. ۸آنچه می‌دانیم

خبر چیست و سؤال واقعی کجاست؟

لاوروف و عراقچی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل درباره بحران ایران، هرمز و مسیرهای دیپلماتیک گفت‌وگو کردند. مسکو بار دیگر اقدامات آمریکا و اسرائیل را غیرقانونی خواند و گفت جایگزینی برای راه‌حل دیپلماتیک وجود ندارد. تهران نیز روسیه را به دلیل مواضعش علیه فشار آمریکا ستوده است.

این موضع سیاسی واقعی است، اما سؤال تحلیلی چیز دیگری است: اگر ایران و روسیه «شریک راهبردی» هستند، این شراکت هنگام جنگ برای ایران دقیقاً چه چیزی تولید می‌کند؟ حمایت سیاسی، همکاری تسلیحاتی و انتقال فناوری با تضمین دفاعی یکسان نیستند.

روایت اول: روسیه پشت ایران ایستاده است

برای این روایت شواهد قابل توجهی وجود دارد. روسیه و چین هفته گذشته قطعنامه مورد حمایت آمریکا برای ادامه نظارت کارشناسان سازمان ملل بر تحریم‌های ایران را وتو کردند. مسکو در موضع رسمی خود مسئولیت بحران را متوجه آمریکا و اسرائیل کرده و در دیدار لاوروف و عراقچی نیز همین خط را تکرار کرده است.

روابط دو کشور فقط سیاسی نیست. پیمان مشارکت راهبردی ۲۰۲۵ همکاری دفاعی را گسترش می‌دهد و دو طرف در سال‌های گذشته دانش فنی و تجهیزات نظامی مبادله کرده‌اند. مسیر خزر نیز با محدودشدن هرمز اهمیت بیشتری یافته و تجارت شمالی ایران به روسیه پیوند خورده است.

از این منظر، روسیه برای ایران سه نوع پشتوانه ایجاد می‌کند: قدرت وتو و مانع‌سازی در نهادهای بین‌المللی؛ کانال اقتصادی و لجستیکی در شمال؛ و همکاری نظامی و فناورانه‌ای که می‌تواند بخشی از فشار غرب را جبران کند.

اما روایت دوم یک محدودیت حقوقی روشن دارد

همین پیمانی که نماد نزدیکی تهران و مسکو معرفی می‌شود، فاقد بند دفاع متقابل است. یعنی حمله به ایران، از نظر این توافق، روسیه را به ورود نظامی برای دفاع از ایران ملزم نمی‌کند.

این تفاوت کوچک حقوقی نیست. پیمان‌های دفاع جمعی دقیقاً برای انتقال یک پیام بازدارنده ساخته می‌شوند: حمله به یک عضو هزینه رویارویی با اعضای دیگر را دارد. توافق تهران و مسکو چنین تضمینی ایجاد نمی‌کند.

در نتیجه، عبارت «شراکت راهبردی» اگر بدون خواندن حدود تعهدات استفاده شود می‌تواند تصویری بزرگ‌تر از واقعیت بسازد. روسیه می‌تواند با ایران همکاری دفاعی کند، تجهیزات یا دانش منتقل کند، در شورای امنیت از تهران حمایت کند و هم‌زمان از تعهد خودکار برای جنگیدن به خاطر ایران اجتناب کند.

این ابهام احتمالاً تصادفی نیست

نبود تضمین دفاعی به مسکو امکان می‌دهد سطح حمایت را متناسب با منافع خودش تنظیم کند. روسیه هم‌زمان درگیر جنگ اوکراین، رقابت با ناتو و مذاکره با واشنگتن است. تبدیل ایران به تعهد دفاعی خودکار می‌توانست یک بحران منطقه‌ای را مستقیماً به محاسبات امنیتی روسیه متصل کند.

برای تهران نیز رابطه بدون اتحاد رسمی مزایایی دارد. ایران استقلال تصمیم‌گیری خود را حفظ می‌کند و مجبور نیست سیاست منطقه‌ای یا نظامی‌اش را با مسکو هماهنگ کند. بنابراین نبود بند دفاع متقابل فقط نشانه بی‌اعتمادی روسیه نیست؛ بخشی از ماهیت رابطه‌ای است که دو کشور در آن همکارند، اما متحد پیمانی به معنای کلاسیک نیستند.

آزمون توان عملیاتی؛ روسیه واقعاً چه کاری می‌تواند بکند؟

در سطح دیپلماتیک، ظرفیت روسیه بالاست. کرسی دائم شورای امنیت و حق وتو می‌تواند هزینه حقوقی و سیاسی فشارهای تازه بر ایران را بالا ببرد. وتوی اخیر روسیه و چین نمونه‌ای قابل مشاهده است.

در سطح اقتصادی، ظرفیت واقعی اما محدودتر است. مسیر خزر و کریدور شمال می‌توانند بخشی از تجارت ایران را جابه‌جا کنند، ولی ظرفیت بنادر، افت سطح آب خزر و محدودیت زیرساخت اجازه نمی‌دهد این مسیر جای بنادر جنوبی و هرمز را بگیرد.

در سطح نظامی، روسیه می‌تواند فناوری، آموزش، قطعه و تجهیزات فراهم کند؛ اما این با اعزام نیرو یا ورود مستقیم به جنگ تفاوت دارد. تا زمانی که نشانه‌ای از تعهد عملی برای دفاع مستقیم وجود نداشته باشد، نباید همکاری نظامی را معادل چتر امنیتی روسیه دانست.

نقطه کور؛ شاید ارزش روسیه برای ایران دقیقاً در «جنگیدن» نباشد

یک خطای تحلیلی این است که رابطه تهران و مسکو فقط با این سؤال سنجیده شود که آیا روسیه برای ایران وارد جنگ می‌شود یا نه. شاید تهران اساساً چنین انتظاری نداشته باشد.

در شرایط فعلی، ارزش روسیه می‌تواند در جلوگیری از انزوای کامل ایران باشد: وتو در شورای امنیت، مشروعیت‌بخشی به روایت دیپلماتیک تهران، حفظ مسیرهای تجاری و فناوری و ایجاد یک کانال ارتباطی با قدرتی که خود با واشنگتن مذاکره می‌کند. این مجموعه جای دفاع نظامی مستقیم را نمی‌گیرد، اما هزینه تلاش برای منزوی‌کردن ایران را افزایش می‌دهد.

ضدتحلیل: نبود بند دفاعی لزوماً سقف واقعی حمایت نیست

از سوی دیگر، نباید متن پیمان را سقف قطعی رفتار روسیه فرض کرد. دولت‌ها در بحران می‌توانند فراتر از تعهدات حقوقی خود عمل کنند. اگر شکست ایران منافع حیاتی روسیه را تهدید کند، مسکو ممکن است بدون وجود بند دفاع متقابل سطح کمک را بالا ببرد.

عکس آن نیز ممکن است: حتی یک پیمان رسمی دفاعی تضمین نمی‌کند دولت‌ها در هر شرایطی به یک اندازه ریسک کنند. بنابراین متن توافق یک شاخص مهم است، نه پاسخ کامل.

آنچه می‌دانیم

روسیه و ایران شراکت راهبردی و همکاری دفاعی دارند؛ مسکو جنگ علیه ایران را محکوم کرده؛ روسیه و چین از حق وتو برای مقابله با بخشی از فشارهای سازمان ملل استفاده کرده‌اند؛ و توافق راهبردی دو کشور بند دفاع متقابل ندارد.

آنچه نمی‌دانیم

دامنه کمک‌های نظامی غیرعلنی روسیه به ایران عمومی نیست. روشن نیست مسکو در صورت تشدید مستقیم جنگ چه سطحی از ریسک را می‌پذیرد. همچنین نمی‌دانیم مذاکرات روسیه با آمریکا تا چه اندازه محاسبات مسکو درباره ایران را محدود یا تقویت می‌کند.

چه چیزی این تحلیل را ابطال می‌کند؟

تز این تحلیل این است که رابطه ایران و روسیه در حال حاضر «پشتوانه راهبردی بدون تضمین امنیتی» است. اگر مسکو تعهد رسمی دفاع از ایران بدهد، نیروی نظامی برای دفاع مستقیم اعزام کند یا سازوکاری ایجاد شود که حمله به ایران را به واکنش خودکار روسیه پیوند بزند، این تعریف دیگر کافی نخواهد بود.

در مقابل، اگر حمایت روسیه عمدتاً در سطح دیپلماتیک، اقتصادی و انتقال فناوری باقی بماند، مرز میان شراکت و اتحاد دفاعی روشن‌تر می‌شود.

مسیر بعدی را کجا باید دید؟

سه شاخص مهم‌اند: نوع کمک نظامی روسیه به ایران، استفاده بعدی مسکو از حق وتو و سازوکارهای سازمان ملل، و هرگونه تغییر رسمی در معماری امنیتی دو کشور. حجم واقعی تجارت خزر نیز نشان خواهد داد پشتوانه اقتصادی روسیه تا چه حد می‌تواند فشار بر مسیرهای جنوبی ایران را جبران کند.

دیدار لاوروف و عراقچی بنابراین فقط نمایش نزدیکی دو کشور نبود. اهمیتش در یادآوری مرزی است که اغلب در روایت سیاسی گم می‌شود: مسکو می‌تواند شریک مهم تهران باشد، بدون آنکه ضامن امنیت ایران باشد. برای سنجش وزن واقعی روسیه در بحران ایران، باید کمتر به واژه «راهبردی» و بیشتر به این نگاه کرد که مسکو دقیقاً چه هزینه‌ای حاضر است بپردازد.

ات
نویسندهامین ترابی

خبرنگار و تحلیلگر بازارها با تمرکز بر بازارهای مالی و انرژی. حوزه پوشش اصلی او اصفهان، ایران است و گزارش‌ها را با تأکید بر داده‌های قابل‌راستی‌آزمایی، زمینه محلی و تفکیک روشن خبر از تحلیل تهیه می‌کند.

از مهم‌ترین خبرها عقب نمانید

خلاصه مهم‌ترین خبرها و تحلیل‌های رونما را دریافت کنید.

مطالب مرتبط

ادامه مسیرخبر بعدی خودکار باز می‌شود
در حال بارگذاری خبر بعدی…
دنبال کنید