
هفت شرط تهران و پرسش پاسخگویی؛ تصمیمهای امنیتی چگونه بر دولت و مجلس اثر میگذارند؟
پیشنهاد هفتشرطی تهران برای پایان بحران، بحث اختیارات شورای عالی امنیت ملی، مسئولیت دولت و نظارت مجلس را دوباره برجسته کرده است.
موضع تازه تهران درباره هفت شرط پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز، یک پرسش سیاست داخلی را برجسته کرده است: در تصمیمی که هم به امنیت ملی و هم به معیشت میلیونها نفر مربوط میشود، مرز اختیار نهادهای امنیتی، مسئولیت دولت و حق نظارت مجلس کجاست؟ محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، پاسخ آمریکا را ناکافی توصیف کرده و گفته است برخی شرطهای ایران پذیرفته شده، اما بخشهایی همچنان مبهماند. از آنجا که متن کامل هفت شرط و پاسخ طرف آمریکایی به طور عمومی منتشر نشده، ارزیابی مستقل محتوای تمام بندها ممکن نیست. همین محدودیت اطلاعات نقطه آغاز بحث است، نه مجوزی برای پرکردن خلأها با گمانهزنی.
در این تحلیل میخوانید
رخداد اخیر و مرز اطلاعات
در گزارشهای ۱۲ اکتبر، از زبان محسن رضایی نقل شد که تهران برای بازگشایی مسیر دریایی و پایان منازعه مجموعهای از شروط را مطرح کرده است. از شروطی که در گزارشها به صورت عمومی نام برده شدهاند، پایان جنگ در جبهههای مختلف، آزادسازی منابع مسدودشده و رفع محاصره دریایی آمریکا است. با این حال فهرست کامل هفتگانه و صورت دقیق پاسخ واشنگتن منتشر نشده است. نباید پنج شرط منتشرنشده را از روی عنوانهای خبری بازسازی کرد یا ادعای «پذیرش برخی شروط» را معادل توافق حقوقی قطعی دانست. چنین کاری میان خبر، ارزیابی سیاسی و سند اجرایی مرز نادرستی میگذارد.
اظهارات سخنگوی وزارت امور خارجه درباره استمرار بررسی پاسخ آمریکا و انتقال پیام از طریق میانجیها نیز در همین چارچوب باید خوانده شود. عبارت بررسی یا پاسخ از طریق واسطه به معنای آغاز مذاکرات مستقیم، امضای قرارداد یا پایان عملیات نظامی نیست. در مقابل، اعلام مخالفت با پاسخ موجود لزوماً به معنای توقف همیشگی راه دیپلماتیک هم نیست. برای نتیجهگیری درباره وضعیت واقعی مذاکره، باید تاریخ مبادله پیشنهاد، متن مورد توافق احتمالی، سازوکار نظارت و رفتار عملی طرفها همزمان بررسی شود. این تمایز خصوصاً زمانی مهم است که هر یک از بازیگران از ادبیات سیاسی برای تقویت موقعیت خود در داخل استفاده میکنند.
پیشینه نهادی از ۱۳۵۸ تا امروز
ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی از زمان تصویب قانون اساسی ۱۳۵۸ و بازنگری آن در ۱۳۶۸ ترکیبی از مقامهای انتخابی و نهادهای فراتر از قوه مجریه بوده است. اصل ۱۷۶ قانون اساسی شورای عالی امنیت ملی را برای تأمین منافع ملی و پاسداری از انقلاب و تمامیت ارضی تعریف میکند. طبق همان اصل، ریاست شورا بر عهده رئیسجمهور است و مصوبات آن پس از تأیید رهبری قابلیت اجرا دارند. این ساختار، حضور دولت را در تصمیم امنیتی تضمین میکند اما به معنای انحصار اختیار توسط دولت نیست. همچنین وجود نمایندگان قوا و نهادهای نظامی در شورا نباید با رأیگیری عمومی درباره هر تصمیم اشتباه شود.
در تاریخ معاصر ایران، مذاکرات حساس امنیتی و هستهای بارها میان دولت، مجلس، شورای عالی امنیت ملی و سایر نهادها تقسیم کار داشتهاند. تجربه توافق هستهای ۱۳۹۴ نشان داد که حتی پس از دستیابی دیپلماتیک به متن، مناقشه بر سر نظارت، تعهدات و شیوه اجرا در داخل ادامه پیدا میکند. خروج آمریکا از توافق در ۱۳۹۷ نیز به استدلال کسانی نیرو بخشید که ضمانت اجرای خارجی را ناکافی میدانستند. در مقابل، مدافعان دیپلماسی به هزینه فرصت طولانی شدن محدودیتهای مالی و تجاری اشاره کردند. این سابقه تاریخی توضیح میدهد چرا امروز بحث فقط بر سر محتوای شروط نیست؛ مسئله اعتبار اجرا و توزیع هزینه شکست نیز مطرح است.
چه کسی اختیار دارد و چه کسی پاسخگوست؟
رئیسجمهور در مقام رئیس شورای عالی امنیت ملی و مسئول اداره قوه مجریه در تصمیمهای مرتبط جایگاهی رسمی دارد. وزارت خارجه ابزار حرفهای مذاکره، تبادل پیام و حفظ رابطه با واسطههاست؛ با این همه، یک توافق امنیتی بزرگ به تنهایی محصول اختیار وزارت خارجه نیست. مجلس نیز در حوزه تصویب قوانین، بررسی بودجه، سؤال از وزیران و نظارت عمومی وظایف مستقل دارد. اختیارات امنیتی شورا نمیتواند به طور خودکار جایگزین تکالیف قانونی دولت درباره هزینههای عمومی شود؛ همانطور که نظارت پارلمانی هم به معنای انتشار همه جزئیات عملیاتی محرمانه در زمان جنگ نیست.
تعارض ظاهری میان محرمانگی و پاسخگویی را میتوان با تفکیک سه سطح کاهش داد: اطلاعات عملیاتی که انتشار فوری آن میتواند مخاطره امنیتی داشته باشد، چارچوب سیاستی و اهداف که امکان توضیح عمومی بیشتری دارند، و پیامدهای مالی و اجتماعی که باید در نظام بودجه و نظارت قابل پیگیری بمانند. برای مثال ممکن است هویت میانجی یا جزئیات فنی اجرای آتشبس به طور موقت محرمانه باشد، اما دولت همچنان بتواند به مردم بگوید چه معیارهایی برای سنجش پیشرفت، حمایت از تجارت و جبران خسارت دارد. نبود متن کامل توافق، مجوزی برای ادعای نبود مسئولیت هیچ نهادی نیست.
اقتصاد سیاسی محرمانگی
بزرگترین پیامد داخلی طولانی شدن ابهام، دشوار شدن برنامهریزی برای بنگاهها و خانوارهاست. بازرگانی که باید برای سفارش کالا، بیمه حمل و تبدیل ارز تصمیم بگیرد، تنها به امکان توافق در آینده توجه نمیکند؛ او به زمان، هزینه و احتمال اختلال مجدد نیاز دارد. وقتی شروط توافق روشن نیست، بازار ممکن است به نشانههای غیررسمی، شایعات و اظهارات متناقض حساستر شود. این رابطه یک سازوکار اقتصادی قابل انتظار است، اما اندازه واقعی اثر آن بر نرخ ارز یا قیمت کالا بدون داده بازار و بررسی عوامل همزمان قابل تعیین نیست.
محرمانگی گاهی برای جلوگیری از فشار سیاسی به مذاکرهکننده سودمند است؛ طرف مقابل نمیتواند هر تغییر موضع را فوراً به شکست داخلی تبدیل کند. با این حال، محرمانگی بیش از اندازه میتواند هزینه پاسخگویی را افزایش دهد و فضای روایتسازی غیرقابل راستیآزمایی ایجاد کند. در چنین شرایطی گروههای ذینفع ممکن است از نبود سند برای نسبت دادن نتیجه به رقیب داخلی استفاده کنند. راهحل لزوماً انتشار ریز همه بندها نیست؛ انتشار جدول زمانی بازبینی، معیارهای موفقیت و حدود اختیارات حقوقی میتواند بخشی از هزینه ابهام را کاهش دهد. هر ادعایی درباره منفعتبردن فرد یا جناح مشخص باید جداگانه مستند شود.
نقشه بازیگران و منافع
شورای عالی امنیت ملی به دنبال هماهنگی سیاست امنیتی و کاهش خطرات راهبردی است. دولت در کنار آن باید ثبات بازار، تداوم خدمات عمومی، منابع بودجه و انتظارات جامعه را مدیریت کند. مجلس هم از یک سو نماینده مطالبه پاسخگویی است و از سوی دیگر ممکن است درباره سطح امتیازدهی و پیامدهای امنیتی اختلاف داخلی داشته باشد. نیروهای مسلح بر قابلیت اجرا و ضمانت توقف تهدیدها تمرکز دارند. بنگاههای صادراتی و وارداتی به رفع محدودیت حمل و پرداخت توجه دارند و خانوارها بیش از همه پیامد تصمیمها در قیمت، اشتغال و دسترسی به خدمات را تجربه میکنند.
در سوی خارجی، دولت آمریکا باید هزینههای نظامی و سیاسی توافق را با تعهدات مورد درخواست تهران بسنجد. کشورهای میانجی مانند قطر و پاکستان به کاهش احتمال تشدید درگیری و بازگشت ثبات مسیرهای تجاری علاقه دارند، اما اختیار تضمین تمام تعهدات طرفین را در دست ندارند. کشورهای خلیج فارس نیز یک گروه کاملاً همسان نیستند: امنیت فرودگاهها، کشتیرانی، صادرات انرژی و روابط دوجانبه در تصمیم هر کشور وزن متفاوتی دارد. بازارهای جهانی، شرکتهای حملونقل و بیمهگران نیز از نتیجه تأثیر میپذیرند، هرچند طرف مستقیم مذاکرات سیاسی نیستند.
نگاه نخست: محرمانگی برای قدرت چانهزنی
طرفداران اولویت دادن به محرمانگی استدلال میکنند که مذاکره هنگام درگیری مسلحانه به انعطاف و فرصت آزمون پیشنهادها نیاز دارد. اگر هر شرط و پاسخ در لحظه منتشر شود، گروههای مخالف توافق در دو کشور میتوانند با فشار رسانهای انعطاف طرف خود را کاهش دهند. این نگاه تأکید میکند که تا وقتی مسیر اجرا، تضمین رفع محاصره و جلوگیری از تکرار درگیری مشخص نشده، اعلام پیروزی یا عقبنشینی زودرس خطرناک است. قویترین بخش این استدلال، نگرانی از تعهدهای برگشتناپذیر در برابر وعدههایی است که ممکن است سازوکار نظارت کافی نداشته باشند.
با این حال حتی اگر محرمانگی بخشی از مذاکره ضروری باشد، نتیجه نمیشود که همه ابعاد هزینه اقتصادی یا مسئولیت نهادها نیز باید نامعلوم بماند. توافقی که برای اجرای آن به تغییر بودجه، قانون یا برنامه عمومی نیاز باشد در نقطهای باید از مسیر نهادهای مسئول عبور کند. ضدتحلیل جدی این است که حذف کامل گفتوگوی عمومی ممکن است اعتماد به نتایج را کاهش دهد و اجرای بعدی را دشوارتر کند. امکان ارائه گزارش محرمانه به کمیسیون تخصصی یا انتشار چارچوب کلی تعهدات، از گزینههای میانی است، نه لزوماً انتخاب میان افشای همه اسرار و سکوت مطلق.
نگاه دوم: نظارت زودهنگام برای جلوگیری از هزینه پنهان
طرفداران نظارت پررنگتر مجلس میگویند تصمیمی که بر تجارت، منابع ارزی، مالیات و بودجه دفاعی اثر بگذارد نباید از سازوکارهای عادی پاسخگویی فاصله بگیرد. قویترین استدلال آنان این است که تصمیمگیر بدون الزام به توضیح درباره معیارهای سنجش، ممکن است هزینههای اجتماعی گزینه خود را کمتر از واقع برآورد کند. در این رویکرد، نظارت میتواند کیفیت سند و امکان اجرای آن را بهتر کند؛ به شرط آنکه نمایندگان به دادههای معتبر، ارزیابی کارشناسی و متن حقوقی دسترسی داشته باشند. نظارت مؤثر صرفاً با سخنرانی سیاسی یا درخواست انتشار بیقید همه مذاکرات حاصل نمیشود.
محدودیت این نگاه آن است که ورود هر اختلاف حزبی به متن در حال مذاکره ممکن است فرایند را به گروگان رقابت داخلی تبدیل کند. مجلس نمیتواند برای هر پیشنهاد واسطهای زمانبندی بلندمدت و رأی علنی بخواهد و همزمان انتظار پاسخ سریع از مذاکرهکنندگان داشته باشد. بنابراین مدل قابل دفاع باید بین نظارت پیشینی بر خطوط حقوقی و مالی، نظارت همزمان محرمانه و ارزیابی پسینی اجرای تعهدات فرق بگذارد. نقش هر سازوکار باید با قوانین موجود تطبیق داده شود؛ نمیتوان به صرف مطلوب بودن سیاسی، اختیار قانونی تازهای برای نهادها فرض کرد.
حقوق عمومی و پرسش مشروعیت
بحث حقوقی فقط این نیست که چه مقامی میتواند توافق کند؛ مهم است که کدام بخش توافق محتاج مصوبه قانونی و کدام بخش در حوزه اجرا یا امنیت قرار میگیرد. اصول مرتبط با عهدنامهها و قراردادهای بینالمللی، هزینههای بودجهای و اختیارات شورا باید موردی تفسیر شوند. توافق سیاسی موقت، سند الزامآور بینالمللی و تصمیم عملیاتی داخلی لزوماً یک قالب حقوقی ندارند. اگر بعداً متن رسمی منتشر شود، نخستین کار تحریریه باید تعیین ماهیت هر بند باشد، نه قراردادن تمام بندها زیر عنوان کلی توافق یا آتشبس.
از منظر جامعه، مشروعیت عملی یک تصمیم تا حدی به شفافیت پیامد آن بستگی دارد. شهروندی که با افزایش هزینه زندگی و نااطمینانی شغلی مواجه است، ممکن است بدون اطلاع از جزئیات محرمانه نظامی نیز خواهان پاسخ روشن درباره مسیر ثبات باشد. همزمان، مقام مسئول میتواند به طور مشروع از انتشار اطلاعاتی که جان افراد یا امنیت عملیات را به خطر میاندازد خودداری کند. حل این تعارض نیازمند معیار روشن برای طبقهبندی و بازبینی محرمانگی است. این قاعده باید از امکان نظارت مستقل و پاسخگویی نهادی پشتیبانی کند، نه اینکه اختلاف سیاسی را به اتهام امنیتی تبدیل کند.
جدول تفکیک شواهد، ادعا و پرسش باز
برای جلوگیری از تبدیل اظهارات سیاسی به واقعیت قطعی، باید هر گزاره با سطح شواهد خودش ارائه شود. درباره پیشنهاد هفتگانه، وجود اظهارنظر مقام ایرانی و گزارش تبادل پیام از مسیر واسطهها شواهد خبری دارد، اما متن کامل شروط و مفاد پاسخ آمریکا در منابع عمومی بررسیشده در دسترس نیست. همچنین گزارش درباره بازگشایی احتمالی تردد در مدت معین نباید به معنای تعهد اجرایی محققشده بازنشر شود. جدول زیر نشان میدهد کدام مورد قابل نسبت دادن است و برای تأیید بیشتر چه سندی لازم است.
| موضوع | وضعیت فعلی | شاهد لازم برای تأیید نهایی |
|---|---|---|
| وجود هفت شرط | اظهار علنی مقام ایرانی | انتشار متن رسمی شروط |
| پذیرش بعضی شروط | ادعای منتسب به مقام ایرانی | تأیید مستقل طرف مقابل یا سند مشترک |
| آزادسازی داراییها | یکی از خواستههای گزارششده | دستور اجرایی، بانک عامل و انتقال واقعی |
| رفع محاصره دریایی | خواسته اعلامشده | تغییر دستور عملیاتی و داده تردد |
| اثر معیشتی | سازوکار اقتصادی محتمل | آمار قیمت، تجارت، بیمه و دستمزد |
نگاه بینالمللی و پیامد منطقهای
بسته شدن یا محدودیت تردد در هرمز تنها مسئله میان ایران و آمریکا نیست. کشورهای واردکننده انرژی در آسیا و اقتصادهای وابسته به کشتیرانی نسبت به قابلیت پیشبینی تردد حساساند. حتی اگر در سطح سیاسی توافقی اعلام شود، شرکتهای بیمه و خطوط کشتیرانی ممکن است تا مشاهده کاهش واقعی خطر و روشن شدن قواعد حقوقی به سرعت فعالیت گذشته بازنگردند. از این رو رفع سیاسی محدودیت با عادی شدن عملی تجارت دو رویداد متفاوت است. درباره سهم دقیق انرژی عبوری نیز باید دوره قبل از جنگ و زمان اندازهگیری مشخص باشد.
میانجیها انگیزه دارند مسیر تبادل پیام باز بماند، اما نباید به آنان نقش تضمینکنندهای نسبت داد که در اسناد رسمی پذیرفته نشده است. از سوی دیگر تشدید حملات در منطقه میتواند اعتماد به هر تفاهمی را کاهش دهد، حتی زمانی که طرفها برای موضوعی مشخص به تفاهم مقدماتی نزدیک شدهاند. پیوند دادن هر حادثه منطقهای به فرمان مستقیم تهران یا واشنگتن بدون مدرک مستقل نیز خطای روششناختی است. یک تحلیل مسئولانه باید میان بازیگر مستقیم عملیات، حامی سیاسی ادعایی و دولتی که از پیامد بحران متأثر میشود تمایز بگذارد.
سه مسیر مشروط پیش رو
سناریوی نخست، توافق مرحلهای همراه با راستیآزمایی است. محرک آن انتشار چارچوب مشترک، تعیین مراحل رفع محدودیت و سازوکار مستقل سنجش اجرا خواهد بود. پیامد احتمالی، کاهش تدریجی نااطمینانی تجاری و بازشدن فضا برای رسیدگی دولت به فشار معیشتی است. شاخص ابطال این سناریو، نبود هرگونه تغییر قابل مشاهده در دستورهای عملیاتی، نقلوانتقال دارایی یا تردد کشتیها پس از اعلام اجرای توافق است. حتی در صورت تحقق محرک، اثر بر قیمتها و اقتصاد داخلی فوری و یکسان نخواهد بود.
سناریوی دوم، ادامه تبادل پیام بدون نتیجه اجرایی است. محرک آن ماندن اختلاف بر سر توالی تعهدات و ضمانتها در کنار تمایل طرفها به جلوگیری از تشدید فوری جنگ خواهد بود. پیامد میتواند تداوم هزینههای تجارت و افزایش نقش شایعات درباره زمان توافق باشد. شاخص ابطال، انتشار سند اجرایی دارای زمانبندی روشن و آغاز اقدامات راستیآزماییشده در میدان است. در این وضعیت، ارزیابی عملکرد دولت و مجلس باید به کیفیت مدیریت نااطمینانی، حمایت هدفمند و توضیح معیارهای سیاست متکی باشد، نه وعده قطعی رفع فشار.
سناریوی سوم، شکست میانجیگری و تشدید بحران است. محرک آن حمله بزرگ تازه، گسست کانالهای ارتباطی یا اقدام یکجانبهای خواهد بود که طرف مقابل آن را نقض خط قرمز اعلامی تلقی کند. پیامد احتمالی، فشار بیشتر بر بیمه، تجارت و منابع مالی دولت و افزایش دشواری تصمیمهای امنیتی است. شاخص ابطال این روایت، حفظ کانالهای ارتباطی و اجرای اقدامات متقابل قابل سنجش برای کاهش خطر است. این سه سناریو احتمال عددی ندارند و نباید به عنوان پیشبینی قطعی معرفی شوند؛ هدف نشان دادن نشانههایی است که میتوان با آنها مسیر وقایع را آزمود.
نتیجه؛ معیار مسئولیتپذیری چیست؟
پرسش اصلی برای سیاست داخلی ایران این نیست که کدام مقام بلندتر از دیگری درباره شروط صحبت میکند، بلکه اینکه تصمیمها چگونه ثبت، اجرا و ارزیابی میشوند. شورای عالی امنیت ملی مسئول هماهنگی کلان امنیتی است؛ دولت مسئول اداره اقتصاد و خدمات عمومی و مجلس دارای ابزارهای قانونگذاری و نظارتی است. اختلاف بر سر نحوه استفاده از این ابزارها طبیعی است، اما هیچیک به تنهایی جای شاهد قابل بررسی را نمیگیرد. نتیجه واقعی زمانی روشنتر میشود که شروط منتشر شوند، اقدامات عملی صورت بگیرند و هزینهها و منافع از منظر مردم و دادههای اقتصادی سنجیده شوند.
پیگیری حرفهای این پرونده به چند نشانه نیاز دارد: متن یا خلاصه رسمی شروط، موضع مستند واشنگتن، روند تصمیمهای شورای عالی امنیت ملی، گزارش دولت به نهادهای نظارتی، وضعیت عملی حملونقل دریایی و دادههای معیشتی. تا آن زمان، گزارههای قطعی درباره پذیرش هفت شرط یا اثر فوری توافق بر بازار داخلی فراتر از شواهد موجود است. حساسیت امنیتی نباید مانع پرسیدن سؤالهای دقیق شود و مطالبه شفافیت نیز نباید به بازنشر اطلاعات بیمنبع بینجامد. مرز این دو رویکرد همان چیزی است که تحلیل چندوجهی باید برای مخاطب روشن کند.
پرسشهای متداول
آیا هفت شرط ایران به طور کامل منتشر شدهاند؟
در منابع عمومی بررسیشده متن کامل همه بندها در دسترس نیست و تنها برخی خواستهها گزارش شدهاند.
آیا آمریکا برخی شرطها را پذیرفته است؟
این ادعا از سوی مقام ایرانی بیان شده است؛ متن کامل پاسخ آمریکا برای تأیید مستقل همه جزئیات منتشر نشده است.
مسئول اصلی تصمیم امنیتی کیست؟
بر اساس قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی در هماهنگی تصمیمها نقش دارد و مصوبات آن طبق اصل ۱۷۶ نیازمند تأیید رهبری است.
نقش رئیسجمهور چیست؟
رئیسجمهور ریاست شورای عالی امنیت ملی و مسئولیتهای اجرایی مرتبط با اقتصاد و دستگاههای دولتی را بر عهده دارد.
مجلس میتواند بر مذاکرات نظارت کند؟
مجلس ابزارهای نظارتی و تقنینی دارد، اما دامنه دسترسی به جزئیات محرمانه تابع قوانین و صلاحیتهای مشخص است.
توافق سیاسی با معاهده چه تفاوتی دارد؟
ماهیت حقوقی هر متن به تعهدات و قالب آن بستگی دارد و نمیتوان همه تفاهمها را یکسان دانست.
آیا بازگشایی هرمز فوری به کاهش قیمتها میانجامد؟
خیر؛ کاهش واقعی ریسک حمل، بیمه، نقلوانتقال منابع و عوامل داخلی قیمتگذاری هم تعیینکنندهاند.
چرا تمام جزئیات مذاکرات علنی نمیشوند؟
برخی دادهها ممکن است حساسیت عملیاتی داشته باشند، اما امکان توضیح اهداف کلی و نظارت قانونی از میان نمیرود.
چطور میتوان اجرای توافق احتمالی را سنجید؟
با بررسی دستورهای عملیاتی، جریان واقعی تردد، وضعیت منابع مالی و متن توافق در صورت انتشار.
چه دادههایی هنوز کم است؟
متن کامل شروط، پاسخ آمریکا، زمانبندی تعهدات و شاخصهای اجرایی و اقتصادی قابل تأیید.
مطالب مرتبط
- خبر سیاست داخلی ایران و نهادهای تصمیمگیر
- استیضاح وزیر خارجه و معماری قدرت
- پیامد تحریم نفتکشها برای بودجه ایران
منابع و اسناد
منابع
- خبرگزاری Reuters
- خبرگزاری Associated Press (AP)
- منبع تکمیلی ایندین اکسپرس، بازتاب موضع محسن رضایی
- منبع تکمیلی رویترز، سخنان قالیباف درباره شروط، ۴ اکتبر
- منبع تکمیلی کتابخانه مجلس عوام بریتانیا، ساختار قدرت و وضعیت ایران ۲۰۲۶
- منبع تکمیلی مؤسسه خاورمیانه، تحولات سیاست داخلی ایران
اعتبارسنجی
پیوند تأیید همین خبرمطالب مرتبط
امنیت و ژئوپلیتیک · ۱۱ آبان ۱۴۰۵ترامپ و جنگ فرسایشی ایران؛ آیا فشار حداکثری علیه آمریکا عمل میکند؟ | تحلیل ۳۶۰
تحلیل · ۱۱ آبان ۱۴۰۵خامنهای دستور «پاسخ بدون محدودیت جغرافیایی» داد؛ این تهدید چه چیزی را عوض میکند؟
تحلیل · ۱۱ آبان ۱۴۰۵